گفت‌وگو با رئیس کمیته اکتشاف خانه معدن ایران؛ حساسیت جامعه به بخش معدن هنوز کمتر از صنعت است

۲۴ تیر ۱۳۸۶ | ۰۴:۴۹ کد : ۱۴۵۷۰ رويدادهاى زمين و معدن
تعداد بازدید:۵۴
چالش فرهنگی در بخش معدن به‌عنوان یکی از دغدغه‌های فعالان معدنی کشور.....

  چالش فرهنگی در بخش معدن به‌عنوان یکی از دغدغه‌های فعالان معدنی کشور همواره در توسعه معدنکاری مطرح بوده چرا که انجام و یا عدم انجام پروژه‌های معدنی ارتباط مستقیمی با فرهنگ مناطق مختلف دارددکتر مرتضی مومن‌زاده مدیر اکتشاف خانه معدن ایران از افراد صاحب‌نظر در خصوص وضعیت فرهنگ در بخش معدن به ارائه دیدگاه‌های خود در این خصوص پرداخته است

درباره تنگناهای فرهنگی و اجتماعی در معادن کشور چه نظری دارید؟

من برای پاسخ به این سوال باید کمی مقدمه‌چینی کنم. فرهنگ هر جامعه اساسی‌ترین زیربنای هویت آن جامعه است. قشرهای بالای فرهنگ که آن هم برای جامعه حکم زیربنا را دارد، موضوع اقتصاد است و کشاورزی، صنعت، معدن، خدمات و غیره شاخه‌های فرعی آن هستند. مدیریت، سیاست، قدرت قهریه و غیره نیز در کسب و حفظ هویت یک جامعه قشرهای بالاتر را تشکیل می‌دهند که البته آنها نیز همگی در حکم زیربنا و اساس جامعه هستند. فکر نمی‌کنم لازم باشد که نقش زیربنایی فرهنگ جامعه را در اقتصاد و نقش اقتصاد را در مدیریت، سیاست و قدرت قهریه جامعه توضیح بدهم. ولی به‌هرحال درباره موضوعی که سوال کردید، یعنی نقش تنگناهای فرهنگی جامعه در رشد بخش معدن و به‌تبع آن زیر بخش اکتشاف ذخایر معدنی باید اشاره کنم که تنگناهای فرهنگی هستند که تنگناهای اقتصادی را زیرسازی می‌کنندنکته دیگری که باید به‌عنوان مقدمه برای پاسخ به پرسش شما بگویم این است که انسان به‌طور غریزی هر آنچه را به خودش مربوط می‌شود بهتر از اهمیت واقعی آن چیز، می‌انگارد. بر این اساس و از این‌رو نیازهای روزمره و حاد که زودتر خاطر انسان را به‌خود مشغول می‌کنند و به انسان نزدیکتر هستند خود را از نیازهای بنیادی، مهمتر از آنچه لیاقت آنها است نشان می‌دهند و نیازهای بنیادی در حاشیه قرار می‌گیرند. نیاز به غذا، مسکن، لباس و اگر مریض باشیم نیاز به سلامتی، خیلی بیشتر ذهن ما را به خود مشغول می‌کند تا نیاز به حفظ زبان، خط، آیین‌های ملی و مذهبی و به‌طور کلی هویت جامعه‌ای که به آن تعلق داریم. در مورد بخش معدن در مقایسه با بسیاری بخش‌های دیگر اقتصادی و خدماتی جامعه نیز این غریضه انسان تجلی می‌کند. مثلا موضوع تولید اتومبیل از بخش صنعت را با موضوع تولید سنگ‌آهن مقایسه کنید. در بخش صنعت، من و شما یا اتومبیل داریم و یا کسانی از نزدیکان ما دارای اتومبیل هستند. به این صورت لااقل 70 درصد جمعیت کشورمان، مستقیم یا غیرمستقیم، درگیر موضوع اتومبیل، اعم از سواری، تاکسی، اتوبوس، کامیون و غیره هستند. لذا این صنعت هر روز جلو چشمشان است. مسائل و امکانات و تنگناهای مربوط به اتومبیل را هر روزه می‌بینیم و می‌شنویم و درباره آن گفت‌وگو می‌کنیم. مسئولان و تصمیم‌گیران جامعه‌مان، اعم از وزیر و وکیل و قشرهای بالاتر و پایین‌تر مدیریتی کشور، خود همانند آن 70 درصد مردم جامعه، مسئله اتومبیل را از نزدیک می‌بینند و لذا اهمیت آن را بیش از آنچه درخور اهمیت است می‌انگارند (براساس همان حالت غریزی). اما موضوع تولید سنگ‌آهن را در بخش معدن در نظر بگیرید. چند درصد جمعیت ایران درگیر موضوع سنگ‌آهن هستند؟ چند درصد مردم، درد هرگونه تنگنا در تولید سنگ‌آهن را احساس می‌کنند؟ آیا تنگنا در موضوع سنگ‌آهن که به بخش معدن مربوط می‌شود در واقع نسبت به تنگنا در موضوع اتومبیل از اهمیت کمتری برخوردار است؟ و یا اینکه حالت غریزی گفته شده باعث می‌شود که اهمیت تنگنا در موضوع سنگ‌آهن از اهمیت تنگنا در موضوع اتومبیل کمتر انگاشته و احساس شود؟. کمبود سنگ‌آهن، یعنی تنگنا در تولید فولاد و تنگنا در تولید فولاد یعنی تنگنا در تولید اتومبیل و بسیاری ملزومات روزمره و یا درازمدت مردم، از جمله صنایع سنگین و سبک و وسایل منزل و غیره. حالا بگویید چند درصد مردم ایران به‌طور عینی نگران تنگنا در تولید سنگ‌آهن هستند؟ 70 درصد؟ 7 درصد؟ و یا 7 صدم درصد؟ اگر فکر کنیم که یک درصد از مردم دارای حساسیتی نسبت به تنگنای سنگ‌آهن باشند و در نظر بگیریم که مسئولان و مدیران جامعه نیز از جمله همان وزیر و وکیل محترم و بالاتر و پایین‌تر از آن که مدیران کشور هستند به همان نسبت 70 درصد و یک درصد در موضوع اتومبیل و موضوع سنگ‌آهن از میان جامعه به قشرهای مدیریت کشور صعود کرده‌اند آنگاه مشخص می‌شود که حساسیت مدیران کشور نیز به‌طور آماری به تناسب 70 به یک است. یعنی در مجلس شورای اسلامی، در هیات دولت، در وزارت صنایع و معادن و در سازمان‌های صنایع و معادن استان‌ها و در هر رده بالاتر و پایین‌تر مدیریتی کشور 70 برابر صحبت انرژی، تصویب‌نامه، بودجه، مذاکره، مصاحبه و... درباره اتومبیل بیشتر از سنگ‌آهن خواهد بود. این واقعیت، یکی از تنگناهای اساسی از نوع «فرهنگی ـ اجتماعی» بخش معدن و به‌تبع آن، زیربخش اکتشاف است. حساسیت مردم، به‌دلیل دورتر بودن آنها از بخش معدن، کمتر از آن است که این بخش، مستحق آن است. به این علت است که من عرض می‌کنم ظلم به بخش معدن، ظلم به کل جامعه و کشور است ولی این ظلم به اندازه کافی احساس نمی‌شود. مظلوم کیست، مظلوم چیست؟ مظلوم کسی است که مستحق حقی بوده باشد و به اندازه حقی که دارد به او داده نشده باشد. بخش معدن مظلوم است و به دلیل آنکه جلو دید مستقیم جامعه و مسئولان آن نیست به‌اندازه‌ای که مستحق است مورد توجه قرار نمی‌گیرد. البته اگر شما علاقه‌مند باشید عرض می‌کنم که چه کارهایی برای رفع این مظلومیت از این دیدگاه می‌توان کردمعادن کشور، از نظر جغرافیایی هم، دور از نظرها قرار دارند و در لابه‌لای کوه‌ها و گوشه و کنار کشور پراکنده‌اند. چند درصد مردم، در عمرشان یک معدن دیده‌اند؟ در حالی‌که بسیاری از مردم کارخانه‌ها و مراکز اقتصادی و تجاری و خرید و فروش را هر روزه می‌بینند و لذا به آن حساس می‌شوند. چقدر سخت است که یک مسئول را به بازدید از یک معدن راضی کرد تا از یک کارخانه و یا از یک مرکز خدماتی؟ این‌ها دردها و تنگناهایی هستند که همگی در قالب دورتر بودن بخش معدن از ذهن جامعه نسبت به بخش‌های دیگر اقتصادی کشور جا می‌گیرند. این یک معضل و تنگنای فرهنگی ـ اجتماعی ناشی از یک حس غریزی انسان است که آنچه از ذهن جامعه دورتر باشد بی‌اهمیت‌تر به‌نظر می‌رسد. باید برای این تنگنا چاره‌اندیشی کرد

شما یک مشکل و تنگنای فرهنگی ـ اجتماعی را گفتید آیا باز هم تنگنایی از این نوع وجود دارد؟ 
بله تنگنا زیاد است ولی یک تنگنای اساسی دیگر از نوع فرهنگی ـ اجتماعی هست که در همه بخش‌های اقتصادی ما که خصوصی هستند، وجود دارد. ولی گلوی بخش معدن را بیشتر فشار می‌دهد.

