اثر مکانیسم فشاری ـ مماسی در ایجاد دیاپیرهای نمکی و رابطه آن با ولکانیسم اسیدی ـ آلکالن و علل تمرکز عناصر لیتوفیل

حرکت نمک بطور کلى فرع عملکرد فشارهاى کوهزائى و نتیجه تأثیر تکتونیک عمومى بویژه در منطقه زاگرس میباشد. گسلهاى عمیق و نیز گسلهاى برشى معبرهاى مناسبى براى خروج مواد تبخیرى و نمک در اثر نیروهاى فشارى ـ مماسى مى‌باشند. حوزه‌هاى رسوبى ـ تبخیرى به هنگام دیاژنژ داراى مقادیرى آب ثقلى و آب تبلورى بوده و نمکهاى مختلفى (پلى هالیت) را بوجود مى‌آورند. بطورکلى اگر حرارت اولیه را در آغاز حرکت دیاپیریسم در اثر عوامل مختلف جابجائى حرارتى حدود ۱۰۰ درجه در نظر گرفته شود، این مقدار در اثر افزایش فشار رسوبات و انباشتگى (Loading) آنها مى‌توانند چندین برابر افزایش یابد و طبیعى است که ضریب انتقال حرارتى (Thermal Conductivity) بطور ثابت افزایش مى‌یابد. در اینصورت فاز جامد به فازهاى مایع و بخار و حتى در شرائط فوق بحرانى (Supercritical) فقط عناصر فرار را در خود میتواند متمرکز سازد. وجود سنگهاى ولکانیکى مختلف در گنبدهاى نمکى حاصل ازدیاپیرسم بحثى است تجربى با این سئوال که آیا دیاپیریسم خود مى‌تواند ماگماتوژن باشد؟ اعمال درجه حرارت و فشار و اثرات ذوب مجدد و ذوب بخشى(Partial Melting) را میتوان بویژه در گنبدهاى نمکى جنوب شرقى زاگرس مشاهده نمود. تنوع ولکانیکها با حفظ ساخت و بافت لیتولوژیکى و پتروژنتیکى منحصر به خود بر اثر افزایش گرادیان حرارتى ـ فشارى و افزایش مقدار سیلیس در فاز خمیرى، ایجاد ذوب مجدد و تأثیر آن بر رسوبات ماسه سنگى در دیواره‌ها و مرکز دیاپیریسم بگونهاى ایجاد ماگماهاى محلى نموده و منجر به خروج ولکانیک‌هاى متفاوت و خروجیهائى از نوع ریولیت با کوارتز بى‌رومبوئدرى، کریستال لى تیک توف، کریستال ویتریک توف، برش ریولیتى، دایکهاى کراتوفیر و مهمتر از همه گسترش ایگنمتریتهاى ریولیتى گشته که نتیجه تزریق فاز گازى در خلال شکستگیهاى دیاپیرى به هنگام فشارپذیرى مماسى ـ جانبى مى‌باشد که از دریچه تکتونیکى دیاپیریسم به بالا رانده شده است و سال یابیهاى انجام شده برروى ولکانیکها نیز سنین متفاوتى را از دیرباز تا جدید نشان داده شده است. وجود عناصر لیتوفیل بخصوص اورانیم و کانى سازیهاى ثانوى حتى بصورت اورانینیت آوارى (دترى تیک) و اسفرولیتهاى پشبلند گومیتى شده و افزایش چشم‌گیرى از استرانسیم حاکى از یک افزایش هیپر سیلیسى در نتیجه ذوب محلى مى‌باشد و ایجاد دگرگونى و حالت گنیسى شدن در نتیجه دیاپیریسم بنام گنیس دیاپیرى به همراه آهن‌زائى، دولومیتى شدن، فرسایش‌هاى ژیپکریتى و غیره همگى حکایت از فعالیت دیاپیرهاى نمکى در پروسه دیاپیریسم مى‌نماید.

