نقش دیاپیریسم از دیدگاه ذخائر هیدروکربوری در جنوب ایران

  دیاپیریسم در جنوب ایران داراى نقشى دوگانه بصورت سازنده و مخرب است که گاهى بصورت توام و زمانى بتنهائى عمل کرده‌اند و بصورت دقیقتر میتوان مسئله را تحت دو عنوان حرکت و حرارت مورد بررسى قرار داد حرکت را میتوان ناشى از ثقل طبقات روئین، تشدید آن در اثر عوامل خشکى زائى و کوهزائى، تزریق مواد مگمائى و بالاخره نیروهاى تراکمى دانست که بیشتر اوقات بصورت ترکیبى عمل کرده‌اند. آغاز حرکت در نمکها در جنوب ایران و خلیج فارس با شواهد ثبت شده به پرمین نسبت داده میشود ولى انتصاب آغاز حرکت را به ازمنه بعیدتر دور از انتظار نیست. حرکت نمکها به نسبت تغییرات سرعت در حین رسوبگذارى موجب ساختارهاى رویشى، دگرشیبى‌هاى کم زاویه، حذف طبقات و تغییرات رخساره‌اى و پس از رسوبگذارى حرکت نمکها موجب تخریب و بهم ریختگى ساختمانى شده‌اند و بحث پیرامون حرارت نیز بدور از حرکت و منفک از آن نیست چه حرکت نمکها رو به بالا موجب تغییر موقع طبقات نسبت به گرادیان حرارت زمینى شده واز سوئى دیگر تزریق مواد مگمائى منشائى دیگر در افزایش ناگهانى حرارت است. براى بررسى نقش دیاپیریسم تاثیر ایندو فاکتور عمده بر عناصر اصلى زایش مهاجرت و تجمع هیدروکربورها را در قالب سنگ مادر، سنگ مخزن، پوش سنگ و ساختمان تله‌هاى هیدروکربورى در این مختصر مورد توجه قرار داده و با آثار سازنده و مخرب دیاپیریسم در جنوب ایران آشنا میشویم.

     نقش دیاپیریسم در تکوین یا تخریب سنگ مادر
1- سنگهای مادر در بخش چین خورده زاگرس
براساس مقالات Bordenave 1969a 1969b 1969c و همچنین Burwood 1978 a , b , c ,d , e , f , g , Ala 1979 , 1980 , 1982 سازندهای کژدمی، قاعده سروک، سرگلو در درجه اول و سازندهای گرو و گدوان، لافان و سورگاه در درجه‌های بعدی قرار میگیرند. Alaعلاوه بر سازندهای یاد شده آثار بلوغ را در پلمه‌سنگهای سیلورین کوه گهکم را گزارش نموده است در مورد سازندهای پا بده و گورپی کلیه نگارنده گان متفق القول بوده و ایندو را نابالغ اعلان داشته‌اند، خسروی سعید 1986.
تاکنون منشائ مشخصی برای هیدروکربورهای موجود در سازندهای سورمه، بخش تحتانی گروه کازرون و گروه دهرم ارائه نشده است و تنها Ala پلمه سنگهای سیلورین را بصورت مشکوک عامل وجود گاز در گروه یاد شده قلمداد کرده است، البته این ابراز شک باستناد گزارش خردپیروزابو 1978 است که نشان دادند گروه دهرم بصورت دگرشیب برروی مقاطع مختلف پالئوزوئیک قرار میگرد هر چند وجود دگرشیبی و فرسایش خود میتواند منتج حرکت نمک تفسیر گردد، مطیعی 1366.
عدم شناخت دقیق سنگ مادر برای گازهای گروه دهرم از یکسو و کارهای جدید انجام شده برروی مگماتیسم همراه برخی از گنبدهای نمکی نظریه ابیوژنیک بودن گازهای اشاره شده را در افواه انداخت ولی حداقل موجود بودن هیدروژن سولفوره گاهی بمقدار زیاد تا حدود 5/11 درصد و نیتروژن تا حدود 7 درصد بهمراه این گازها (موند 3 ، 4 و 5) موید منشاء آلی برای آنها است، بشکل 1 از Hunt 1979 توجه کنید.
2- تاثیر دیاپیریسم
این اثر عموماً در حرکت روبه بالا (Up Lift)مورد بررسی قرار میگیرد و اثر سازنده و یا مخرب آن نیز با دو فاکتور زمان و حرارت عجین است.
