زمین شناسی ایران
تالیف: آقای دکتر علی آقانباتی
سال چاپ 1385
پهنههای اصلی رسوبی – ساختاری ایران
فهرست:
دادههای زمینشناختی ایران نشانگر آن است که فرآیندهای درونی و بیرونی زمین، در زمان و مکان، پیامدهایی متفاوت داشته اند و به همینرو، الگوی ساختاری، تحولات زمینساختی، شرایط رسوبی و زیستی ایران در دورههای گوناگون زمینشناختی، پیچیدگی خاص دارد. ناهمسانی رسوبی و زمینساختی تا بدانجا است که بیان ویژگیهای یکسان را برای بسیاری از مناطق ایران ناممکن میسازد و به همین رو، از گذشتههای دور، تقسیم ایران به پهنههای رسوبی – ساختاری گوناگون مورد توجه بوده است.
نخستین بار اشتوکلین (1968)، با توجه به پیچیدگیهای ساختاری و شرایط متفاوت رسوبی، ایران را به چند حوضة رسوبی – ساختاری جداگانه تقسیم کرد. این تقسیمبندی که بنیادیترین تعبیر و تفسیر بود، مبنایی برای کار پژوهشگران بعدی شد. بعدها، با آگاهیهای بیشتر، حقایق روشنتری از ویژگیهای رسوبی – زمینساختی ایران به دست آمد که ارائة تقسیمبندیهای جامعتر منطقهای را ممکن ساخت که از آن جمله میتوان به کار نبوی (1355)، افتخارنژاد (1359)، اشتامفلی (1978)، بربریان (1981)، نوگل سادات (منتشر نشده)، علوی (1991)، آقانباتی (1379) اشاره کرد.
عواملی که در پهنهبندی ایران، به حوضههای رسوبی – زمینساختی جدا نقش داشتهاند، بسیار گوناگون اند که از میان آنها، موقعیت ویژة ایران در محل برخورد دو ابرقارة اوراسیا و گندوانا، چیرگی زمینساخت قطعهای، بلوکی، جدایش و برخورد ورقهای قارهای، تحولات زمینساختی وابسته و سرانجام تداوم عوامل کارآ، نقش بیشتری دارند. با این حال، در یک نگاه دقیقتر، عوامل زیر را میتوان در تقسیم ایران، به حوضههای رسوبی – ساختاری جدا، مؤثر دانست.
* نوع پوسته ( قارهای – اقیانوسی)
* شرایط حاکم بر حوضههای رسوبی گذشته
* تفاوت رخسارههای سنگی – زیستی ترادفهای « همزمان » در نواحی گوناگون
* تحولات زمینساختی و پیامدهای آنها، مانند شدت و سازوکار چینخوردگیها، فعالیتهای ماگمایی (درونی- بیرونی)، فرآیندهای دگرگونی و ...
* الگوی ساختاریبا توجه به عوامل یاد شده و همچنین تلفیق و جمعبندی دیدگاههای گوناگون و به ویــژه شـواهد دو زمیندرز (Geo – Suture) عمـدة تتیس کهن (Paleo – Tethys) و تتیس جوان (Neo – Tethys)، ایران را میتوان به پهنههای اصلی رسوبی– ساختاری زیر تقسیم کرد (شکل 2-1).
به این بخشها، باید دو پهنة زابل و مکران را افزود که « زابل » بخشی از واحد زمینساختی داریرود افغانستان و « مکران » یک منشور برافزایشی(Accretionary Prism) است که بر فرادیوارة یک زون فرو رانش کم شیب قرار دارد. جدا از تقسیمات اصلی بالا که بیشتر بر پایة ویژگیهای رسوبی – ساختاری است،
از نگاه لرزهزمینساخت نیز میتوان ایران را به چند واحد زیر تقسیم کرد (بربریان، 1976)
1- نوار چینخوردة فعال زاگرس
2- ایران مرکزی شامل مثلث میانی، آذربایجان، لوت، کوههای شرق ایران و البرز
3- مکران
4- کپهداغ
ویژگیهای عمومی هر یک از حوضههای «رسوبی – ساختاری» عمدة ایران، از نظر محدوده، جغرافیای دیرینه، زمینساخت و ... به شرح زیر است.
مراد از ایران جنوبی زمینهای واقع در جنوب باختری زمیندرز تتیس جوان است که شامل بلندیهای باختر و جنوب باختری ایران (زاگرس) است و گسترههای لرستان، خوزستان و فارس را در بر دارد.
از نگاه زمینشناسی، در بارة مرز شمال خاوری ایران جنوبی، اتفاقنظر وجود ندارد. زمینشناسانی مانند فالکن (1961)، مککوییلن (1974)، بُرو (1987)، علوی (1991)، بخش شمال خاوری زاگرس را زونی با ساختار پیچیده همراه با سنگهای دگرگونی میدانند که در فرهنگ زمینشناسی ایران، به گونهای فراگیر از آن به عنوان « زون سنندج – سیرجان » یاد میشود. فرهودی (1978) و علوی (1994) مرز شمال خاوری زاگرس را کمربند آتشفشانی ارومیه – بزمان میدانند. به نظر فرهودی، این کمربند بخشی از سیستم کمانی کوهزاد زاگرس است که با خط عمان از سیستم کمانی مکران جدا میشود. ولی، بسیاری از گزارشهای زمینشناسی، از جمله اشتوکلین (1968)، نبوی (1355)، افتخارنژاد (1359)، بربریان (1981)، آقانباتی (1379) با استناد به تحولات زمینساختی، ماگماتیسم – دگرگونی، و شرایط رسوبی متفاوت دو سوی راندگی اصلی زاگرس، مرز شمال خاوری این پهنه را بر راندگی اصلی زاگرس منطبق میدانند.
دنبالة جنوب خاوری پهنة زاگرس توسط گسل ترادیس درونقارهای میناب (گسل زندان) از حوضة فلیش مکران جدا میشود، ولی به سمت شمال باختر، زاگرس را میتوان تا بلندیهای خـاور عراق و جنوب خاور ترکیه دنبال کرد. به سوی جنوب – جنوب باختر، ویژگیهای زمینشناختی زاگرس با اندک تغییراتی در رخسارههای سنگی و الگوی ساختاری تا خلیج فارس و سکوی عربستان ادامه دارد. نبود فعالیتهای آذرین، وجود مادر سنگهای متعدد و بسیار غنی از مواد آلی، سنگ مخزنهای متخلخل و تراوای متعدد با سنگپوشهای مناسب، شرایط منحصر به فردی را برای تولید و انباشت هیدروکربن در زاگرس فراهم کرده تا این پهنه از نفتخیزترین حوضههای رسوبی دنیا باشد (افشارحرب، 1380). از نظر جغرافیایی زاگرس را میتوان به نواحی لرستان، خوزستان و فارس تقسیم کرد: (شکل 2-2).
بـربـریان (1977) بر پایــة انباشتــههای نمکی سری هرمـز، زاگـــرس را به دو بخش جنوب خـــاوری، یا « حوضة هرمز » و بخش شمال باختری، یا « حوضة اهواز » تقسیم میکند که مرز جدایی این دو، بر خطوارة قطر – کازرون است.از نظر زمینریختشناسی از شمال خاور به جنوب باختر، زاگرس شامل زاگرس مرتفع (زاگرس داخلی)، زاگرس چینخورده (زاگرس بیرونی) و دشت خوزستان است. از نظر الگوی ساختاری از شمال خاور به جنوب باختر، زاگرس شامل زون راندگیها، کمربند چینخورده، فروافتادگی دزفول و دشت آبادان است.
تاریخچة چینهای زاگرس
همة سنگهای زاگرس را میتوان به دو گروه پیسنگ دگرگونه پرکامبرین و پوشش رسوبی روی پیسنگ تقسیم کرد. اشتوکلین (1968)، مراحل سه گانة زیر را در تکوین حوضة زاگرس مؤثر میداند.
* مرحلة فلات قاره (پرکامبرین پسین – تریاس میانی)
* مرحلة بزرگ ناودیسی ( تریاس میانی – پلیوسن)
* مرحلة پس از کوهزایی (پلیوسن – زمان حال)
علوی (1994)، با توجه به رخسارههای سنگی و پیامد رویدادهای زمینساختی، سنگهای زاگرس را به واحدهای زمینساختی–چینهشناختی (Tectonostratigraphy Units) زیر تقسیم میکند:
1- رخسارههای سکویی قارة گندوانا، به سن پرکامبرین پسین – تریاس میانی
2- رخسارههای فلات قارة جنوب تتیس جوان، به سن ژوراسیک – کرتاسه
3- رسوبهای پیشخشکی (Foreland) سنوزوییک (دریایی – غیردریایی) که همزمان با کوهزایی آلپ و در یک دریای پسرونده به سمت جنوب باختر، انباشته شدهاند.
اوبراین (1950)، بر پایة رفتارشناسی سنگها، ردیفهای رسوبی زاگرس را به گونة زیر تقسیم میکند:
1- گروه پیسنگ (پرکامبرین)
2-گروه متحرک زیرین، شامل سری هرمز به سن پرکامبرین پسین - کامبرین، به ضخامت تا 4 هزار متر
3-گروه مقاوم، شامل سازندهای زمان کامبرین تا میوسن ، به ضخامت 6 تا 7 هزار متر
4-گروه متحرک بالایی، شامل سازند گچساران، با 1600 متر ضخامت
5-گروه نامقاوم، شامل سازندهای میشان، آغاجاری، بختیاری، به ضخامت 3 تا 4 هزار متر
بررسی چینهنگاری ترادفی (Sequence Stratigraphy) پهنة زاگرس نشانگر آن است که این بخش از ایران، در فاصلة زمانی پرکامبرین – تریاس میانی بخشی از ابرقارة گندوانا بوده است. از تریاس میانی، با تکوین تتیس جوان، شرایط دریایی ویژهای بر آن حاکم بوده است. از کرتاسة پسین به بعد، پس از سرانجام گرفتن تتیس جوان و برخورد دو ورق زاگرس و ایران مرکزی، محیطهای رسوبی از نوع همزمان با کوهزایی بودهاند. اگرچه پیشینة فاز کوهزایی در پلیوسن بوده است، ولی دگرشکلی، همچنان بر زاگرس تحمیل میشده است.