    پیش گفتار:

 مراحل تحول و تکامل گنبدهای نمکی تحت تأثیر نیروهای فشاری و تنشهای حاصله از جانب عربستان و بازشدگی بحر احمر بنیاد اصلی دیاپیریسم در این بخش از ایران یعنی کوههای زاگرس را بنا نهاده است. تمرکز گنبدها اکثراً در جنوب شرقی زاگرس و در قلمرو تأثیر در رخداد تکتونیکی عمان ـ نای بند در راستای شمالی ـ جنوبی و دیگری رو راندگی عظیم زاگرس در راستای شمالغربی ـ جنوب شرقی میباشد که حدود 90 درصد گنبدهای نمکی را در رشته جبال زاگرس در بر می‌گیرد. بعبارت دیگر اکثریت قریب باتفاق گنبدهای نمکی بین مناطق شمال شرقی بندرعباس الی غرب کازرون در وسعتی بیش از 150000 کیلومتر مربع قرار دارند. اکثر این گنبدها را در رابطه با طاقدیسهای بزرگ (MegaAnticline) می‌بینیم. تغییر شکل گنبدها در فاز پلاستیک و در رابطه با مکانیسم فشاری ـ مماس ـ ‏tangential) (Compressional می‌باشد که عمدتاً در یال طاقدیسها و یا در جهت فرورفتگی محوری آنها مشاهده مینمائیم. تکامل حوزه‌های تبخیری را میتوان به صورتهای متفاوت مشاهده نمود. حوزه‌های تبخیری در شرائط اولیه دیاژنز در یک گستره فضائی بحالت افقی تنها در اینفراکامبرین بلکه حتی در پرمین و جوانتر از آن نیز در ناحیه گسترش داشته است.

- تغییر شکل نمک در حوزه‌های دیاپیری
حوزه‌های تبخیری عمدتاً در فاز پلاستیک عمل کرده‌اند. در پاره‌ای از حوزه‌های تبخیری فقط گچ و ایندریت نقش داشته‌اند در تعدادی از آنها همراه نمکهای سولفاته (گچ و ایندریت). نمکهای کلروره بصورت ترکیبات کلرور سدیم و پتاسیم و منیزیم بهمراه مواد رسی و مارنی و ماسه سنگی و دولومیت و سایر کربناتها در حوزه‌های تبخیری رسوب کرده‌اند. ممکن است حوزه‌های تبخیری از پوشش چند حوزه تبخیری اصلی و یا از اتصال چند حوزه تبخیری فرعی بوجود آمده باشند که تنها در چند مورد امکان ارد نمکهای پولیها لیست بصورت ترکیبات کلروره در آنها وجود داشته باشد. لذا این سئوال پیش می‌آید که آیا تمام انواع نمکها بیک صورت عمل مینمایند؟ و کدام یک در شکل‌پذیری گنبدهای نمکی میتواند نقش ایفا نمایند و در واقع چه دسته‌ای از حوزه‌های نمکی میتوانند فقط در پدیده‌ها لوکنیزه شرکت داشته باشند. آنچه مسلم است شکل پذیری نمک در حالت کلی خود تحت تاثیر رخدادهای زمین ساختی میتواند بصورت گنبدی شکل و دیاپیرهای نمکی بوقوع بپیوندد.
بطوریکه میدانیم تلاقی دو گسل عمان ـ نای بندور و راندگی عظیم زاگرس در یک زاویه تقریباً 90 درجه دیاپیرهای نمکی را بگونه‌ای در کنترل گرفته‌اند بطوریکه گنبدهای نمکی در راستای منصف‌الزاویه 45 درجه قرار گرفته و در امتداد خط واره‌های گسله موازی هم با راستای شمال شرقی ـ جنوب غربی حجمهای غول آسائی از گنبدهای نمکی بمساحتهای مختلف از 20 کیلومتر مربع الی 400 کیلومتر مربع را بصورت زنجیره‌ای (ش1) میتوان با حرکتهای دورانی چرخشی مشاهده نمود.
در اطراف گنبدهای نمکی خطوطی حاصل از چرخش مشاهده میگردد. خطوط مذکور عموماً از راستای حرکتی و مکانیسم فشاری شمالی ـ جنوبی و شمال شرقی ـ جنوب غربی و نیز شمال غربی ـ جنوب شرقی تبعیت می‌نماید. این چرخش نتیجه اعمال فشار ایجاد شده از جانب صفحه عربستان بخصوص بعد از عمل بازشدگی بحر احمر در اواخر دوران سوم تشدید یافته است. بطوریکه دیاپیرهای نمکی را میتوان از نظر مواد همراه نمک به چند دسته طبق جدول شماره (1) در ذیل تقسیم نمود.