در ابتدا باید روشن ساخت که حرکت رو به بالا میتواند طبقات رسوب شده سنگ مادر را تا آن حد بالا بیاورد که مورد تخریب و فرسایش فیزیکی واقع شود که حقیقتاً میتواند یک پدیده کاتاستروفیکی باشد ولی بررسی دو فاکتور یاد شده و یا عامل اصلی ایندو یعنی حرکت مسئله‌ایست یونیفورمی.
حرکت رو به بالا در ناحیه فارس دارای دو مولفه موازی است. اول حرکت عمومی و ناحیه‌ای پلاتفورم فارس است که حداکثر آن در بلندی گاوبندی دیده میشود و دیگر وجه حرکت بالا آمدن گنبدهای نمکی است، مطیعی 1366. حرکت عمومی بالا آمدن موجب کاهش عمومی لایه‌های رسوبی و بالاخره کاهش ضخامت سازندهای منشاء شده و توان کمی زایشی آنها را محدود ساخته است و حرکت دوم بشرط به سطح نرسیدن پدیده کاهش ضخامت را تشدید کرده است و در هر صورت به سطح رسیدن فرسایش فیزیکی را موجب گردیده است مقوله فرسایش فیزیکی منتج از حرکت در پاراگراف‌های بعدی مورد توجه قرار خواهند گرفت و در این مقطع به بحث پیرامون حرکت در رابطه با دو فاکتور زمان و حرارت می پردازیم.
با حرکت رو به بالا عمق تدفین سنگ منشاء کاهش پیدا میکند چه ضخامت کل طبقات کاهش مییابند مثلاً اگر سرسازنده کژدمی در فروافتادگی دزفول در 3500 متری باشد در پلاتفورم فارس در 2000 متری قرار میگیرد.
شکل 2 نشان میدهد که اگر حرارت زمینی کم باشد و مقدار رسوبگذاری زیاد باشد و یا اگر گرادیان حرارتی زمین زیاد باشد و مقدار رسوبگذاری کم باشد نفت و گازی تولید نخواهد شد در بکارگیری ازن شکل حداکثر مقدار حرارتی که رسوبات تحمل کرده‌اند مورد نظر است و البته آن حرارت حتماً در تبعیت از گرادیان حرارتی امروزی نیست. اصل شکل از (1974) Connan به نقل از Hunt 1979
لذا با توجه به گرادیان حرارت زمینی این سنگ مادر در دو منطقه جغرافیائی دارای نحوه تکوین متفاوت است و از سوئی دیگر حرکت تدریجی رو به بالای عمومی و بهمراه حرکت نمکها زمان توقف سنگ مادر را در یک حرارت معین کوتاه میسازد و یا بعبارت دیگر میزان دریافت حرارت بیشتر را کاهش میدهد در شکل 2 رابطه زمان و حرارت را در تکوین سنگ مادر ملاحظه کنید. با در نظر گرفتن این شرائط میتوان انتظار داشت که در بلندیهای بین گنبدی Interdomal High که بوسیله Player 1969 توصیف شده‌اند حداقل مقدار کمی نفت (با توجه به ضخامت کم سنگ مادر) در ناحیه فارس یافت شود، در حالکیه اینچنین نیست و احتمالاً تمامی گازهای موجود در ساختارهای مختلف فارس از انواع کاتاژنتیک یا متاژنتیک میباشند.
3- منشاء حرارت
با توجه به نقشه بن سنگ مغناطیسی شکل 3 و نقشه گرادیان حرارت زمینی شکل 4 حوضه زاگرس و از تطابق ایندو میتوان دریافت که در نقاط با بن سنگ عمیق گرادیان حرارتی پائین و در نقاط با بن سنگ کم عمق گرادیان حرارتی بالا میباشد که مبین یک رابطه علل و معلولی است.
بطور کلی بین سنگ منشاء حرارتی ثابت و حداکثر بحساب آورده شده و مقدار گرادیان حرارت را تابع فاصله نقطه تا بن سنگ قلمداد کرده‌اند و یا بعبارتی دیگر گرادیان حرارتی تابع ضخامت قشر رسوبی و نوع سنگ است هر چند تفاوتهای سنگ شناسی در یک توالی اثر یکدیگر را خنثی مینمایند Bradley 1975 .