زیر پهنههای زاگرس
برای بیان ویژگیهای عمومی زاگرس میتوان از تلفیق دو دیدگاه زمینریختشناسی و الگوی ساختاری یاری جست و زاگرس را به دو زیرپهنة « زون راندگیها » و « زاگرس چینخورده » تقسیم کرد.
الف) زیرپهنة راندگیها (Thrust Zone)
این زون با پهنای 10، تا 65 کیلومتر، به صورت نواری کم پهنا است که بلندترین قسمت کوههای زاگرس را تشکیل میدهد و به همین رو گاهی به آن زاگرس مرتفع (High Zagros) گفته میشود. زون راندگیهـا (اشتوکلین، 1968)، زون راندگیهای همپوشان (Imbricated Thrust Zone) (فالکن، 1969)، شمال خاور زاگرس (نوگل -منتشر نشده)، زاگــرس داخلی و سرانجام زون خرد شده (Crushed Zone) نامهای دیگری است که به این بخش داده شده است. مرز شمال خاوری این زیر پهنه به راندگی اصلی زاگرس و مرز جنوب باختری با یک راندگی مهم بسته میشود که از شمال کوه کینو و جنوب دهنگان و کوه سبزو میگذرد (مطیعی، 1374).
در زاگرس مرتفع رخنمونی از سنگهای پرکامبرین دیده نشده است. سنگهای پرکامبرین پسین تا تریاس میانی آن رخسارة گندوانایی دارند و همسان دیگر نواحی ایران هستند. ولی، سنگهای لیاس تا ائوسن آن، با ستبرای نزدیک به 3500 متر بیشتر از نوع مارنهای گلوبی ژریندار، رادیولاریت، افیولیت و انباشتههای آواری از نوع فلیشاندکه گاه با فعالیت آتشفشانی زیر دریایی همراهاند. سنگهای یاد شده نشان میدهند که این بخش، بر خلاف امروز، در زمان مزوزوییک تا اوایل سنوزوییک گودترین بخش حوضة زاگرس بوده است. چنین مینماید که در اثر نیروهای کششی وابسته به رخداد کوهزایی سیمرین پیشین، ستبرای پوسته در زون راندگیها کاهش یافته، به طوری که در بخش شمال باختری آن (کرمانشاه) در طی تریاس پسین – کرتاسه، گودی باریک و عمیق پدیدار شده و در آن رسوبهای شبه توربیدیت، متشکل از آهک (سنگآهک بیستون)، شیل، ماسه سنگ، رادیولاریت و روانههای آتشفشانی انباشته شدهاند.
ولی، در بخش جنوب خاوری این گودی (نیریز) شکستگی کامل پوسته، موجب اقیانوسزایی و تشکیل مجموعههای افیولیتی گردیده است. گفتنی است که در ناحیة نیریز، آمیزههای افیولیتی یاد شده، به گونة دگرشیب، با سنگآهک مرجانی – ریفی کرتاسه بالایی (سازند تاربور) پوشیده شدهاند، در حالی که بخش شمال باختری در نتیجةکوهزایی لارامید دچار چینخوردگی و دگرشکلی شده است. بدینسان میتوان نتیجه گرفت که :
1- در زون راندگیها، رفتار ساختاری و رویدادهای زمینساختی یکسان و همزمان نبودهاند.
2- دگرشکلی زاگرس مرتفع کهنتر از بخش چینخوردة آن است.گفتنی است که فالکن (1974)، به دو فاز چینخوردگی در این بخش باور دارد. فاز نخست در اواخر کرتاسه رخ داده است که رابطة ناهمساز فلیشهای کرتاسه با رسوبات ائوسن میانی مبین آن است. فاز دوم را از اواخر میوسن تا امروز میداند که شدت آن در پلیوسن در بیشترین مقدار بوده است.یکی از ویژگیهای زاگرس مرتفع، وجود راندگیهای فراوان است. شیب راندگیها به سوی شمال خاوری است ولی مقدار جابهجایی آنها به خوبی دانسته نیست و تنها با ملاحظة راندگی سنگهای کامبرین بر روی ردیفهای پلیوسن میتوان به تصوری از مقدار جابهجایی دست یافت (مطیعی، 1374).
چنین وانمود میشود که در این محدوده، نخست چینها در کرتاسة پسین شکل گرفته و سپس در فاز بعدی، راندگیها به وجود آمده باشند (فالکن، 1974) . ولی، بر خلاف شواهد موجود، هیتز و مک کوییلن (1974) پدیدههای چینخوردگی و راندگی را به حرکتهای کوهزایی پس از پلیوسن نسبت میدهند.کازمین و همکاران (1986)، فلسهای روراندة زاگرس مرتفع را نهشتههای انباشته در حاشیة غیر فعال سکوی عربستان میدانند که در محل جدایش ورق زاگرس و ورق ایران مرکزی در بخشهای ژرف تتیس انباشته شده و پس از برخورد این دو ورق، به صورت سفرههای نابرجا، بر روی سکوی عربستان رانده شدهاند.
ب) زیرپهنة زاگرس چینخورده (Folded Zagros
زاگرس چینخورده، به گفتهای دیگر « زاگرس بیرونی»، با پهنای 150 تا 250 کیلومتر، ناوة (Trough) حاشیهای و کراتونی سپر عربستان است که در مزوزوییک و سنوزوییک در حال نشست پیوسته بوده و ترادفهای ستبر رسوبی در آن انباشته میشده است. در گسترة زاگرس چینخورده، سنگهای پرکامبرین پسین تا تریاس میانی، رخسارة گندوانایی و مشابه با دیگر نواحی ایران دارند. ولی، توالیهای مزوزوییک و سنوزوییک آن، با رسوبهای همزمان دیگر نواحی ایران، رخسارههای سنگی و حتی زیستی متفاوتی دارند و بیشتر معرف رخسارههای جنوب تتیس جوان است. این نکته نشان میدهد که از تریاس میانی به بعد، شرایط رسوبی حاکم بر زاگرس چینخورده، نسبت به دیگر مناطق ایران، تفاوت داشته است.
در زاگرس چینخورده، رخنمونی از سنگهای پرکامبرین دیده نشده و حفاریهای نفتی نیز تاکنون به پیسنگ نرسیده است. با توجه به بررسیهای ژئوفیزیکی، باور بر این است که پیسنگ پرکامبرین زاگرس ادامة شمال – شمال خاوری سپر نوبی– عربی (Arabian – Nubian Shield) است که از شمال خاور افریقا تا عربستان و حتی در زیر حوضة زاگرس ادامه دارد. پوشش رسوبی روی پیسنگ، با مجموعهای از سنگ نمک، انیدریت، سنگآهک، دولومیت سنگهای آذرین (مجموعة هُرمز) آغاز میشود که تغییرات سنی آن از پرکامبرین پسین تا کامبرین میانی است و بخشی از آنها به صورت حدود 115 گنبد نمکی، از زمان ژوراسیک به بعد به سطح زمین رسیدهاند.
بین سنگهای کامبرین (سازند میلا) و اردویسین (سازند ایلبیک)، نبود چینهنگاشتی مهمی وجود ندارد. به نظر میرسد که یک نبود چینهنگاشتی مهم به بزرگی حدود 40 میلیون سال، از اشکوب ترمادوسین از زمان اردویسین تا میانة سیلورین در ردیف پالئوزوییک وجود دارد. یک نبود چینهشناختی دیگر به بزرگی بیش از 70 میلیون سال، بین اواخر فرازنین از دونین، تمامی کربنیفر تا اشکوب ساکمارین(Sakmarian) از پرمین مشخص است.
در پرمین پسین تمامی زاگرس در زیر یک پیشروی گسترده قرار گرفته که سازند دالان حاصل آن است. سنگهای تریاس زاگرس چینخورده، رخسارة کربناتی- تبخیری دارد و شامل دو سازند کنگان (در زیر) و دشتک (در بالا) است. رسوبات ژوراسیک تا نئوژن زاگرس چینخورده چند هزار متر ضخامت دارند و به طور همشیب بر روی توالی فلات قاره پالئوزوییک قرار دارند. در توالی ژوراسیک – نئوژن این ناحیه هیچگونه دگرشیبی ناحیهای دیده نمیشود با این حال، وجود گودیهای مستقل جدا شده با پشتههای برآمده، و به ویژه حرکتهای مشخص زمینساختی، موجب تغییراتی در سنگ رخساره و ضخامت رسوبات گردیده است. چنین تغییراتی به حرکتهای خشکیزای پیش از کوهزایی نسبت داده شده است که گاهی سبب پسروی کامل دریا، نبودهای رسوبی و حتی پدیدة لاتریتی شدن گردیده است.
بررسیهای دیرینه جغرافیا نشان میهد که زاگرس چینخورده در همه جا ویژگیهای زمینشناختی یکسان ندارد. با تخلیص از کار مطیعی (1374)، زیر پهنههای زیر میتواند معرف ویژگیهای بیشتر زاگرس چینخورده باشد (شکل 2-3).
« فروافتادگی کرکوک » در شمال باختری لرستان و در خاک عراق است. اطلاعات کافی از آن در دست نیست ولی ویژگیهای فروافتادگی دزفول میتواند با آن همخوانی داشته باشد.