ممکن است آن تنگنا را هم تشریح کنید؟ 
باز هم باید مقدمه‌ای بچینم. ببینید، در جامعه ما یک روحیه همدردی با مستضعف وجود دارد که به جای خود بسیار محترم است و یکی از افتخارات جامعه ایرانی به حساب می‌آید. عدالت‌خواهی در واقع بر همین پایه است که این همه عزت دارد. لیکن باید گفته شود که تعریف مستضعف و تعریف ضعیف و تفکیک مستضعف و ضعیف از یکدیگر امری بسیار ظریف و دقیق است. مستضعف کسی است که بالقوه قوی است و عوامل خارجی اجازه تجلی قوت به او نداده است و ضعیف کسی است که ذاتا توانایی محدودی دارد و عوامل خارجی مانعی بر سر راه تجلی توانایی‌های او ایجاد نکرده‌اند بلکه توانایی زیادی ندارد که متجلی کند. حمایت از مستضعف، یعنی برداشتن موانع خارجی از پیش آن کس که بالقوه باید رشد کند. اما با ضعیف چه باید کرد؟ ضعیف باید تحت‌الحمایه جامعه قرار گیرد و از کیسه جامعه برای او امکانات رفاهی و زندگی فراهم شود. مستضعف احتیاج به حمایت ندارد. او می‌گوید بگذارید رشد کنم من نیازی به کمک ندارم. ضعیف می‌گوید من نمی‌توانم، به من کمک کنید. جامعه باید به هر کدام از این دو قشر، پاسخ مثبت بدهد و دقیقا همان چیزی را به او می‌دهد که خودش درخواست کرده است. حمایت اجتماعی از ضعیف واجب است و برداشتن موانع رشد از سر راه مستضعف نیز لازم است. به ضعیف کمک کنید. مستضعف احتیاج به کمک ندارد. جلوش را نگیرید. پس از ذکر این مقدمه می‌رسیم به پاسخ. ثروت، خود و فی‌نفسه (نه الزاما دارنده ثروت)، هویت و شخصیت مثبت دارد و یکی از ارکان بنیادی، در اقتصاد است و در کنار نیروی اندیشه و کار انسان و ماشین، موتور اقتصاد هر جامعه را تشکیل می‌دهد. ثروت خود زشت چهره نیست، بد نیست، زالو نیست، هرگز ثروت فی‌نفسه در هیچ جامعه‌ای مذموم نبوده است اشکال از آنجا پیدا شده و می‌شود و در جامعه ما مشکل ایجاد کرده که رابطه ثروت با ثروتمند به روشنی بیان نشده است.متاسفانه رابطه ثروت و شخصی که آن را در اختیار دارد در ایران رابطه‌ای ناروشن است و جامعه ما همیشه، در طول تاریخ، انباشت ثروت در دست شخص، بدون ضوابط حقوقی و قانونی قابل قبول جامعه را تجربه کرده است. هر زمان که شخصی صاحب ثروت شده، مشروع بودن آن برای او و برای جامعه به روشنی تبیین نشده است و کمتر اتفاق افتاده که ثروتمندان، مورد تایید و حمایت وجدان جامعه بوده باشنددر مقاطع کوتاه یکی دو نسلی و به‌دلیل ظهور صلحا و انقلابیون و در راس همه آنها انبیا، این رابطه حکومت‌کننده و ثروتمند به‌هم خورده و پس از طی یکی دو نسل دوباره به حالت اول برگشته است از این بحث تاریخی و فلسفی که بگذریم باید قبول کنیم که به هرحال، ثروت به‌عنوان یک عامل بنیادی در پیشرفت اقتصاد مطرح است اگر این اصل را بپذیریم و بپذیریم که به‌هرحال ثروت در دست ثروتمند است، باز هم ناچاریم که برای صاحب ثروت نیز، به‌عنوان یک عامل بنیادی در اقتصاد، جایگاه مناسبی را تعریف کرده و بپذیریم ای کاش می‌شد ثروت، به‌جای آنکه در دست اشخاص خصوصی (اعم از حقیقی و حقوقی) در دست دولت و موسسات غیرخصوصی، اعم از تعاونی و خیریه و امثال آن قرار می‌گرفت و همان اثر وجودی و بهره‌دهی را در اقتصاد می‌داشت لیکن متاسفانه چنین نیست و انسان در طول تاریخ، بارها و بارها آزموده است که انگیزه‌های شخصی، چه در اقتصاد و چه در دیگر زمینه‌های علمی و اجتماعی، نقش‌آفرین اصلی بوده است و خواهد بود.در مورد ثروتمند، در شرایط امروزی اقتصاد کشور ما که نیاز به ثروت او برای توسعه اقتصادی شدیدا احساس می‌شود، این بحث که آیا ثروت در دست ثروتمند، مشروع و یا نامشروع انباشته شده، اگرچه بحثی قابل بررسی است لیکن باید قبول کرد که اگر این بررسی «زمان‌بر» باشد لطمه‌هایی که به اقتصاد کشور وارد می‌شود اجازه نخواهد داد که کمر اقتصاد راست شود و این موجود نحیف و مریض سلامت خود را بازیابد

کلید واژه ها: سایر موارد


نظر شما :