باید بخاطر داشت که قضاوت کلی فوق الذکر در تمامی زاگرس صادق نیست مثلاً در لرستان و زاگرس مرتفع با وجودیکه بن سنگ کم عمق است ولی گرادیان حرارتی هم چندان بالا نیست. برای توجیه این حالتها توضیحاتی نیز بیان شده است، مثلاً کم عمق بودن بن سنگ مغناطیسی در لرستان را ناشی از وجود مواد مغناطیسی در سازندهای کشکان وامیران نسبت داده شده orbell 1977 و در زاگرس بلند بن سنگ مغناطیسی کم عمق را منتج تراست شدگی بخش دگرگونی بر بن سنگ حقیقی میدانند Giese etal 1983 .
در این میان نقش نمکها بعنوان یک رسانای حرارتی مناسب در نظر گرفته میشود و در هر کجا این نمکها به سطح رسیده باشند با انومالی‌های حرارتی سروکار خواهیم داشت و از آنجا که اغلب تا قدیس‌های منطقه فارس با مغزه نمکی پیش بینی میشوند Verrall 1977 لذا نقش نمکها در انتشار حرارت و بالاخره تاثیر آن بر تکوین سنگ مادر اهمیت بیشتر نشان میدهد. با بکارگیری نقشه حرارتهای زمینی و روش Hood etal 1975 مددی در سال 1978 نشان داد که رسوبات قبل از پرمین در ناحیه فارس در حد تولید گاز قرار میگیرند شکل 5 این منطقه منطبق با منطقه حداکثر حرارت زمینی و از طرفی دیگر شامل منطقه‌ای با فعالیتهای دیاپیریک است و از طرفی دیگر مولف اخیر مناطقی را در فارس در حد تولید نفت نیز مشخص ساخته است در حالیکه هیدروکربور غالب حتی در مخازن جوان نیز فقط گاز است (مخز بخش گوری از سازند میشان میدان سرخون).
تا اینجا بحث پیرامون گرادیان حرارتی امروزی بود که از اندازه‌گیری حرارت در چاههای حفاری شده بدست آمده بود اما شواهدی در دست است که حرارت زمینی گذشته به سادگی امروز نیست منجمله جواد الیاسی و دیگران در سال 1977 دو فاز ولکانیسم در جزیره هرمز تشخیص دادند که یکی از متعلق به قبل از پرمین و دیگری را متعلق به تریاس پیشنهاد نموده‌اند. مطالعات کرنولوژیک ایشان برروی سنگهای ولکانیکی زمان 2 ± 228 میلیون سال را در این گنبد نمکی مشخص نموده است که در پاره‌ای از نقاط با یک دگر شیبی فرسایشی معین میشوند مانند میدان گازی پارس مطیعی 1366.
این فعالیت مگمانیک که در مرز پرمین و تریاس صورت گرفته است محتملاً منفرد نیست چه امکان وجود چنین فعالیتی در سایر مناطق در همین زمان وجود دارد و از طرفی دیگر همخوانی عجیبی بین فعالیتهای اپی روژنیک سایر نقاط و شدت فعالیتهای دیاپیری نیز وجود دارد مطیعی 1366 و لذا هیچ بعید نیست که در طول زمان زمین‌شناسی از تریاس تاکنون به موازات سایر حرکات اپی‌روژنیک تزریق مگما به داخل نمکها صورت نگرفته باشد.
و در صورت قبول مراتب فوق میتوان تصور کرد که تزریق مگما با افزایش ناگهانی حرارت توام شده و کروژن موجود در سنگهای مادر را در اطراف و اکناف منطقه مورد تزریق به گرافیت و متان تبدیل کرده باشد.
در این صورت بکارگیری روشهای تخمین سطح متامورفیسم مواد الی ارائه شده توسط Hood etal 1975 و Hunt 1979 که در آنها گرادیان حرارتی امروزی یک فاکتور عمده است حداقل در اطراف گنبدهای نمکی کاربردی ندارند چه در این مقوله حرارتی نقش اصلی را ایفاء نموده است که ما از چند و چون آن بی‌‌اطلاع هستیم و احتمالاً پاسخ به این سئوال که چرا در ناحیه فارس فقط گاز وجود دارد و نفتی در کار نیست در لابلای این سطور داده شده باشد.
و اگر تنها حرکت کند رو به بالا و فاکتورهای زمان و حرارت را در نظر گرفته باشیم نقش دیاپیریسم در تولید گاز بجای نفت و گاز مادر در ناحیه فارس نقشی مخرب بحساب میاید.