« لرستان » بخشی از زاگرس چینخورده است که روند کلی آن همراستا با زون راندگیها است. مرز شمال خاوری آن محدود به مرز جنوبی زون راندگیها و مرز خاوری آن منطبق بر خمش بالا رود و مرز باختر – شمال باختری آن منطبق بر جنوبیترین تاقدیس زاگرس است که بر نوار مرزی ایران – عراق منطبق است. مهمترین ویژگیهای حاکم بر منطقة لرستان عبارت است از:
* روند شمال باختری – جنوب خاوری.
* ساختار متشکل از تناوب تاقدیسهای بزرگ (مانند کبیرکوه و ...) و کوچک.
* فروریختگیهای گرانشی فروریزشی (Gravity Collapse Structures).
* زمینلغزههای بزرگ مانند زمین لغزة سیمره.
* برخورداری از سه خط وارة شمالی – جنوبی که میتوانند در ارتباط با گسلهای پیسنگ باشند.
* در برداشتن تاقدیسهــایی متشکل از گــروه بنگستان در جنوب و سازند فلیشی امیران و سازند گرو (Garu Formation) در شمال.
«پهنة ایذه» بخشی از زاگرس چینخورده است که از شمال به مرز جنوبی زون راندگیها، از جنوب با مرز شمال فروافتادگی دزفول، از خاور با گسل کازرون و از باختر به امتداد فرضی گسل عامل خمش بالا رود، محدود میشود. پهنای زون ایذه از 40 کیلومتر در باختر، 115 کیلومتر در شمال بهبهان و 70 کیلومتر در خاور متغیر است.
از ویژگیهای این زون در بر داشتن گسل ایذه است که نوعی گسل عرضی، امتداد لغز راستگرد، همسان گسل کازرون، است که در اثر آن زون ایذه به دو بخش شمال باختری و جنوب خاوری تقسیم میشود. در بخش شمال باختری هستة تاقدیسها از سازندهای گروه بنگستان (کرتاسه) تشکیل شده و بدون تلههای نفتی است ولی در بخش جنوب خاوری، سنگآهکهای آسماری (الیگوسن- میوسن) سازندة هستة تاقدیسهاست که بالاآمدگی و فرسایش کمتری را نشان میدهد. داشتن میدانهای نفتی و گازی از ویژگیهای بارز بخش جنوب خاوری ایذه است.
«فروافتادگی دزفول (Dezful Embayment)» بخشی از پیشگودال (Fore Deep) زاگرس و دارای ویژگیهای زیر است:
* یک پدیدة ساختاری است که در جنوب باختری زون راندگیها قرار دارد.
* بیشتر میدانهای نفتی ایران را در بر دارد.
* بخشی از زاگرس چینخورده است که در آن سازند آسماری رخنمون ندارد.
* میان سه پدیدة مهم ساختمانی: زون خمشی بالا رود (چپگرد)، زون خمشی جبهة کوهستانی، زون خمشی – گسلی کازرون (راستگرد) جای دارد.
* در فروافتادگی دزفول چند ساختمان مورب نسبت به روند کلی زاگرس وجود دارد که عبارتند از:: سه برجستگی ساختمانی (Salient)، با روند شمالی – جنوبی، به نامهای بلندی هفتگل، بلندی هندیجان و قوس خارک میش، کنترل شده به وسیلة گسلهای نرمال قطعهای ژرف پیسنگ،
دو خطوارة خاوری – باختری، در شمال فروافتادگی دزفول،
یک خطواره در شمال کازرون که قطعة جنوبی آن 2500 متر پایین افتادگی دارد،
ساختار کلی فروافتادگی دزفول و مرزهای آن (خمش بالارود، خمش جبهة کوهستانی، زون گسلی کازرون) و همچنین روندهای شمالی – جنوبی و خاوری – باختری آن، ممکن است در ارتباط با گسلهای پیسنگ باشند. کهنترین شاهد حرکتی این ساختارهای خطی، متعلق به کرتاسة بالا است. ولی، ساختارهای پیرامون فروافتادگی دزفول و خطوارههای درون آن، به احتمال در ژوراسیک و تریاس و حتی شاید پیش از آن فعال بودهاند. این ساختمانهای خطی، تا الیگوسن یا میوسن میانی همچنان پویا بودهاند.
* فروافتادگی دزفول بین 3000 تا 6000 متر پایین افتادگی دارد، ولی نسبت به مناطق همجوار، از نظر زمینساختی پایدارتر و چینخوردگی کمتری دارد.
* در شکلگیری این فروافتادگی عملکرد توأم خطوارة قطر – کازرون (راستگرد) و خطوارة بالارود (چپگرد) نقش اساسی داشتهاند.
* زمان فروافتادگی پس از آکیتانین (آدامز و بورژوا، 1969)، بوردیگالین (مطیعی، 1374) و کرتاسة پیشین (قلاوه، 1375) دانسته شده است. تأیید یکی از این نظرها دشوار است.
«پهنة فـارس» از نگاه جغرافیایی، پهنة فارس به دو بخش فارس داخلی (Interior Fars) و فارس بیرونی (External Fars) تقسیم میشود. فارس بیرونی به دو زیر پهنة کوچکتر به نام فارس ساحلی(Coastal Fars) و فارس به تقریب ساحلی (Sub- coastal Fars) تقسیم میشود. بسیاری از زمینشناسان، فارس را گسترة واقع درمیان دو گسل کازرون در باختر و گسل میناب در خاور میدانند. ولی، مطیعی (1374)، ویژگیهای زمینشناسی بخش خاوری فارس را متفاوت میداند و به آن پس خشکی بندرعباس نام داده است (شکل 2-3) بدینسان مرز باختری پهنة فارس با زون گسلی کازرون بسته میشود و مرز خاوری آن خطی فرضی است که از حوالی بندر نَخیلو آغاز و نزدیک کوه فینو، شمال بندرعباس، تا راندگی اصلی زاگرس ادامه مییابد. مرز شمالی فارس، زون راندگیها و مرز جنوبی آن، خط ساحلی خلیج فارس است. مهمترین ویژگیهای زمینشناختی پهنة فارس عبارت است از:
* داشتن شرایط سکویــی، به دلیل تداوم پیسنگ عـــربستان که از قطر به فارس میرسد و از آن به نــام « بلندی گاوبندی» یاد میشود.
* تاقدیسها جهتیافتگی گوناگون، E-W ، NW –SE و حتی NE-SW ، دارند. تغییر روند ساختارها نتیجة عملکرد گسلهای پیسنگ و یا چرخش بُردار حرکت صفحة عربی نسبت به صفحة ایران است.
* فارس از نواحی گازخیز و مشهور دنیا است .
*کومبای (1977)، بر این باور است که کمان فارس، به درازای 750 کیلومتر، فرجام سازوکار دو گسل میناب (در خاور) و کازرون (در باختر) است، به گونهای که قشر رسوبی رویی بر روی قطعات متحرک پیسنگ شناوراست.
* الگوی چینخوردگی پهنة فارس بیشتر از نوع هم مرکز است که سطوح جدایش زیرین آن در نمکهای هرمز و سطوح جدایش فرعی و درون سازندی آن در سازندهای تبخیری دشتک، شیل پابده و گورپی هستند.
« پسخشکی بندرعباس » محدودهای از پایانة جنوب خاوری زاگرس است که مرز خاوری آن گسل میناب و مرز جنوبی آن جبهة چینهای زاگرس است که از درون خلیج فارس میگذرد. مرز شمالی آن منطبق بر گسل رازک (برزگر، 1360) و یا خطوارة نَخلیو – فینو است. مهمترین ویژگیهای زمینشناختی پسخشکی بندرعباس عبارتند از :
* بیشتر تاقدیسها از سنگ نهشتههای گروه فارس تشکیل شدهاند.
* ضخامت سنگ نهشتهها به مراتب بیشتر از ناحیة فارس، و از این نظر شبیه فروافتادگی دزفول است.
* تاقدیسها در سه جهت آرایش یافتهاند. دستة نخست، موازی روند عمومی زاگرس (SW-NE) است، مانند تاقدیسهای گهگم و فراقون. دستة دوم، روند شمالی – جنوبی دارند مانند تاقدیس میناب، دستة سوم، روند خاوری – باختری تا شمال خاوری – جنوب باختری دارند که در تضاد با امتداد کلی تاقدیسهای زاگرس هستند و شکلگیری آنها به کنترل گسلهای پیسنگ نسبت داده شده است.
* وجود سازند گچساران، چشمههای نفتی، گچ ترش و چشمههای آبگرم گوگردی از ویژگیهای پسخشکی بندرعباس و نشانگر میدانهای احتمالی نفت در این ناحیه است.
«دشت آبادان» زون ساختاری واقع در انتهای جنوب باختری زاگرس است. مرز شمالی و شمال خاوری آن محدود به جبهة چینهای زاگرس (لبة جنوبی تاقدیسهای سوسنگرد، آبتیمور، منصوری) است و پس از عبور از جنوب میدان رگسفید وارد خلیج فارس میشود. مرز جنوبی دشت آبادان، خلیج فارس و عربستان است ( شکل 2-3). دشت آبادان بخشی از جلگة میانرودان (بینالنهرین) است که از نظر زمینشناختی پایانة شمالی سکوی عربی به شمار میآید.به دلیل پوششهای آبرفتی جوان، دانستههای زمینشناختی، به نتایج حاصل از حفاریهای نفتی و مطالعات ژئوفیزیکی محدود است. این دادهها نشان میدهند که در زیر رسوبات پوششی، نهشتههای دورانهای اول و دوم، به طور ملایم و در روندی شمالی – جنوبی (روند عربی) چینخوردهاند و به ظاهر گذر از رخسارههای تخریبی و کم ضخامت دشت آبادان به رخسارههای دریایی و ستبر زاگرس چینخوردة تدریجی است. به همین دلیل، افتخارنژاد (1359) نواحی دشت گونة خوزستان را بخشی از زاگرس چینخورده میداند. ولی برخلاف زاگرس، دشت آبادان توان لرزهخیزی بسیار پایینی دارد به همینرو، حقیپور (1358) وجود یک شکستگی بزرگ و پوشیده را، با جهت NW-SE در حد فاصل زاگرس چینخورده و دشت محتمل میداند. تمرکز تقریبی کانون زمینلرزهها در فصل مشترک تقریبی این دو زیر پهنه، تأییدی بر این نظر است. دشت آبادان دارای ویژگیهای زیر است:
* لرزهخیز نیست.