کریستالهای نمک خوددارای خاصیت ارتجاعی بوده و ضریب ارتجاعی آنها حدود 5 10× 3 کیلوگرم بر سانتیمتر مربع و ضریب پواسون 25/0 و وزن مخصوص نمک 3/2 گرم بر سانتیمتر مکعب میباشد. درصد بالائی از دیاپیرهای نمکی در محدوده رخدادهای تکتونیکی عمان ـ نی بند و قطر کازرون از یکطرف و رو راندگی زاگرس از طرف دیگر قرار گرفته و اکثراً حاوی سنگهای ولکانیکی است یعنی حدود 80 درصد آنها دارای سنگهای آتشفشانی مختلف هستند و لذا در تغییر شکلهای الاستیک ـ پلاستیک میتوانند قرار گیرند. خروجیهای ولکانیکی اساساً بصورت مخروطهائی دیده میشوند و قطبهائی را با مدول ارتجاعی بالائی بوجود آورده‌اند که مواد تبخیری در فاز مایع (Liquid state) و در شرائط گریز از مرکز در اطراف آنها توانسته‌اند در نتیجه جابجائی حرارتی (Thermal Convection) بچرخش در آمده و پخش گردند.
2- شرائط فیزیکوشیمیائی در تشکیل دیاپیرهای نمکی
عواملی که در انعقاد هسته دیاپیریسم دخالت دارند متعددند و اصولاً شرائط فیزیکی و ترمودینامیکی حاکم بر حوزه‌های نمکی شامل نقطه ذوب، انجماد، چگالی، تغییرات فشار، حرارت در شکل گیری و حرکت دیاپیریسم موثر هستند.
1-2- چگالی نمک: تغییرات چگالی از یک نمک به نمک دیگر مثلاً از قطب کلروره بطرف قطب سولفاته و یا کربناته و غیره کاملاً در پدیده‌ها لوکنیزه موثر میباشند.
2-2- حرارت در اثر فرونشستن و انباشتگی (Loading) رسوبات روئی در عمق افزایش یافته و نمک بعلت بالا بودن ظرفیت حرارتی ویژه و ضریب انتقال حرارتی پائین میتواند در کنسرو کردن حرارت نقش بسزائی داشته باشد بنحوی که مواد چسبنده رسی بصورت قطعات پخته آجر مانند دیواره‌های حفاظتی برای گنبدهای نمکی خواهند بود. حرارت بطور کلی در جریان پروسه دیاپیریسم در استوکهای نمکی متمرکز میگردد.
3-2- تعادل بین ضرائب خمیری در شرایط LL و PL با تغییرات مدول ارتجاعی، بطوریکه ذکر گردید کریستالهای نمک دارای ضریب ارتجاعی نسبتاً بالائی هستند. بعنوان مثال در شرائط تغییر شکل پلاستیک (جدول شماره 1)، انعقاد هسته دیاپیری به تأخیر می‌افتد و یا اصلاً دیاپیر بصورت ساختمانهای گنبدی شکل تشکیل نمیگردد.
4-2- حوزه‌های تبخیری با داشتن مقادیری آب بصورت یک الکترولیت فعال عمل منیمایند که در شرائط داغ باعث تفکیک یونهای –Cl و –F و Br گردیده و در اثر وجود کاتیونهای آهن و سیلیس تمایل زیادی به جذب عناصر شدیداً الکترونگاتیف از خود نشان می‌دهند و این جذب بطرف قطبهای بشدت الکتروپوزیتیف بسیار سریع صورت می‌گیرد. در شرائط دیاژنز آب بسیار زیادی در حوزه‌های تبخیری نمکی وجود دارد و نمک اساساً تمایلی به انعقاد و تشکیل هسته را ندارد و زمانیکه میزان آب حوضه رسوبی در نتیجه بالارفتن دما و فشردگی رسوبات و عمل اینفیلتراسیون کاهش می‌یابد جریانهای الکترولیتی قطبی میگردد. یعنی محیطهای الکترولیتی بسمت قطبهای ولکانیکی جذب میگردند و یک مکانیسم چرخشی در محلولهای نمکی و داغ بوجود می‌آید.