و در انتهای این بحث لازم است که درباره پلمه سنگهای سیلورین کوه گهکم این سئوال را نیز مطرح نمایم که اگر این سنگها بلوغ و توان زایش هیدروکربوری از خود نشان میدهند آیا عواملی که موجب بیرون زدگی آنها شده‌اند تاثیری بر عمق تدفین، زمان و حرارت داشته‌اند؟
اثر دیاپیریسم در سنگ مخزن
ابتدا به خواص رسوبشناسی سنگ مخزن با توجه به شرائط دیاپیریک توجه خواهد شد و سپس به تغییرات خواص سنگ مخزن پس از رسوبگذاری خواهیم پرداخت.
شرائط رسوبگذاری حین رویش گنبدهای نمکی
در این حالت سه عامل نقش اصلی را بعهده خواهند داشت. الف) سرعت بالا آمدن گنبد نمکی ب) سرعت رسوبگذاری ج) سرعت فرونشست حوضه. برآیند این سه مولفه نقش بسیار عمده‌ای را در تکوین سنگ مخزن ایفاء مینماید.
1- سرعت بالا آمدن از سرعت رسوبگذاری بیشتر است و سرعت فرو نشست ثابت در اینحالت ساختار رویشی حاصل میشود که ضخامت سنگ مخزن در crest کمتر از یالها میباشد در این حجم سنگ مخزن تا حدی ثابت مینماید چه کاهش در crest با افزایش ضخامت در یالها جبران میشود به شکل 6 حالات 1 و 2 و همچنین شکل 7 برش لرزه نگاری درنگ توجه کنید.
2- سرعت بالا آمدن از سرعت رسوبگذاری بیشتر و از سرعت فرونشست نیز بیشتر میشود در این حالت محیط رسوبی ترفیع حاصل مینماید، مثلاً با بالا آمدن محیط Subtidal به محیط Interedal و یا از محیط Intertidal به Supratidal تغییر خواهد یافت بعنوان مثال سازند کنگان در میدان پارس را یک آهک لتونیدال تشکیل میدهد که در میدان عسلویه دیده نمیشود و در این حالت میتوان باک نداشت که شرائط سنگ مخزن بهبود مییابد.
3- در تداوم افزایش سرعت بالا آمدن ساختار از آب خارج میشود و مورد فرسایش قرار میگیرد محصول این حالت با توجه به سرعت فرسایش، پیشروی بعدی و بعد زمان برش بین سازندی کنگلومرای بین سازندی مانند کنگلومرای قاعده رازک در میدان سرخون و رخساره‌های ماسه‌ای مانند بخش غیرعادی ماسه‌ای سازند میشان در خور موج Player 1969 مطیعی و صداقت 1365.
یکی دیگر از محصولات این حالت ایجاد دگرشیبی‌های زاویه دار با زاویه کم است که بیانگر پیشروی دریا بر سطح بیرون زده میباشد مانند میدان پارس، مطیعی 1366 به شکل 8 توجه کنید. به شکل 6 به حالت های 3 ،4 و 5 توجه کنید.
4- در این حالت با افزایش شدت بالا آمدن مغزه نمکی از آب خارج میشود و با فرسایش طبقات روئین نمکها وارد محیط میشوند و اگر شدت بالا آمدن کاهش یابد نمکها محلول شده و از محیط خارج میشوند و بقایای سنگی در رسوبات هم زمان مخلوط میشوند (این پدیده تحت عنوان Reycling of Hormoz debries بوسیله Player 1969 عنوان شده است) حال اگر این پدیده با یک پیشروی تعقیب شود پدیده حاصل بصورت یک دگرشیبی کم زاویه نمایان میشود رجوع شود به شکل 6 حالتهای 1-3 ، 2-3 و 3-3 . اما اگر حرکت نمکها مداوماً ادامه یابد چرخه مجدد رسوبات هرمز در توالی چینه شناسی مداوماً ناتناوبی دیده خواهد شد شکل 6 حالتهای 1-4 ، 2-4 و 3-4. چنانچه از این بحث نتیجه می‌شود حرکت رو به بالای نمکها در حین رسوبگذاری تا حد که نمکها به سطح نرسند شرائط مخزنی بهبود مییابد و در صورتیکه شدت بالا آمدن تا آن حد شود که سنگ مخزن به طور کامل در راس گنبد نابود نشود باز هم شرائط مخزنی بهبود می‌یابد ولی در شرائط فرسایش کامل سنگ مخزن در خواص مخزن انقطاع حاصل میشود.