* تاقدیسها اثر سطحی ندارند.
* روند ساختارها N – S است که با روند SE - NW متداول در زاگرس در تضاد است.
* روند N - S دشت آبادان قابل تعمیم به ساختارهای جنوب عراق، کویت، شمال خلیجفارس و شمال خاوری عربستان است.
* این تاقدیسها از منشأ فشارشی نیستند و زایش آنها در ارتباط با گسلهای پی سنگ است.
زمینساخت زاگرس
الگوی ساختاری زاگرس در همه جا یکسان و همانند نیست. بررسیهای ساختاری نشانگر آن است که از شمال خاور به جنوب باختر پوشش رسوبی روی پیسنگ در برابر تنشهای فشارشی واکنش متفاوتی داشتهاند به گونهای که از نظر ساختاری، میتوان زیر پهنههای زیر را در زاگرس شناسایی کرد.
1- زیر پهنة راندگیها: شواهدی از دو فاز چینخوردگی در این زیرپهنه وجود دارد (فالکن، 1974). فاز نخست در اواخر کرتاسه و فاز دوم از اواخر میوسن تا امروز، که شدت آن در پلیوسن بیشترین مقدار بوده است. این دو فاز چینخوردگی، پیاپی، چینهایی با دامنة بیش از 5 هزار متر و طول موج بیش از 8 هزار متر را ایجاد کردهاند ( مطیعی، 1374). این چینها روند NW - SE دارند و سطح محوری آنها مورب و شیب صفحهها به سوی NE است. این چینها که به طور معمول از انواع بسته هستند، نسبت به چینهای پیشین و پسین، از طریق روراندگیها مرتبط میشوند و جهت راندگی آنها به سوی جنوب باختری است. گسلهای موجود در این زیر پهنه بیشتر روراندگی و گاه نرمال اند. شیب گسلهای راندگی به سوی NE است. ریختشناسی برجسته و همچنین افزایش ستبرای پوستة قارهای در زاگرس مرتفع پیامد عملکرد راندگیهاست.
2- زیر پهنة چینخورده، شامل نواحی جای گرفته میان راندگی گذر کرده از جنوب اشترانکوه – زردکوه – دهنگان – سبزو تا لبة جنوبی تاقدیسهای سوسنگرد – آب تیمور – منصوری است که به نامهای کمربند چینخورده (اشتوکلین، 1968)، زون سادة چینخورده (فالکن، 1974) و کمربند چیـنخوردة کوهستانی (Mountain Folded Belt) (فاور، 1975) از آن یاد میشود. دادههای موجود نشانگر آن است که چینخوردگی این بخش از زاگرس به لحاظ تأثیر گسلهای پیسنگی، حضور گنبدهای نمکی، راندگیهای پنهان، فروافتادگیها و خمشها چندان ساده نیست، به گونهای که نام زاگرس چینخورده و گسلیده بهتر است.
در این زیر پهنــه، پوشش رسوبی روی پیسنگ، به صورت تاقدیسها و ناودیسهـای کشیده، در راستــــای NW - SE است که صفحههای محوری آنها مارپیچ مانند تابخورده و به چینها سیمای زیگموییدال باز داده است. اگرچه روند عمومی ساختارها، NW - SE هستند و روند زاگرس دارند ولی، رسوبهای شکلپذیر میوسن، عملکرد گسلهای پیسنگ، تغییر جهت بُردار حرکتی صفحة عربستان نسبت به ورق ایران و سرانجام حرکت گنبدهای نمکی، تغییراتی را در سیستم و روند کلی چینها به وجود آوردهاند. بیشترین دگرشکلیهای محلی در مجاورت گنبدهای نمکی، به ویژه در کنار دو گسل کازرون و میناب، دیده میشود که حرکتهای راستگرد آنها منجر به تشدید حرکت چرخشی و خمیدگی ساختاری در روند چینها شده است. بسیاری از زمینشناسان، تغییر روند و خمیدگی محور چینها را ناشی از عملکرد دو فاز دگرشکلی پی در پی و جداگانه میدانند:
* فاز نخست، مرحلة فشردگی و ایجاد روندهای NW – SE،
* فاز دوم، مرحلة تغییر شکل بُرشی راستگرد مربوط به گسلهای امتداد لغز که منجر به شکلگیری روندهای خاوری – باختری شده است، در حالی که خمیدگیها میتوانند فرجام سازوکار دگرشکلی پیوسته باشند.
در بارة سازوکار و زمان چینخوردگی، نظرها یکسان نیست. اشتوکلین (1968)، هیتز و مک کوییلن (1974)، شرمن (1976) بر این باورند که حرکات اصلی مربوط به چینخوردگی زاگرس در اواخر میوسن پایانی و یا پلیوسن آغازین، یعنی مدتها پس از یکی شدن مجدد لبة ورقهای زاگرس و ایران مرکزی صورت گرفته است، ولی شواهد ساختاری و چینهنگاری گویای آن است که چینخوردگی زاگرس، از کرتاسة پسین آغاز شده ولی در زمان پلیوسن به بیشترین اندازة خود رسیده است، که فرجام آن کاهش پهنای اولیه زاگرس به اندازة 20 درصد است. (4 درصد در فروافتادگی دزفول و 16 درصد یا کمی بیشتر در زاگرس چینخورده، جمالی، 1370).
گفتنی است که به دلیل تداوم حرکت پوستة قارهای عربستان چینخوردگی زاگرس ادامه دارد. جابهجایی افقی امروزی در حدود 5/3 تا 8/4 سانتیمتر و حرکتهای قائم بیش از دو میلیمتر در سال برآورد میشود.چینها از نظر نوع، بیشتر از نوع دکولمان یا جدایشی ((Decollement هستند، پیدایش و توسعة آنها نتیجة حرکات متناوب بین پیسنگ و پوشش سنگی رویی است. گفتنی است که بیشتر چینها، به دلیل داشتن شیب بیشتر در پهلوی جنوب باختری، نامتقارناند. در ضمن، از شمال خاور به جنوب باختر، ضمن کاهش شدت چینخوردگی، چینها جوانترند.
دو عامل میتوانند در چینخوردگی نقش داشته باشند (شرمن، 1976) یکی تنشهای وارده از سوی ایران مرکزی و دیگری حرکت پیسنگ به سوی شمال خاوری و پایداری ورق ایران مرکزی.از آنجا که نظریة دوم قابل قبولتر است، شرمن نتیجه گرفته است که جدا از فرورانش کرتاسة پسین، باید فرورانش دیگری، هرچند نه به ژرفای اولی، در زمان پلیوسن روی داده باشد. سه مورد زیر گواه این نظر هستند.
* حضور آتشفشانهای جوان در کمان ماگمایی ارومیه – بزمان. روی دادهای آتشفشانی مربوط به پدیدة فرورانش کرتاسة پسین، به ظاهردر ائوسن پایانی خاتمه یافتهاند. بنابراین آتشفشانهای کنونی، پس از یک وقفه 35 میلیون ساله شکل گرفتهاند. این وقفة زمانی، طولانیتر از آن است که تصور شود تکاپوهای آتشفشانی جوان نتیجة باقیماندة گرمایی ترشیری آغازی هستند.
* ریختشناسی کنونی خلیجفارس. در بُرشهای عرضی، خلیج فارس نامتقارن است. به سخن دیگر، با دور شدن از ساحل عربستان شیب به تدریج زیادتر میشود، به گونهای که در پایانة شمالی، خلیج فارس ضمن داشتن بیشترین ژرفا، به سوی شمال باختر و به زیر رسوبات آبرفتی ستبر بینالنهرین فرو میرود. فرونشینی در امتداد محور خلیج فارس – بینالنهرین چند بار تکرار شده، ولی آخرین بارآن همزمان با چینخوردگی و فراخاست نهایی زاگرس بوده است.
* بالا بودن توان لرزهزمینساختی زاگرس. زاگرس چینخورده، توان لرزهخیزی بالایی دارد. ولی، دادههای موجود در بارة ژرفای کانون زمینلرزهها، وجود یک زون بنیوف را در این ناحیه تأیید نمیکنند.3- زیر پهنة به تقریب چینخورده، الگوی ساختاری دشت آبادان، به عنوان پایانة شمال خاوری لبة سکوی عربستان، در مقایسه با زاگرس چینخورده، چهار تفاوت عمده دارد.
* ردیفهای رسوبی، ضمن داشتن رخسارة آواری، چینخوردگی موجی و پهلوهای بسیار ملایم و باز دارند.
* روند ساختارها، شمالی – جنوبی (روند عربی) و متفاوت از زاگرس است.
* ساختارها منشأ فشارشی ندارند و شکلگیری آنها مربوط به عملکرد گسلهای پیسنگ است.
* ساختارها رخنمون سطحی ندارند.
لرزه زمینساخت زاگرس
از نظر نو زمینساختی، زاگرس چینخورده، در اثر حرکت رو به شمال صفحة عربی و برخورد آن با صفحة ایران، در راستای شمال خاوری – جنوب باختری فشرده میشود. به همین دلیل، در حال حاضر زاگرس تحت تأثیر دگر شکلی، ناشی از فشارهای زمینساختی با روند NNE- SSW ، فرجام همگرایی و برخورد قارهای، قرار دارد. دگرشکلیها همراستای ساختارها و شکستگیهای آلپی، (NW-SE)، و پیش از آلپی، ((N-S، هستند. از این رو، عملکرد مشترک این دو، بر روی هم، باعث برآیند نوزمینساختی و لرزهزمینساختی و در نتیجه لرزهخیزی کنونی زاگرس میشود.