اعمال درجه حرارت بر حوزه‌های تبخیری بر دو گونه است یکی حرارت حاصل از انباشتگی رسوب، دیگری حرارت حاصل از عمل نیروهای فشاری ـ مماسی که در هسته مرکزی دیاپیر نمکی کنسرو میشود. و چرخشی شبیه جریانهای جابجائی را بوجود می‌آورد و برخلاف تصور اساساً نمک در جهت خلاف نیروی ثقل حرکت نمیکند ولی در شرائط مایع (Liquid stae) میتواند با استفاده از کاپیلاریته رسها در جهت خلاف نیروی ثقل بطرف بالا صعود نماید.
5-2- خاصیت روانگری (Viscosity) . در اکثریت قریب باتفاق گنبدهای نمکی انواع رسها و مواد آرژیلی در ساختار گنبد دخالت دارند که باعث بالا رفتن میزان چسبندگی تا میزان 35 الی 42 کیلوگرم بر سانتیمتر مربع بوده و از طرفی مواد کربناته و نمکها فاقد روانگری هستند و بوسیله سیمانی از مواد رسی محصور میگردند.
6-2- فشار و حرارت. در اثر افزایش وزن رسوبات فوقانی گاهی بضخامت بیش از 10 هزار متر و فشردگی آنها باعث تغییرات درجه حرارت و در نتیجه اعمال نیروهای زمین ساختی و تنشهای فشاری ـ مماسی و تغییرات دیفرانسیلی در حرارتی موجب ذوب مجدد و تبلور دوباره و تغییر آرایش کانیهای سنگ و دگرگونی رسوبات قدیمی و جوان میگردد ایجاد حرارت و تمرکز آن در هسته مرکزی دیاپیر باعث تغییر فازهای سه گانه در عبور جسم از حالت جامد به حالت مایع و بخار میگردد (ش 2) . تغییرات دیفرانسیلی فشار نیز بعلت خمیری بودن مواد همراه نمک در اثر اعمال فشارهای نامتعادل رسوبات روئی تغییر شکلهای گوناگون بوجو می‌آید.
7-2- آب دهی و تغییر بلورها و دوپتره شدن مینرالهای مختلف و تبدیل آنها به یکدیگر در پروسه دیاپیریسم مشاهده میشود.
3- حرکت دیاپیرهای نمکی
رفتار دیاپیری گنبدها تنها به گنبدی شدن ختم نمیگردد یعنی دیاپیریسم صرفاً بمعنی گنبدی شدن رسوبات تبخیری نیست بلکه دیاپیریسم در واقع یک مکانیسم حرکتی چرخشی خلاف نیروی ثقل است. بعبارت دیگر حالات مختلف شکل‌پذیری بسترهای نمکی میتواند زائیده عملکرد دیاپیریسم باشد در صورتیکه جریانهای تکتونیکی اعمال شده را یکسو نمائیم یعنی فرض کنیم بر حوزه تبخیری فقط در یک جهت نیرو وارد میشود در آنصورت بهنگام عمل دیاپیریسم حوزه میل دراد در جهت دیگر فرار نماید، لذا در آخر بصورت صفحات کشیده شده و یا بصورت تزریقهای نمکی، آپوفیزهای نمکی، سوزنهای نمکی و غیره در سطح زمین تظاهر کند.
4- تکتونیک نمک و بازشدگی بحر احمر
بطور کلی در ایجاد دیاپیریسم تکتونیک عمومی و حرکت صفحات قاره‌ای نقش عمده‌ای خواهند داشت و تکتونیک نمک خودبخود و فارغ از نیروهای زمین ساختی مفهوم نمیباشد در پروسه دیاپیریسم پدیده‌های هالوکنیزه ذکر شده بوسیله زمین شناسانی مانند (Trusheim) صرفاً در رابطه با تکتونیک منطقه میتواند اثبات گردد. بر اثر باز شدن بحر احمر در نتیجه عمل جداشدگی (Rifting)، بردار فشار بطرف شمالشرقی است، البته حرکت دیگری نیز وجود دارد که راستای شمالی ـ جنوبی داشته و آن حرکت قاره‌ای پان افریکن بطور کلی می‌باشد که در حقیقت گسلهای عمان ـ نای بند و یا قطر کازرون در راستای همین حرکت است گسلهای مذکور بسیار عمیق عمل کرده‌اند و میتوانسته‌اند حوزه‌های تبخیری را در کنترل بگیرند و حرکت نمک و ضمائم و متعلقات آنرا بطرف بالا سبب گردند (ش 1).