شرائط پس از رسوبگذاری
چنانچه در مبحث گذشته اشاره شد با حرکت نمکها و ایجاد ساختمانهای رویشی ضخامت طبقات کاهش مییابند و بهمین نسبت فشار لیتو استاتیک نیز کاهش مینماید حال به اثر این کاهش Overburden توجه میکنیم در شکل 9 نشان داده‌ شده است که با افزایش عمق تخلخل کاهش مییابد. بعنوان مثال سرسازند سورمه در عسلویه – 1 در عمق 350 متری قرار دارد در حالیکه سر سازند سورمه در اهواز 4500 متری پیش‌بینی میشود با توجه به همان شکل میتوان انتظار داشت که در عسلویه مقدار تخلخل برابر با 13 درصد و در اهواز 3 درصد کمتر باشد.
شکل 9 منحنی تغییرات تخلخل در مقابل عمق در سنگهای کربناته، چنانچه ملاحظه میشود هر چه درصد کربنات کلسیم کمتر باشد تخلخل ازولیه بیشتراست و با افزایش عمق این تخلخل اولیه سریعتر کاهش مییابد. اصل نگاره به نقل از Hunt 1979
با توجه به فرمول محاسبه اشباع آب و همچنین میتوان دریافت که مقدار اشباع آب در یک مخزن دارای رابطه معکوس با تخلخل است. در رابطه فوق Rw مقاومت آب سازند Rt مقاومت حقیقی سازند F فاکتور مقاومت سازندی Sw درصد اشباع آب و تخلخل است.
لذا کاهش تخلخل با افزایش اشباع آب همراه است و لذا بصورت غیرمستقیم حرکت رو به بالا از نابودی تخلخل جلوگیری کرده و اشباع آب به شرط وجود هیدروکربورکم خواهد کرد.
شکل 10 که براساس فرمول تجربی Wyllie and Rose 1950 ارائه شده است
برای نفت
برای گاز
نشان میدهد که در یک مقدار ثابت اشباع آب غیر قابل کاهش با افزایش تخلخل مقدار تراوائی نیز افزایش مییابد، بعنوان مثال تراوائی ناشی از وجود تخلخل 10 درصدی در سازند کنگان میدان پارس به هیچ عنوان نمیتواند مورد انتظار در فروافتادگی دزفول باشد. در شکل 11 به رابطه دیگر از تخلخل و تراوائی در ماسه سنگ برادفورد، میدان برادفورد به نقل از شرکت شل توجه کنید. چنانچه ملاحظه میشود با افزایش تخلخل تراوائی افزایش مییابد ولی روند تغییرات خطی نیست.
در اینجا ممکن است سئوال پیش آید که نقش فرآیند سنگ شدن و دیاژنز در سنگ مخزن چه میشود و پاسخ این است نقش دیاژنز و سنگ شدن در هر حال تخلخل و تراوائی مرتبط را کاهش میدهد ولی تخلخل کل در دو منطقه مثلاً فارس و خوزستان در یک سازند قدیمی قابل مقایسه نخواهد بود.
(1979) R.J.P. شباهت زونهای متخلخل در سه ناحیه دالان پارس و کوه سیاه در گروه دهرم را دلیل اولیه بودن تخلخل نفسیر نموده است (این همخوانی کیفی است)
در هر حال نقش دیاپیریسم در سنگ مخزن تماماً در بحث رویش ساختمانی قابل ملاحظه است و بشرط آنکه حرارت روبه بالا به آن حد نرسد که تمامی سنگ مخزن را نابود سازد با افزایش تخلخل تراوائی و در صورت حضور هیدروکربور اشباع آب نیز کاهش مییابد.
تاثیر دیاپیریسم بر پوش سنگ
پوش سنگ با Reservoir seal بدوگونه تاکنون تعریف شده‌اند. گروهی به توالی از سنگها که فاقد تراوائی و تخلخل موثر که بر روی یک مخزن قرار دارند اتلاق کرده‌اند ولی در سنوات اخیر پوش سنگ بتمامی یک توالی سنگی که از نظر فشار دارای ویژه‌گی خاص هستند و با طبقات روئین و زیرین بدون ارتباط فشاری هستند اتلاق میگردد.