عموم بزرگی کمتر از 7 دارند و به ندرت بزرگی زمینلرزهها از آن بالاتر است. زمینلرزههای زاگرس کم ژرفایند. مقاطع توزیع زمینلرزهها در عمق نشان میدهد که اگر چه ژرفای برخی زمینلرزهها تا حدود 60 کیلومتر میرسد، ولی بیشتر آنها در ژرفای حدود 30 کیلومتر متمرکزند. به گونهای که مجموعه کانونهای زمینلرزه به تقریب در درون منشوری به درازای حدود 1500 و پهنای حدود 150 و ژرفای60 کیلومتـر، (شکل 4-2) روند شمال باختری – جنوب خاوری، قرار دارند. شیب صفحة زیرین منشور حدود 10 تا 20 درجه به سوی شمال خاور است. بدینسان دیده میشود که، بیشتر زمینلرزههای زاگرس در زیر رسوبات چینخورده رخ داده و زمینلرزههای ژرفتر و مربوط به زیر پوستة قارهای به تقریب وجود ندارند.
پراکندگی جغرافیایی زمینلرزهها به گونهای است که گاهی بر روی شکستگیهای شناخته شده آلپی و یا شکستگیهای کهن باز پویا قرار میگیرند. ولی بسیاری از زمینلرزهها را نمیتوان به شکستگیهای شناخته شده و یا روند گسلهای سطحی ربط داد. و لذا، باید پذیرفت که رابطة میان زمینلرزه و زمینساخت زاگرس چینخورده بسیار پیچیده است که این موضوع میتواند نتیجة کمبود اطلاعات زمینشناختی و لرزهزمینساختی باشد. در بارة بالا بودن توان لرزهخیزی زاگرس میتوان به چهار مورد زیر اشاره کرد.
* فالکن (1969)، با توجه به گسترش گنبدهای نمکی و عدم تطابق کانون زمینلرزهها با گسلهای مشخص، گنبدهای نمکی و حرکت آنها را در زمینلرزههای زاگرس مؤثر میداند.
* تنشهای فشارشی وارد بر زاگرس، بر پیسنگ ناحیه اثرگذار است. همین تنشها موجب دگرشکلی ورق عربستان و فراوانی زمینلرزههای زاگرس میشود. فراوانی نسبی زمینلرزهها در ناحیة بندرعباس – لار، که نتیجة فشارهای اضافی وارده از بخش خاوری ورق عربستان است میتواند دلیلی بر این نظر باشد.
* فراوانی زمینلرزههای زاگرس میتواند مدیون حرکت گسلهای شمالی – جنوبی پرکامبرین باشند. ولی، اینگونه گسلها به طور عموم، در سطح، دارای حرکتهای نرمال و یا امتداد لغزند در حالی که سازو کار زمینلرزههای ژرف زاگرس، گویای حرکتهایی از نوع رورانده است.
* رها شدن بُرشهای (Slabs) باقیمانده از پوستة اقیانوسی به درون گوشته. شواهد روی زمین نشان میدهند که فرورانش احتمالی پوستة اقیانوسی در شمال خاوری خطراندگی انجام گرفته و لذا، این نظر نمیتواند دلیلی بر توان لرزهخیزی امروز زاگرس باشد.
گفتنی است که بیشتر زمینلرزههای زاگرس بدون گسلش سطحی هستند. این امر میتواند به دلیل وجود لایههای نمکی سری هرمز در مرز پیسنگ و پوشش رسوبی رویی باشد که ضمن تعدیل انرژیها از رسیدن همة آنها به سطح زمین جلوگیری میکند. افزون بر این، وجود رسوبات گچی – انیدریتی وابسته به سازندهای دالان (پرمین)، دشتک و کنگان (تریاس)، هیت و گوتنیا (ژوراسیک بالا)، به ویژه سازند تبخیری گچساران (میوسن)، از عوامل مؤثر در کاهش انرژی و جلوگیری از گسلش سطحی هستند. بنابراین، برای داشتن گسلش سطحی به یکی از دو عامل، زمینلرزههای کم ژرفا و یا زمینلرزه با بزرگی بیشتر از 7 نیاز است (بربریان، 1976).
اگرچه همة پهنة زاگرس چینخورده، در یک رژیم لرزه زمینساختی پیوسته قرار دارد، ولی مطالعة پراکندگی کانون زمینلرزهها نشان میدهد که تمرکز کانونها در همه جا یکسان نیست و در بعضی نواحی، ویژگی لرزهزمینساختی از اهمیت بیشتری برخوردار است. به باور بربریان (1976)، پهنهها و یا نواحی لرزهخیز زیر را میتوان در زاگرس چینخورده شناسایی کرد.
«زون لرزهخیز بندرعباس – جیرفت» این زون از بندرعباس آغاز میشود و تا نزدیکی جیرفت، در ایران مرکزی، ادامه مییابد. در این ناحیه زمینلرزهها از نوع متوسط تا ژرفاند (34 تا 150 کیلومتر) و بزرگی آنها از 5/3 تا 7 در تغییر است. نیاز به یادآوری است که این روند با هیچ یک از خطوارههای سطحی همپوشانی ندارد، ولی ممکن است نشانگر بلندی عمان (Oman High)باشد.
« زون لرزهخیز گهگم – حاجیآباد » این زون از بندرعباس آغاز میشود و پس از گذر از زاگرس چینخورده و زاگرس رورانده در ناحیة حاجیآباد به راندگی اصلی زاگرس میرسد. ژرفای زمینلرزههای این زون از نوع متوسط (34 تا 100 کیلومتر) و بزرگی آنها از 5/3 تا 6 است. این زون لرزهخیز با هیچ یک از گسلهای سطحی شناخته شده منطبق نیست.
در « شمال خاوری داراب و یا جنوب خاوری نیریز » کانونهایی پراکنده در راندگی اصلی زاگرس وجود دارند، ولی از این ناحیه تا شمال خط کازرون، در زاگرس مرتفع، در فاصلة سالهای 1900 تا 1976 هیچ کانون زمینلرزهای ثبت نشده و لذا این ناحیه را زون نبود لرزهای نیریز نامیدهاند.
در «جنوب خاوری گسل کازرون» چندین زون لرزهخیز وجود دارند که عمدهترین آنها عبارتند از: لار، بستک، قیر و طاهری.
در «شمال خاوری گسل کازرون» زونهای لرزهخیز عمده عبارتند از میشان، گچساران، دزفول.
«زون لرزهخیز صحنه – کنگاور» در محل به هم پیوستن زاگرس رورانده و پهنة سنندج – سیرجان و در بخش شمال باختری زاگرس قرار دارد. در این زون که از پهنة رورانده تا ایران مرکزی ادامه دارد، زمینلرزهها بزرگ و ویرانگر بودهاند.
توان اقتصادی زاگرس
وجود میدانهای عظیم گاز و نفت سبب شده است تا زاگرس یکی از نفتخیزترین حوضههای رسوبی جهان باشد (شکل 2-5) جدول زیر نشانگر نام میدان و سنگ مخزن ذخایر نفتی زاگرس است (افشارحرب، 1380).
میـدانهای گازی زاگرس را میتوان به دو واحد بزرگ « گروه دهــرَم » و «جوانتر از دهرَم» تقسیم کرد. میدانهای گازی گروه دهرَم (سازندهای فراقون، دالان، کنگان)، بیشتر از نوع میدانهای بسیار عظیم و عظیماند که از آن جمله میتوان به ذخایر پارس جنوبی، پارس شمالی، کنگان، نار، آغار، دالان، وراوی اشاره کرد. مهمترین میدانهای گازی جوانتر از دهرَم عبارتند از: میدانهای تنگ بیجار در سازند سروک، سرخون در سازند جهرم و عضو گوری، گورزین در سازند آسماری، سَلَخ در سازندهای سروک و فهلیان، گشوی جنوبی در سازندهای سروک، پایده و آسماری، سورو در سازندهای گدوان و داریان.
جدا از میدانهای عظیم نفت و گاز، بخشی از توان اقتصادی زاگرس از نوع انباشتههای فلزی و یا غیرفلزی است که عمدهترین آنها عبارتند از:
« سرب و روی » در سنگهای رسوبی پرمین – تریاس کوه سورمه واقع در جنوب فیروزآباد فارس.
« فسفات » در سازند پابده به سن پالئوژن که در مناطق وسیعی از لرستان، خوزستان، فارس و بوشهر گزارش شده است.
« کرومیت و منگنز » در افیولیتهای کرتاسة بالایی ناحیة نیریز.
« سنگآهن و خاک سُرخ »، به ویژه در محور بندرعباس – سیرجان که به صورت تودههای پگماتیتی در پیکرههای منیتیت، هماتیت و لیمونیت در حدفاصل سنگآهکهای سازند آسماری تشکیل شده است.« مس » در ناحیة هفتچشمه دوپلان.
« آلومینیوم » در ردیفهای کرتاسة بالا به ویژه بین دو سازند سروک و ایلام. اگر چه عیار ممکن است تا 40% برسد ولی بالا بودن سیلیس و ترکیب کانیشناختی ذخایر که از نوع دیاسپور است، فرآوری این انباشتهها را غیر اقتصادی مینماید.
« سلستیت » در رسوب میوسن مانند کانسار لیکک در شمال باختر بهبهان که در روی سنگآهکهای آسماری است. گاهی نیز در انباشتههای تبخیری سازند گچساران لایههایی از سولفات استرانسیوم گزارش شده است.
« آزبست » در گنبدهای نمکی حاجیآباد که از نوع آمفیبول قلیایی (منگنز و ریهبکیت) غیر اقتصادی است.