بطوریکه میدانیم حرکت خشکی پان ـ افریکن یا افروعبیا (AFRO-ARABIA) بطرف خشکی اوراسیا و بسته شدن تتیس و ایجاد فرورانش، با باز شدن بحر احمر ابتدا بصورت یک ریفت ساده عمل کرده و سپس سبب گسترش ریفت و عمیقتر شدن و بالا آمدن پوسته اقیانوس و ایجاد صفحه عربستان بطور مستقل گردیده است در نتیجه این عمل فشارهای جانبی در راستای شمال شرقی ـ جنوب غربی در امتداد گسلهای عرضی (IRANSERSAL) موازی هم (ش) تداوم یافته است که بعقیده وینس گسلهای ترانس ورسال عمود بر محور دریای احمر میباشند. آنومالیهای ثقل سنجی حاکی از جایگزینی دایک تولئیتی عمیق و نواحی برشی (Shear Zones) مربوط به حرکات چپ گردد در طول دریای احمی میباشند. حرکات و جابجائیهای چپ گردد در کرتاسه تا ائوسن اتفاق افتاده است. این عمل بهنگام باز شدن خلیج عدن و گسترش بحر احمر در اواخر میوسن و یا اوایل پلیوسن بوده است. گسلها با تجدید فعالیت خود امتدادهائی را در جهت شمال شرقی ـ جنوب غربی (ش 3) بطور موازی بوجود آورده‌اند که منطبق بر امتدادهای محوری دیاپیری‌های نمکی یعنی در جهت راستای منصف الزاویه گسلهای عمان ـ نای بند و رو راندگی زاگرس می‌باشند. این گسلها نیز عمیق عمل کرده‌اند. که در امتداد آنها ولکانیکهای نوع تراکیت و ساختمانهای دائره‌ای شکل از رخساره‌های سنگی آلکالین و کربناتیت و سنگهای قلیائی و اولترا بازیک پدیدار گشته است. در اثر تجدید فعالیت گسلها و شکستگیهای قدیمی واحدهای سنگی ذکر شده بخصوص سنگهای بازالتی از نوع تولئیتی را میتوان مشاهده نمود. از نظر ژئوکرونولوژی گسلهای شمالی ـ جنوبی که در اطراف خلیج عقبه هستند قدیمتر بوده و پی سنگهای پرکامبرین را جابجا نموده‌اند. گسلهای مذکور در امتداد گسلهای عمان ـ نای بند و شمال غربی ـ جنوب شرقی دارند (رو راندگی زاگرس)، با جابجائی چپ گرد خود کم و بیش در امتداد محوری بحر احمر موجب باز شدگی و عمیق‌ شدن بحر احمر گردیده‌اند.