نظریه اخیر را نظریه کمپارتمانهای فشاری نیز میخوانند Pressure Comparment براساس این نظریه کمپارتمان فشاری مخزن بوسیله کمپارتمان فشاری پوش سنگ از لایه‌های فوقانی جدا میگردد.
در شکل 12 به نگاره فشار و عمق به نقل از Hrnt 1990 توجه کنید.
برای درک چگونگی این مطلب با شرائط ایران وضعیت فشاری میدانهای مارون، دالان و پارس نشان داده شده‌اند شکل 13
در این شکل کمپارتمانهای فشاری مگر در مورد پابده گورپی در مارون بخوبی روشن میباشند.
حال برای بحث پیرامون تاثیر دیاپیریسم به هر دو نقطه توجه میکنیم. اگر واسط فاقد تراوائی و تخلخل مفید مورد نظر باشد در مباحث گذشته دیدیم که چگونه حرکت رو به بالای نمکها چه در فرایند حین رسوبگذاری و چه در فرایند سنگ شدن بترتیب موجب افزایش تخلخل و عدم نابودی شده‌اند و بطور غیرمستقیم تراوائی نیز حفظ میگردد و بهمین نسبت شانس تکوین پوش سنگ ضعیف میشود و چه بسیارند نقاطی که کربنات ها بعلت از دست دادن تخلخل بصورت پوش سنگ عمل نموده‌اند و یا در یک سیستم فشاری موجب پدیدار شدن مخازن چند لایه و یا بعبارت دیگر مخازنی با عدم ارتباط فشاری عمودی گردیده‌اند مانند میدان دهلران. پس میتوان نتیجه گرفت حرکت کند رو به بالا موجب تثبیت تخلخل و بالنتیجه تراوائی میشود و یا در یک نبود چینه شناسی کلی پوش سنگ را به خطر می‌اندازد و یا در اثر به سطح آمدن و شکستگیهای ناشی از آن پوش سنگ نابود میگردد.
از دیدگاه نظریه Fluid Pressure Compartment میتوانیم به سازند دشتک در ناحیه فارس اشاره کنیم. زابووخردپیر (1978) نشان دادند در اثر دگرشیبی بین تریاس و ژوراسیک بخشهای عمده‌ای از آن سازنددر نااحیه فارس حذف شده‌اند. هر چند نشان داده شد که داستان رویش هر ساختمان گاهی پدیده‌ای منفک مانند میدانهای رستم و پارس مطیعی (1366) ولی کلیت مطلب در نابود شدن و نازک شدن لایه‌ها و بخشها و در نتیجه مرتبط شدن فشاری توالی پوش سنگ به طبقات فوقانی و تحتانی است و این پدیده زمانی شدت مییابد که پای نیروهای تراکمی زاگروس نیز بمیان آید چه در این حالت شکستگیها حائز اهمیت میشوند که خود تابع ضخامت طبقه و شعاع انحناء خواهند بود و لذا میتوان انتظار داشت که در جوار سایر فاکتورهای دخیل در فرایند زایش و تجمع هیدروکربورها با عدم تخریب و حذف کمپارتمان فشاری سازند دشتک و بعبارتی ضخامت زیاد دشتک هیدروکربورهای بیشتری در گروه دهرم تجمع حاصل نموده‌اند مانند میدانهای آغار، کنگان، دالان، موند و غیره و بالعکس تا کم شدن ضخامت دشتک و نامحدود شدن کمپارتمان دشتک در نورا، وراوی و لاوان شرائط تجمع بکلی از دست رفته است و همچنین عدم تجمع هیدروکروبور در تاقدیس بوستانه را میتوان منتج نبود چینه شناسی حاصله از رویش ساختمانی دانست که از البین تا مایستریشتین را فرا میگیرد و یا شاید بتوان کم بودن فشار هیدروکربور را در عسلویه منبعث از کم بودن ضخامت دشتک و اثر تکتونیک تراکمی الپی دانست. تا این مرحله اثر دیاپیریسم بصورت مستقیم بر پوش سنگهای نواحی فارس مود توجه قرار گرفتند و میتوان نتیجه گرفت که حرکت رو به بالای گنبدها موجب افزایش تخلخل در حین رسوبگذاری و کاهش نابودی آن در کشاکش فرونشست و بالا آمدن شده و بالنتیجه تراوائی را ابقاء کرده است. تداوم حرکت و سرعت بیشتر آن موجب حذف و نازک شدن طبقات و در نتیجه باز شدن سیستم فشار گردیده است و افزایش سرعت حرکت رو به بالا و با سطح رسیدن نمکها شکستگیهائی بصورت ثانوی بوجود آمده است که باز شدن سیستم فشار بسته حاصل آن میباشد و باستثناء حرکت نمکها موجب تغییر شرائط به محیط تبخیری را موجب شده باشند حرکت گنبدهای نمکی رو به بالا اثری منفی را در پوش سنگ یا Reservoer Seal در نواحی فارس القاء مینماید.