« خاکنسوز » در ردیفهای پرمو – تریاس دوپُلان.جدا از موارد گفته شده در گنبدهای نمکی مجموعة هرمز انباشتههایی از « خاک سُرخ »، « سنگ نمک »، اورانیوم، پتاس سنگی وجود دارد. در گنبد نمکی پُهل ذخیرة پتاس سنگی برآورد شده حدود 4 میلیون تن است که عیار آن گاهی تا حدود 90% کلرور پتاسیم میرسد.
فعالیت ماگمایی زاگرس چینخورده
به جز سنگهای ماگمایی موجود در گنبدهای نمکی هیچگونه تکاپوی آتشفشانی در پهنة زاگرس دیده نمیشود. در پایان پرکامبرین، به لحاظ کاری شدن گسلهای ژرف، دیاپیرهای داغ بالای گوشته، موجب تشکیل ماگمای بازالتی شده و پس از آن به علت گداز بخشی پوستة قارهای، ماگمای اسیدی به وجود آمده است که هر دو ماگما به هنگام شکلگیری رسوبهای تبخیری، آواری، کربناتی سری هرمز به درون حوضة رسوبی نفوذ کرده و به صورت گدازههای بازالتی و گاه بالشی و یا ریولیت و توف اسیدی، سرد شدهاند.
سبزهئی (1356) بر این باور است که ماگمای بازیک برآمده از گوشتة بالایی، موجب گداز بخشی از پوسته شده و ماگمای اسیدی را به پدید آورده است. از آنجا که رویدادهای پس از تشکیل، به ویژه دگرگونی ایستا و گرمایی موجب تغییرهایی شده است، بنابراین شناسایی نوع ماگمای اولیه دشوار است. سنگهای بازیک یافت شده در گنبدهای نمکی کم و بیش از خانوادة قلیایی هستند، تنها یک نمونه در دستة نیمه قلیایی(Subalkaline) جای گرفته است. سنگهای اسیدی به صورت تودههای نفوذی ژرف (گرانیتها) یا سیلهای نیمه ژرف، گنبدهای ریولیتی و یا گدازههای سطحی هستند.
مقدمه
به بخش گستردهای از ایران که میان دو زمیندرز تتیس کهن، (در شمال)، و تتیس جوان (در جنوب) قرار دارند میتوان « ایران میانی » نام داد. برخلاف زمیندرز تتیس کهن، دربارة محل زمیندرز تتیس جوان اتفاق نظر وجود ندارد.
فرهودی (1978) و علوی (1994) محل زمیندرز تتیس جوان را منطبق بر مرز جنوب باختری کمان ماگمایی ارومیه – بزمان میدانند. اشتوکلین (1968)، و گروهی بزرگ از زمینشناسان، راندگی اصلی زاگرس را به عنوان زمیندرز تتیس جوان پذیرفتهاند. با توجه به پرسشآمیز بودن مسئلة فرورانش ورق زاگرس به زیر ورق ایران (کشفی 1976، عمیدی و امامی، 1984، سبزهئی، 1364) ، در این نوشتار هم راندگی اصلی زاگرس، مرز میان دو ورق زاگرس (ایران جنوبی) و ورق ایران (ایران میانی) پذیرفته شده است.
همسانی کامل سنگهای پرکامبرین – پالئوزوییک ایران میانی با ایران جنوبی (زاگرس – عربستان)، همسانی رویدادهای زمینساختی، و همچنین وجود دادههای دیرینه مغناطیسی، نشانگر آن است که ایران میانی و جنوبی از زمان پرکامبرین پسین تا تریاس میانی سکویی یگانه بودهاند (لاپارانت، 1972 و اشتوکلین، 1977)، ولی، از اواخر پالئوزوییک، در پی تکوین حرکات زمینساختی سیمرین پیشین، این دو صفحه از یکدیگر جدا شده و در حالی که در زاگرس رسوبگذاری به آرامی و به تقریب پیوسته ادامه داشته، ایران میانی منطقهای پرتکاپو را در شمال راندگی اصلی زاگرس تشکیل میداده است. ایران میانی پس از جدایش، با سرعتی بیش از صفحة زاگرس به سوی شمال خاوری حرکت کرده و پس از برخورد با ابرقارة اوراسیا و بستن اقیانوس تتیس کهن، بخشی از صفحة اوراسیا شده است. در اواخر پالئوزوییک و در طی مزوزوییک، ایران میانی زیر رژیمهای کششی بوده ولی، از کرتاسة پسین به دنبال سرانجام گرفتن و بسته شدن تتیس جوان، ایران میانی میان دو کمربند زاگرس و کپهداغ به تله افتاده و از آن زمان به بعد، زیر رژیم فشارشی، با راستای تنش N20E قرار گرفته است (بربریان، 1983).ایران میانی سرزمینی یکپارچه و همگن نیست، بلکه در نتیجة عملکرد گسلها به صورت قطعاتی جدا با ویژگیهای زمینشناختی متفاوت است (شکل 2-1). در هر حال، دو ویژگی عمده در این پهنه حاکم است یکی چینخوردگی، دگرگونی و پلوتونیسم شدید مزوزوییک، و دوم، تکاپوی شدید آتشفشانی سنوزوییک. همین دو ویژگی است که صفحة ایران میانی را از صفحة زاگرس متمایز میسازد.گفتنی است که به ظاهر، بخشهایی از ایران میانی، مانند خردقارة ایران مرکزی، بلوک لوت و بلوک بوکان در اثر تحولات زمینساختی، پایدار شدهاند.
زمینشناسی عمومی ایران میانی
از نگاه زمینساخت صفحهای، ایران میانی بخشی از ابرورقی است که تا فراسوی مرزهای خاوری و باختری ایران ادامه دارد. به سوی شمال باختری گسترههای وسیعی از ترکیه، به ویژه پهنههای آناتولی و تورید، به این صفحه تعلق دارند. ادامة خاوری صفحة ایران را میتوان تا جنوب کوههای پامیر، هندوکش، قرهقوروم و حتی تا سرزمینهای مرتفع تراهیمالیا (Trans – Himalaya) و تبت دنبال کرد. گسترش زیاد ورق ایران سبب شده تا مطالعات و دیدگاهها در این ورق درخور توجه باشد. شنگــور (1373) تمامی ترکیه، به جز باریکهای از بلندیهای جنوب دریای سیاه، را با صفحة ایران یکسان دانسته و به سبب عملکرد شدید رویداد کوهزایی سیمرین، از این صفحه به عنوان قارة سیمرین (Cimmerian Continent) نام برده است.
در نقشة زمینساخت خاورمیانه، علوی (1991)، برای این ابر صفحه، نام کوچک قارة سیمرین Cimmerian) (Microcontinent را برگزیده است (شکل 2-6). حقیپور (1984) در نقشة لرزهزمینساخت ایران – افغانستان – پاکستان، با توجه به ویژگیهای سنگهای پالئوزوییک، ایران میانی را به دو بخش تقسیم کرده، که در یکی (سنندج – سیرجان) سنگهای پالئوزوییک در حوضههای گرابنی و در دومی (ایران مرکزی) توالیهای رسوبی پالئوزوییک ضمن کاملتر بودن، بر روی سکوها انباشته شدهاند.
در نقشة زمینساخت ایران نوگلسادات (منتشر نشده)، به نواحی واقع بین دو زمیندرز تتیس کهن و جوان، ایالت ایران مرکـزی (Central Iran Province) نام داده و آن را به زیر زون سیستان(Sistan Subzone) زون گـذاری (Transitional Zone) ، مثلث میانی (Median Triangle)، زیر زون ماگمایی مرکزی (Central Magmatic) و زیر زون دگرگونی مرکزی (Central Metamorphic) تقسیم کرده است (شکل 2-7).
بیان تمام دیدگاهها در خصوص ایران میانی (ورق ایران) نتیجهگیری را دشوار میسازد. ولی، با تکیه و تلفیق نظرهای چیره، میتوان بخش ایرانی ورق موردنظر را به زیرپهنههای سنندج – سیرجان، البرز، خردقارة ایران مرکزی، بلوک لوت و حوضة فلیشی خاور ایران تقسیم کرد.در یک نگاه کلی واحدهای چینهشناختی – ساختاری ایران میانی عبارتست از:
1- پیسنگ دگرگونی پرکامبرین
2- ردیفهای سکویی پرکامبرین پسین – تریاس میانی
3- انباشتههای زغالدار تریاس پسین – ژوراسیک میانی
4- رسوبهای دریایی ژوراسیک میانی – کرتاسه به همراه تکاپوهای آتشفشانی
5- تکاپوهای ماگمایی دریایی و رسوبهای همزمان با کوهزایی پالئوژن
6- تکاپوهای ماگمایی خشکی و رسوبهای قارهای نئوژن - کواترنر

سنندج – سیرجان باریکهای از جنوب باختری ایران میانی است که در بلافصل شمال خاوری راندگی اصلی زاگرس قرار دارد. ویژگیهای سنگی و ساختاری سنندج – سیرجان معرف یک گودی ژرف (Trough) و یا کافت میانة بلوک در سپر پرکامبرین ایران و عربستان است. به همینرو ویژگیهای زمینشناختی آن با پهنههای مجاور تفاوتهای آشکار دارد. تفاوتهای ویژة این زون سبب شده است تا از گذشتههای دور مورد توجه و مطالعة زمینشناسان باشد.