5- رابطه ولکانیسم و دیاپیریسم
با توجه به حرارت و فشار حاصل از دیاپیریسم چنین میتوان استدلال نمود که در شرائط ترمودینامیکی خاص انباشتگی رسوبات از یکطرف بر روی حوزه‌های تبخیری آبدار و فشارهای جانبی در جهت باز شدن بحر احمر (شمال شرقی ـ جنوب غربی) دو بردار فشاری ـ حرارتی توانسته است سبب التهاب و تلاطم حوزه‌های تبخیری میگردد در نتیجه این عمل تجدید فعالیتی در ولکانیکهای قدیمی با ایجاد ذوب محلی و ذوب مجدد و تبلور دوباره مینرالها و دگرگونی رسوبات (Metasediment) و غیره بوجود آمده است. با اندازه‌گیریهای بعمل آمده در تجدید فعالیت ولکانیسم حتی در دایکهای قدیمی نیز تغییرات چشم گیری در زمینه ثقل سنجی تغییرات مغناطیسی و الکتریکی مشاهده نموده‌اند. بر اثر ذوب بخشی (Partial Melting) و با استفاده از مسیرها ومعبرهای تکتونیکی مواد ذوب شده در اثر حرکت دیاپیریسم بطرف بالا رانده شده و شدیداً در اثر سرد شدن و برداشتن فشار فوقانی دویتریفیه گردیده و لذا ماتریکس (آژند) سیلیسی پیدا مینمایند مانند توف لیتیک، توف ریولیتی برشی شده، لذا با وجود عدم حضور ولکانیسم در عمق رسوبات قدیمی و ظهور این همه رخساره‌های آتش فشانی متنوع و بخصوص وجود افقهای ایگنیمبریتی که در شرائط بحرانی کانونهای حرارتی دیاپیریسم بهنگام اعمال فشارهای تکتونیکی در شکستگیها و گسلها تزریق شده‌‌اند. میتواند گواه بارزی بر تجدید فعالیت ولکانیسم بهنگام دیاپیریسم باشد که شدت و اوج این تجدید فعالیت از کرتاسه تا اواخر میوسن بوده است. و هر قدر از شعاع تأثیر دو رخداد تکتونیکی دورتر میشویم میزان اسیدیته سنگهای آتشفشانی کمتر می‌گردد و قطبهای سیلیس و پتاسیم جای خود را به قطبهای کلسیم و منیزیم (کالک آلکالن) میدهند تا بجائیکه خارج از محدوده قطر کازرون ولکانیک زائی به حداقل تقلیل پیدا میکند. لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که در مراحل اولیه دیاپیریسم درجه حرارت بین 100 الی 150 درجه بوده و سپس درجه حرارت بتدریج افزایش می‌یابد و از 500 درجه نیز تجاوز می‌نماید و رفته رفته محیط مناسبی برای ذوب مجدد و فرآیند ذوب بخشی (Partial Melting) بوجود می‌آید. (اسپهبد ـ 1982).
یعنی بلورها و مینرالها بطور کلی دچار ذوب شدگی و تغییرات دانه‌بندی و ساختار کریستالی شده و بالاخره به یک نوع ترانسفورماسیون مینرالی منجر میگردد.
ابسیدین ـ تری دمیت ـ کوارتز بی رمبوئدری ـ کوارتز هگزاگونال ـ برشی ریولیتی ـ ماسه سنگ ریولیتی ـ ماسه سنگ
ریولیتهای برشی و توفهای ریولیتی گنبدهای گچین، پوهال، خورگو، انگوران، هرمز حکایت از تغییر درجه دما و مراحل مختلف دیاپیریسم دارد. لذا سن ولکانیکها متفاوت است، بنابراین نتیجه میگیریم که ولکانیکهائی که در رابطه با شکستگیهای عمیق هستند سن قدیمیتر دارند و معمولاً از دسته بازالتها و تولئیتها میباشند و عمدتاً از دسته قلیائیها هستند که با پوسته اقیانوسی در ارتباط می‌باشند، ولکانیکهای اسیدی قدیمی نیز تشکیل گردیده‌اند ولی اکثریت ولکانیکهای اسیدی ـ پتاسیک، توفهای اسیدی و برشهای ولکانیکی با سیمان سیلیسی، توفهای ایگنیمبریتی و ایگنیمبریتهای ریولیتی و تراکیتی در رابطه با ذوب مجدد و ذوب بخشی و تجدید فعالیت ماگمائی محلی در پروسه دیاپیریسم جستجو می‌گردند که سال یابیهای انجام شده بوسیله پلایر (1969) و دیگران تا 40 میلیون سال و کمتر حاکی از این امر می‌باشد. لذا اگر در یک دیاپیر نمکی یک ولکانیک با سن قدیمیتر و رخساره آتشفشانی دیگر با سن جدیدتر پهلوی هم قرار داشته باشند جاب تعجب نخواهد بود؟ اکثر ولکانیکهای اسیدی ـ پتاسیک در واقع دستخوش تحولات مجدد در محدوده کنترل گسلهای عمیق یاد شده از فوق گردیده‌اند. لافتون (1970) و گینک (1972) عدم آرامش تکتونیکی را با خروجیهائی در خلال کرتاسه تا الیگوسن در اتیوپی و یمن شمالی متشکل از آلکالینها و بازالتهای تولئیتی حتی در مناطق اطراف غرب خلیج عدن ذکر می‌نمایند.