اما تاثیر مثبت و غیر مستقیم دیاپیریسم
مطالعات انجام شده توسط Harrison (1930) ، Kent (1956,1970) ، Player (1968,1969) و مطیعی 1366 بیانگر بیرون زدگی نمکها در دوره میوسن بوده است و در سوئی دیگر یعنی در فروافتادگی دزفول در همین مقطع از زمان سازند تبخیری گچساران در حال نهشته شدن و مطالعات انجام شده در منشاء نمکهای موجود در سازند اخیر امکان زایش آنها در اثر تبخیر معمولی آب دریا غیر متحمل میداند Strong (1939) ، مطیعی (1364) ایندو پدیده همزمان که یکی موجب ریخته شدن نمکها به دریای میوسن و دومی را سب شدن نمک در همان دریا است و سوئی دیگر با توجه به جریانهای دریائی امروز خلیج فارس و همچنین جدایش خلیج فارس از تیتس که در حدود میوسن میانی آغاز شده است این نظریه را جلوه‌گر میسازد که شاید نمکهای رسوب شده در سازند گچساران همان نمکها Recycle شده هرمز باشند.
و لذا دور از منطق نیست که بگوئیم در حالکیه گنبدهای نمکی با سطح رسیدن در خاور ناحیه فارس موجب نابودی شابس تجمع هیدروکربوری شده‌اند یا دوباره ته نشین شدن همان نمکها در فروافتادگی دزفول پوش سنگی مناسب برای سازند آسماری تهیه شده است.
دیاپیریسم و نقش آن در شکل گیری نفتگیرها
از آنجا که حدود 95 درصد کل ذخائر هیدروکربوری شناخته جهان در تاقدیس‌ها یافت شده‌‌اند Moody 1975 و تمامی نفت و گاز کشف شده ایران در تاقدیس‌ها بوده است لذا در این مقاله فقط سعی به توضیح نقش دیاپیریسم در شکل گیری نفت گیریهای تاقدیسی خواهد بود.
برای آغاز بحث میپردازیم به فرضیات ارائه شده در باب تاقدیس‌ها. زاگرس یکی از قدیمی‌ترین فرضیاتی که حتی امروزه نیز تعدادی به آن اعتقاد دارند نظریه O'Brien 1950میباشد و حتی S.P. Colman Sadd 1978 نیز این نظریه را تائید نموده است.
در این نظریه طبقات رسوبی و غیررسوبی به چند گروه تقسم شده‌اند: 1- گروه نامقاوم فوقانی شامل میشان، آغاجاری و بختیاری. 2- گروه متحرک فوقانی شامل سازند گچساران. 3- گروه مقاوم شامل کلیه سازندها از آسماری تا مرز سازند هرمز. 4- گروه متحرک تحتانی شامل سازند هرمز و 5 گروه بن سنگ.
فرض عمومی بر ین است که در حین کوهزائی الپی پسین نیروهای تراکمی موجب چین خوردگی بخش مقاوم با یک دکلمان ناشی از نمک هرمز شده سپس سازند پلاستیک گچساران از دامنه‌های دو تاقدیس متوالی آسماری به میانه ناودیس حرکت و از آن میان به بالا حرکت کرده و چین های ناهماهنگی را در گروه فارس موجب شده است. نوع چین خوردگی متحدالمرکز و برخی آنها را از نوع خمشی لغزشی Flexural Slip نیز خوانده‌اند Verrall 1977. بنابراین بحث پیرامون این نظریقه را از گروه بن سنگ آغاز مینمائیم.
1- بن سنگ بر اساس نتایج اشاره شده در بخش سنگ منشاء دارای وضعیت یکسان در کل حوضه زاگرس نیست و در فارس در ادوار جدیدتر دارای فعالیت مگماتیک بوده است و چنین پدیده‌ای نه در فروافتادگی دزفول و نه در لرستان گزارش نشده است.