سریهیتات (پیلگریم، 1908)، زون همدان (گرگوری، 1929)، زون ساختاری پیچیده همراه با سنگهای دگرگونی (فالکن، 1961) سنندج – سیرجان (اشتوکلین، 1968)، زون دگرگونی زاگرس (برو و ریکو، 1971)، اسفندقه – رضاییه (تکین، 1971)، مریوان – منوجان (هوشمندزاده، 1976)، اسفندقه – مریوان (نوگل، 1977)، اُلاکوژئوسینکلینال پروتروزوییک – تریاس (سبزهئی، منتشر نشده) نامهای ناهمسانی است که برای این زون گزیده شده است که از میان آنها، « سنندج – سیرجان » شناخته شدهتر است و کاربرد بیشتر دارد. درازای زون سنندج – سیرجان حدود 1500 و پهنای آن 150 تا 250 کیلومتر است که از باختر دریاچة ارومیه آغاز میشود و در یک راستای شمال باختری – جنوب خاوری تا گسل میناب، در شمال بندرعباس، ادامه مییابد. نیاز به یادآوری است که در پهنة مکران باریکهای از پوستة قارهای به نام کمپلکس دورکان وجود دارد که مککال (1985) آن را ادامة خاوری زون سنندج – سیرجان میداند. در جهت شمال باختر، گودی درون قارهای سنندج – سیرجان تا جنوب خاوری ترکیه ادامه دارد که پس از تغییری در روند آن تا ماسیف بیتلیس ادامه مییابد (اشتوکلین، 1968).برخلاف مرز جنوب باختری، که با راندگی اصلی زاگرس مشخص میشود، ارتباط شمال خاوری سنندج – سیرجان با مناطق دیگر ایران میانی، به دلیل پوشش گستردة سنگهای ترشیری و کواترنر، تغییرات جانبی رخسارهها و نیز دگرشکلیهای پیچیده، به خوبی مشخص نیست. فروافتادگیهای دریاچة ارومیه، توزلوگل، گاوخونی و جازموریان فصل مشترک تقریبی سنندج – سیرجان با ایران میانی است (اشتوکلین، 1968). راستای مستقیم سنندج - سیرجان در فاصلة میان دریاچة ارومیه و اسفندقه، به طور محلی نمایانگر سامانهای راستالغز است. در راستای جنوبی این ناحیه، گسلهای مستقیمی مانندآباده، دهشیر، شهربابک و بافت مشخصاند که بعضی از آنها نشانگر جابهجایی امتداد لغز راستگرد در رسوبات کواترنری میباشند (شیـخالاسلامی، 1381).
همخوانی روند ساختـاری، یکسانی الگوی ساختاری، چیرگی راندگیها به ویژه پذیرش الگوی استاندارد مناطق کوهزادی در زونهای برخوردی، سبب شده است تا زمینشناسانی مانند فالکن (1961)، برو و ریکو (1971)، هینز و مککوییلن (1974)، فرهودی (1978) و علوی (1994)، سنندج – سیرجان را زیر زونی از کوهزاد زاگرس بدانند. ولی، ترتیب رسوبات، چارچوب زمینساختی و به ویژه رویدادهای زمینساختی و فعالیتهای ماگمایی – دگرگونی سبب شده تا گروهی بزرگ از زمینشناسان، ویژگیهای سنندج – سیرجان را با مناطق پرتحرک مرکز و شمال ایران قیاس کرده و آن را زیرزونی از ایران میانی بدانند. با این حال، تفاوتهایی مانند پیروی از روند ساختمانی زاگرس، نبود نسبی سنگهای آتشفشانی دورة ترشیری، محدودیت گسترش سنگهای ترشیری، فراوانی نفوذیهای گرانیتی – دیوریتی مزوزوییک و سنوزوییک، فراوانی نسبی سنگهای آذرین بیرونی پالئوزوییک (سیلورین – دونین – پرمین)، عملکرد احتمالی رویدادهای زمینساختی پیش از پرمین، و سرانجام دگرگونی به نسبت پیشرفته جنبشهای سیمرین پیشین از ویژگیهای بارز سنندج – سیرجان است که وابستگی آن را با زونهای مجاور پرسشآمیز و مستقل دانستن آن را پیشنهاد میکند. ویژگیهای بارز سنندج – سیرجان به ویژه فرآیندهای دگرگونی آن در همه جا یکسان نیستند. در نیمة جنوب خاوری این زون پدیدههای دگرگونی به طور عمده حاصل عملکرد کوهزایی سیمرین پیشین است در حالی که در نیمة شمالی آن رویدادهای سیمرین میانی به ویژه کوهزایی لارامید از عوامل پلوتونیسم و دگرگونی هستند. به همین دلیل افتخارنژاد (1359)، زون سنندج – سیرجان را به دو بخش سنندج - همدان و همدان – سیرجان تقسیم میکند.
تاریخچة چینهنگاری سنندج – سیرجان
در زون سنندج – سیرجان، پدیدههای دگرگونی، ماگماتیسم و زمینساخت پی در پی و همآهنگ با فازهای زمینساختی شناخته شده در مقیاس جهانی در بیشترین مقدار است. به همینرو، این زون ناآرامترین و به گفتهای دیگر پویاترین پهنة زمینساختی ایران است.
دربارة پیسنگ پرکامبرین این پهنه، اطلاع روشنی در دست نیست. در پارهای از گزارشها پیسنگ، متشکل از آمفیبولیت، گنیس و آمفیبولیت شیست دانسته شده است.
سبزهئی (1373)، پیسنگ پرکامبرین سنندج – سیرجان را با نواحی رودان قیاس کرده و پیسنگ را نوعی پوستة اقیانوسی میداند. از اواخر پالئوزوییک پیشین، این زون به حوضهای در حال نشست تبدیل و با نهشتههای آواری انباشته شده است. نیروهای کششی مؤثر در فرونشست، موجب ظهور و خروج ماگماهای بازالتی از نوع قلیایی قارهای شده که اوج آن در دونین بالایی است. نبود سنگهای کربنیفر بالایی نشان میدهد که حرکتهای خشکیزای فلات ایران همچنان بر این زون اثرگذار بوده است که بارزترین اثر آن، ایجاد پستی و بلندی است.
ولی، تیله و همکاران (1968) بر این باورند که فاز هرسینین همراه با دگرگونی بوده است. مجموعة پرمین زون سنندج – سیرجان، کم و بیش با ایران مرکزی همانند است، ولی سنگهای شیلی پرمین در این پهنه بیشترند و در برخی نقاط مانند حاجیآباد، اقلید، گلپایگان و مریوان با دیابازهای قلیایی و بازالت همراه است. به جز موارد نادر، سنگهای پرمین را شیستهای تریاس بالا – ژوراسیک پوشاندهاند و شواهد موجود گویای این است که در میانههای تریاس حوادثی بس مهم روی داده که در نتیجة آن سنگهای زون سنندج – سیرجان دچار دگرگونی دیناموترمال شدهاند که تا رخسارة آمفیبولیت پیشرفته و در اعماق پایینتر به ذوب آناتکتیک رسیده است. از آغاز تریاس پسین تا کرتاسة پسین در فرونشست ژرف سنندج – سیرجان رسوبات آواری و گاه کربناتی، همراه با سنگهای ماگمایی انباشته شده است این توالیها، زیر تأثیر فاز کوهزایی لارامید قرار گرفتهاند که حاصل آن پایداری و سخت شدن بخشهای شمال باختری زون سنندج – سیرجان است به گونهای که در نواحی باختر ارومیه، میاندوآب، بوکان و مهاباد، رسوبات آهکی الیگوسن – میوسن (سازند قم) چینخوردگی ملایم و دامنة کوتاه دارند (افتخارنژاد، 1359). به جز چند ناحیه، در زون سنندج – سیرجان، سنگهای سیستم ترشیری گسترشی چندان ندارند.
از دیدگاه ژئودینامیکی، شیخالاسلامی (1381) نکتههای زیر را باور دارد (شکل 2-8).
الف) بازشدگی درون قارهای به سن پالئوزوییک در حاشیة شمالی گندوانا
ب) جدا شدن ورق ایران از گندوانا در حاشیة جنوبی خود به دنبال بازشدگی تتیس جوان پس ار پرمین میانی.
ج) از آغاز تریاس پسین، سنگ کرة اقیانوسی تتیس جوان در اثر فرورانش در زیر ورق ایران، شروع به از میان رفتن کرده است. از این زمان به بعد، سنندج – سیرجان یک گوه برافزایشی را شکل داده است.
د) بسته شدن تتیس جوان در انتهای مزوزوییک. در این زمان حاشیة قدیمی ایران (سنندج – سیرجان) با مجموعة دگرگون همراه با افیولیتهای تتیسی بر روی حاشیة قدیمی عربی – گندوانایی رانده شدهاند.با توجه به دیرینه جغرافیایی گفته شده میتوان پذیرفت که زون سنندج – سیرجان دارای یک زمینة ساختاری اصلی است که از پرکامبرین پسین با کافتن آغاز شده و در کوهزایی سیمرین پیشین با وارونگی زمینساختی پایان یافته و سپس حوضههای توربیدیتی مزوزوییک در تریاس پسین شکل گرفته و در فاز سیمرین میانی و یا لارامید بسته شده است. همة سنگهای سنندج – سیرجان را میتوان در سه واحد زمینساختی – چینهنگاشتی پرکامبرین پسین – تریاس میانی، تریاس بالایی – کرتاسه و مجموعة ترشیری جای داد.
الف) مجموعة دگرگونی پرکامبرین پسین – تریاس میانی
از دیدگاه سبزهئی (منتشر نشده)، کهنترین مجموعة سنگی زون سنندج – سیرجان سنگهای اولترامافیک – گابرویی دگرگونی هستند که به طور عمده سن پرکامبرین دارند. سبزهئی مجموعة پرکامبرین پسین – تریاس میانی را به 6 همتافت (Complex) زیر تقسیم میکند:
همتافت (1) زیرترین دگرگونیهای سنندج – سیرجان است که روی افیولیتهای ناحیه جای دارد. این همتافت در همه جا ترکیب همسان ندارد. در برخی نقاط، سنگها از نوع گنیس چشمی، کوارتزیت همراه با مقدار بسیار کمی میکا شیست است. مجموعــة یاد شده همیشه به یک لایة به نسبت ضخیم کوارتزیت سفیدرنگ پایان میپذیرد. سبزهئی این کوارتزیت سفید را همارز کوارتزیت رأسی(Top Quartzite) کامبرین ایران و گنیسهای یاد شده را حاصل دگرگونی ماسه سنگهای آرکوزی سازند لالون میداند. گاهی در زیر گنیسهای یاد شده، سنگهای بازیک دگرگونه مانند آمفیبولیت و گارنت آمفیبولیت وجود دارند. این آمفیبولیتها تغییر رخسارة همتافت (1) دانسته شدهاند. از دیدگاه سنی، همتافت (1) سن وندین - کامبرین میانی دارد.