5ـ خروج دیاپیرهای نمکی از خاستگاه یا بستر تبخیری
روشن است که گنبدهای نمکی تحت فشارهای جانبی (Compressional stress) در اوایل کرتاسه حرکت خود را بطرف بالا شروع کرده‌اند (1976 Kent) ولی دقیقاً مشخص نیست چه مقدار از ضخامت بار رسوب شده در جریان این حرکت موثر بوده است ولی آنچه مسلم است فشارهای جانبی عامل اصلی این حرکت بوده‌اند در حرکت دیاپیریسم گنبدهای نمکی دچار چرخش تکتونیکی شده‌اند که راستای عمومی آنها در جهت منصف‌الزاویه تلاقی دو رخداد تکتونیکی عمان ـ نای بند و رو راندگی زاگرس می‌باشد، لذا دو چرخش در آنها ملاحظه میگردد یکی در راستای گسل عمان ـ نای بند و دیگری چرخشی در راستای رو راندگی زاگرس یعنی در جهت NW – SE بطوریکه محور طویل شدگی و کشیدگی دیاپیرهای نمکی معمولاً بطرف زاویه 45 درجه می‌باشد.
6- دیاپیریسم و تأثیر مکانیسم فشاری
پس از طی دوره آرامش بسترهای تبخیری در اثر انباشتگی رسوبات از یکطرف و افزایش تنشهای فشاری ـ مماسی بر اثر تصادم قاره‌ای و تداوم تدریجی باز شدن بحر احمر، حوزه‌های تبخیری رفته رفته تحت شرائط فشردگی (Compation) قرار می‌گیرند و آب تشکیلاتی (Fomational) خود را از دست میدهند. درجه حرارت بتناسب افزایش بار روئی (Loading) زیاد میگردد و فشارهای جانبی نیز اضافه بر فشارهای فوقانی حرارت کم بر بسترهای تبخیری را در حین حرکت بطرف بالا به بیش از 500 درجه سانتیگراد میرسانند. در نتیجه این افزایش حرارت سه حالت فاز جامد، فاز مایع و فاز بخار بوجود می‌‌آید. همانطور که در فوق اشاره گردید در شرائط ترمودینامیکی خاص، عمل ذوب مجدد، تبلور دوباره در تعدادی از مینرالها بوجود می‌آید و عده‌ای از عناصر در شرائط بحرانی بحالت فرار (Volatile) در می‌آیند که از آنجمله عناصر لیتوفیل مانند اورانیوم و هالوژنها (کلر، برم، ید، فلوئور) می‌باشد که در پروسه‌ها لوکنیزه نیز نقش دارند. و در رخساره‌های ماسه سنگی عمل ذوب را میتوان بوضوح مشاهده نمود و سنگهائی از برش ریولیتی، توف ریولیتی، شیشه‌های ریولیتی، کریستال ویتریک توف، دیا باز شیشه‌ای و تزریقهای ایگنیمبریتی در شکافهای کششی (جزیره لاوان)، کوارتز میکروکریستالین، بخصوص کریستوبالیت، رسهای پخته شده ایندریت، آهن، گاهی همراه سنگهای پلوتونیک قدیمی مانند گرانیت، تونالیت و سنگهای دگرگونه، بچشم میخورد.
7- فلززائی و مواد رادیواکتیو
بهنگام دیاپیریسم حوزه‌های تبخیری و آب شور (Brine water) میتواننددر شرائط اکسیداسیون قاره‌ای مقادیری آهن را با خود حمل نمایند. آهن خارج شده در نتیجه تغییر در ساخت و بافت مینرالها و سنگهای قلیائی است. کانیهای قلیائی بهر کیفیت مقادیری آهن در اثر عدم تعادل شیمیکومینرالوژیکی وارد حوزه‌های تبخیری و آب شور می‌نمایند و آهن مذکور بصورت حجمهای بزرگ و کوچک هماتیت و اولیژیست و غیره تحت تأثیر عوامل احیاء کننده مانند H2S و آبهای سولفوره و غیره رسوب می‌نمایند که اغلب مشترکاً با ژیپس و گچ دیده می‌شوند و محلولهای سوپرژن قطعاً بمرور میتوانند بخش وسیعی از کانی سازی آهن را که نتیجه تجزیه کانیهای مافیک در ولکانیکهای قلیائی می‌باشد طبق فرآیند ذیل بعهده بگیرند.