Morris (1977) در تفسیر مغناطیس سنجی هوائی حد گسله کازرون را محل جدایش بن سنگ نوع فارس از بن سنگ فروافتادگی دزفول دانسته است لذا بن سنگ به یکنواختی فرض O'Brien نیست و از طرفی دیگر نمیتوان حرکت نمکها را بدون تاثیر فعالیتهای مگماتیک دانست و لذا فرض دکلمان برروی بن سنگ نیز به سادگی فرض شده نیست.
2- گروه متحرک تحتانی آنچه تاکنون معین شده است سازند هرمز در ناحیه فروافتادگی دزفول و لرستان فاقد گسترش است، اشتوکلین (1968) و برزگر (1361). در پاره‌ای از گزارشات سازند هرمز در حوالی تراست دوم زاگرس گزارش شده است ولی در هیچکدام بجز آشاری از سازند لالون دیده نمیشود و حتی در بعضی از نقاط نیز مقداری مواد آذرین بجای هرمز نقشه‌برداری شده است منجمله در شمال خاوری سی سخت بنابراین میتوان دریافت که ساختمانهای با مغزه نمکی فقط در ناحیه فارس متمرکز میگردند و تعمیم موضوع به فروافتادگی دزفول و لرستان موردی ندارد.
3- گروه مقاوم، در مورد این گروه باید اذعان داشت که با وجود سازند گروه بخش کلهر در لرستان مقاوم بودن آن در لرستان مردود میگردد و حتی با وجود چین‌های کشیده در سازند گرو در تاقدیس گاریوه Pattinson 1972 . تمام توالی را یک بیم فرض کردن جامعیت ندارد ولی در ناحیه فارس دچار استثناءهای دیگر هستیم. منجمله میتوان به نبودهای چینه شناسی بزرگی اشاره شده موجود مانند بوستانه – 1 در این چاه مشاهده شد که سازندهای کرتاسه از آبتن تا ماستریختین حذف شده‌اند که خود مبین وجود یک دگرشیبی فرسایش که احتمالاً ناشی از حرکت گنبدهای نمکی است ولی وجود سازندهای حذف شده در ناودیس‌های مجاور دور از انتظار نیست.
همین مولف سازندهائی مانند پابده، گورپی، گرو، سرگلو، سورگاه، گدوان بخشهائی از آسماری و سروک را نیز غیر مقاوم توصیف نموده و وجود آنها را موجب ایجاد چین‌های جناغی و در مراحلی Accomodeting پرکننده دانسته است و از سوئی دیگر پیدایش نبودهای چینه ‌شناسی در راس تاقدیس‌ها یک پدیده کم و بیش عمومیت یافته و قابل قبول در تاقدیسهای ناحیه فارس است که منجمله میتوان به بوستانه – 1 اشاره کرد که چنانچه در بخش گذشته آمد سازندهای اشکوبهای زمانی البین تا مایستریشتین حذف شده‌‌اند این پدیده محتملاً ناشی از حرکت نمکها است Player (1969) اما احتمال وجود همین سازندها در ناودیس‌های مجاور دور از انتظار نیست.
و دیگر آنکه(1970) T' Hart اذعان میدارد که سرسازند کژدمی در کوه بنگستان وضعیت ثابتی ندارد و در همین رابطه میتوان به ظور بودیناژدی توالی کژدمی کوه بنگستان – تنگ ماقر اشاره نمود که مبین اتفاق جریان جامد است با این شرح مختصر میتوان دریافت که تمام توالی مقاوم خوانده شده را یک بیم ساده فرض کردن بدور از واقعیت است.
4- گروه متحرک فوقانی سازند گچساران
گروه متحرک فوقانی و تاثیر آن بر گروه نامقاوم فوقانی تنها در دو ناحیه فروافتادگی دزفول و جنوب خلیج فارس به مفهوم واقعی دارای مواد پلاستیک است در حالیکه در سایر نقاط اثری از نمک در آنها دیده نمیشود و حتی تحرک این گروه تنها در منطقه فروافتادگی دزفول موجب چین‌های ناهماهنگ شده است، ولی در جنوب خلیج فارس در حوالی جزیره قشم نیز ساختمانهای ناهماهنگ دیده نمیشود. در نواحی فارس این گروه متحرک فوقانی با تبدیل به بخشهای چهل و چمبه و مول و سازند رازک خواص پلاستیسیته خود را از دست میدهند، بهمین علت در

کلید واژه ها: سایر موارد