S2Fe
FeSO4 Fe2(SO4(3
Fe2O3 . nH2O
از جمله تمرکز و کانی سازی عناصر لیتوفیل میتوان از رگه‌های باریم، استرانسیوم، سدیم، پتاسیم نام برد و بالاخره اورانیوم که بعنوان یک عنصر پرتوزاء بصورت اکسیدهای مختلف پشبلند و اورانی نیت آواری در کربناتها و ریولیتهای جوانتر (کوارتز با خاصیت موجی شدید) که بصورت پشبلند برشی شده و محموله ژیپکریتهای حاوی توف ریولیتی و کریستال ویتریک توف مشهده شده است، این بخش از کانی سازی اورانیوم بخصوص در گنبد نمکی گچین و پوهال محدود بوده و متعلق به عوامل سوپرژن در حوزه‌های کوچک پلایائی بعد از شکوفائی (Breaching) نمک می‌باشد.

   نتیجه گیری:
     حرکت دیاپیرهای نمکی حاصل تکتونیک عمومی در ناحیه زاگرس بوده و از نظر تشکیل در رابطه با تکتونیک صفحه‌ای و تصادم قاره‌ای بر اثر حرکت صفحه عربستان و بازشدگی بحر احمر تحت تاثیر مکانیسم فشاری ـ مماسی می‌باشد. حرارت ایجاد شده در اثر افزایش رسوبات سطحی و فشار جانبی یک حالتی از ذوب مجدد، تبلور دوباره و ذوب بخشی را نشان می‌دهد. ذوب بخشی را میتوان در محدوده دو رخداد تکتونیکی عمان ـ نای بند و قطر کازرون مشاهده نمود. خارج این محدوده شعاع تاثیر ذوب شدگی مذکور و مقدار سنگهای آتشفشانی اسیدی بنحو چشم‌گیری کاهش می‌یابد و بخصوص از کانی‌سازی عناصری مانند اورانیوم اثری مشاهده نمیگردد، در اثر بالا رفتن گرادیان حرارتی مواد تشکیل دهنده حوزه‌های تبخیری دچار دگرسانی‌های مختلف و دگرگونی تا حد تشکیل گنیس و رسوبات دگرگون شده (Metasediment) پیش میروند و فعالیت ولکانیکها و گرادیان حرارتی گسترش آنها حتی از منشاء ئیدروکربورها (نظر غیر آلی سوزانسکی) نیز تأثیر بسزائی یافته است.

   منابع:
     (1) -Player R.A, 1969, Salt study ref .No .1146. Iran Oil Operating companies, Geol & expl. Div. amrendix No.4,46 PP.
   (2) -ESPAHBOD M.R. (1982) .AREVIEW of the Radioactive Mineral forming and the Uraniun mnieralization in the Salt plug of the Southern
   Iran ( Gachin arrl Salt dames) .AEOI internal report , 15, 60-75.
   (3)- ESPAHOOD M.R. Salt plugs as a New Uraniferous Bearing Features
   in Se Part of ZAGROS Belt .
   (4)- Kent,P.E,1979. The Emergent Harmug Salt Plugs sowthern IRAN , Jourinal of Petroleum Geology P 118-2469 :
   (5)- MOVAHED.H.RAHNEMA. wroocm.M.1981. The geology of Gachin salt
   plug in relation to Radioactive meterials, AEOI. internal report No .48 .
   (6)- MAGNUS.GARSON. 1976. Geophysical and geological evidence of the
   relation ship of red rea Transverse tectonics to ancient Fractures .
   (7) -Vening Meinerz, F .A. 1934, Gravity expeditions at sea, 1923-1932 : Delft. Nether land.
   (8) -Laughton,A.S. , 1976. The Gulf of Aden : Royal sac. London philos. Trans. ser, A,V. 267,P.21-22 .
   (9) -Trusheim, F, (1973) , Zur Tektogenes der Zagros -Keten sud -IRAN, Z.Deutsch. Geol.Ges.Band. 125,P.119-150 .

کلید واژه ها: سایر موارد