همتافت (2) مجموعة روتشون (Rutchun Complex) ، در حد فاصل اقلید – باجگان، بر روی همتافت (1)، تناوبی از مرمرهای دولومیتی، کلسیتی، میکا شیست، کوارتزیت، اسلیتهای سیاه دیده میشوند که در زیر مرمرهای دونین قرار دارند. در این همتافت فسیلی دیده نشده ولی سبزهئی با استناد به شواهد موجود در ناحیة داوران، این سنگها را به کامبرین میانی تا سیلورین زیرین نسبت داده، و آنها را با سازندهای میلا، نیور و پادها همارز میداند.
همتافت (3) مجموعة خبر (Khabr Complex) ، به طور کلی از مرمرهای گوناگون تشکیل شده که گاه حاوی کرینویید، بازوپایان، مرجان، بریوزوآ و پالینومورف، دونیــناند. این مرمرها به طور کامل دگرشکلاند و اغلب به صورت چینهای بُرشی (Shear Folds) تخت و بی ریشه، با یالهای بسیار نزدیک به هم دیده میشوند. این مرمرها با ساcندهای سیبزار، بهرام و شیشتو قیاس شدهاند. لامینا سیونهای رسوبی متقاطع (Cross Lamination) ، برشهای جریانی رسوبی (Flow Breccia) ، چینهای لغزشی (Slump Folds) ساختهایی هستند که رسوبات آشفته آهکی(Turbidite Limestone) را تداعی میکنند. آشفتگی رسوبها نشانة نهشت آنها در گودالهای ژرف و کشیدة سکوی ایران مرکزی – زاگرس است.
همتافت (4) مجموعة سرگز(Sargaz Complex) ، بیشتر از شیست، فیلیت، کوارتزیت و حجم زیادی از شیست سبز همراه با گدازههای بالشی تشکیل شده است که در بخش پایینی آنها تناوبهای کربناتی وجود دارد. این مجموعه، همچنان نوعی رسوب آشفته (Turbidite) حاوی پالینومورفهای فرازنین پسین – فامنین پیشین است ولی سن کربنیفر پیشین نیز برای آن محتمل است.
همتافت (5) مجموعة چاه چُغوک (Chah Chughuk Complex) ، تناوبی از ماسهسنگ، شیل، گدازههای بالشی، رسوبهای آشفتة آهکی، چرتهای نازک لایه و گدازههای اسیدی زیردریایی، حاوی سنگوارههای کربنیفر پسین تا پرمین پیشین است.
همتافت (6) شامل ردیفی از سنگهای آهکی – دولومیتی با ضخامت به نسبت زیاد است و محدودة سنی از پرمین پسین تا تریاس میانی دارد.با توجه به ویژگی همتافتهای ششگانة یاد شده، محیط رسوبی و تحولات پرکامبرین پسین – تریاس میانی سنندج – سیرجان را میتوان به شرح زیر تحلیل کرد.
* حوضة سنندج – سیرجان لبههای گسلی بسیار مشخصی با حوضههای مجاور دارد.
* مقایسة پالئوزوییک سنندج – سیرجان با دیگر نواحی ایران گویای این است که در زون سنندج – سیرجان، سکوی پالئوزوییک بر یک بستر شکسته و پرتحرک قرار داشته به طوری که رسوبهای انباشت شده در لبة سکو، در اثر تکانهای زمینساختی، پایداری خود را از دست داده و به درون حوضه سرازیر میشدند.
* بافت رسوبی کربناتهای همتافتهای 2 تا 6 نشان میدهد که این کربناتها، آهکهای اولیه از نوع آلوداپیک(Allodapic) هستند که توسط جریانهای آشفته(Turbidity Current) رسوب کردهاند.
* شیستهای سیاه و میکا شیستهای ریزدانه، به همراه سنگهای آتشفشانی نشانههای ژرفای زیاد حوضهاند به گونهای که سنندج – سیرجان به صورت کافتی ژرف، در میانة بلوک بوده است.
* در این کافت ژرف، رژیم گرمایی بالا، و سست کره، به بسترحوضه نزدیک بوده است.
* در نتیجة تکاپوهای ماگمایی و ذوب بخشی، گداختههایی ایجاد شده که خود در میان سنگهای بالاتر نفوذ کردهاند. این گداختههای آناتکتیک، از مواد سیال و فرار، غنی بوده و با نفوذ در سنگها، موجب دگرسانی و دگرگونی گسترده شدهاند.
ب) مجموعة تریاس بالایی – کرتاسه
از نگاه سبزهئی، در فاصلهای کوتاه میان تریاس پسین – ژوراسیک پیشین، در پهنة سنندج – سیرجان، شرایط سکویی برقرار بوده ولی پس از آن، گودالهای پویای مزوزوییک چیره شده که در مواردی با فعالیتهای بسیار گستردة آتشفشانی همراه بودهاند. به گفتة دیگر در محدودة سنندج – سیرجان تا لبة زاگرس، بخشی بزرگ از دوران مزوزوییک گواه بر پیدایش رسوبهای ژرف، رخسارههای فلیشی، توربیدیت بوده در حالی که در زونهای مجاور (زاگرس – ایران مرکزی) شرایط سکویی چیره بوده است. ردیفهای زمینساختی – چینهنگاشتی تریاس بالا - کرتاسه در اثر فاز کوهزایی لارامید دگرگون شده و تودههای نفوذی (گرانیت الوند همدان، گرانودیوریت سامن و یونس، گرانیتهای سدیک بروجرد و 000) در درون آنها جای گرفتهاند.
ج) مجموعة ترشیری
در زون سنندج – سیرجان، سنگهای سیستم ترشیری چندان گسترش ندارند. به گفتة دیگر، به جز چند فرورفتگی در پیرامون ایران مرکزی و زاگرس شمالی که در آنها رسوبهای فلیش گونة ائوسن – الیگوسن انباشته میشده است، دیگر مناطق سنندج - سیرجان، به صورت فرابوم ((Horst ، بودهاند. جدا از انباشتههای فلیش گونه، بخش ناچیزی از سنگهای ترشیری سنندج – سیرجان از نوع آندزیت و آذرآواریهای وابسته، به سن ائوسن هستند که به ویژه در حوالی سنندج، شمال کرمانشاه و حاجیآباد رخنمون دارند. افزون بر فعالیتهای آذرین بیرونی، در مرز ائوسن – الیگوسن، تودههای نفوذی بازیک از نوع گابرو – دیاباز تزریق شده که تودههای کامیاران، کلاهسر، پنجوین و خارسره (خرزهره) از آن شمارند.
دگرگونی سنندج – سیرجان
نا آرامیهای مکرر و همآهنگ با فازهای زمینساختی شناخته شده در مقیاس جهانی، سبب شده تا ردیفهای پالئوزوییک – تریاس و همچنین فلیش توربیدیتهای مزوزوییک، گاهی در مرز رخسارة آمفیبولیت دگرگون شوند. در گذشته، بخش درخور توجهی از این دگرگونیها به سن پرکامبرین و پیسنگ ناحیه انگاشته میشد. ولی، یافتههای تازه نشانگر آن است که به جز نواحی کوچکی از گلپایگان و سیرجان، در دیگر نواحی، سنگهای دگرگونی بیشتر در ارتباط با جنبشهای کوهزایی جوانتر است. در سیرجان و اسفندقه، بخش عمدة دگرگونیها، ماسه سنگها و سنگآهکهای تبلور یافته و متاگابرو – بازالت، به سن سیلورین – دونین هستند. در ناحیة اقلید، آواریهای ژوراسیک پایینی – میانی دگرگون شده و بر روی آنها، ژوراسیک بالایی نادگرگونه نشسته است (هوشمندزاده، 1357). در همدان شیستهای دگرگونه سن ژوراسیک دارند که در فاز سیمرین میانی نخستین رویداد دگرگونی بر آنها تحمیل شده ولی، فرآیندهای دگرگونی همچنان در زمان کرتاسه و حتی در اثر جایگیری تودههای نفوذی تکرار شده است. و سرانجام، در بخش شمال باختری سنندج – سیرجان، بخش عمدة سنگهای دگرگونی نواحی سنندج و مهاباد وابسته به کرتاسهاند و فرآیند دگرگونی یک پدیدة آلپی همارز رخداد لارامید است.
از نگاه سبزهئی همة دگرگونیهای سنندج – سیرجان را میتوان در دو گروه بزرگ زیر جای داد:
1- سنگهای دگرگونی پالئوزوییک – اوایل مزوزوییک که بیشتر در بخش جنوب خاوری رخنمون دارند.
2- سنگهای دگرگونی مزوزوییک – اوایل سنوزوییک که بیشتر در بخش شمال باختری دیده میشوند.
ویژگی یگانة دگرگونی، در هر دو دگرگونی، چند فازی بودن آن است که از روندی ویژه پیروی میکند. به گفتة دیگر، در هر دو دگرگونی، سنگها پیش از چینخوردگی به گونهای ایستا دگرگون شدهاند و سپس در روند چینخوردگی نیز برگوارگی تازه در آنها به وجود آمده که پاراژنز دگرگونی ایستا را تحت تأثیر قرار داده است، اما به رغم شدت تحولات، هنوز پاراژنز اولیه به جا مانده است.
در پی دگرگونی دینامیک، نوعی دگرگونی گرمایی از نوع همبری مشخص است که در نقاطی بر روی دو حادثة پیشین اثر گذاشته است. دگرگونی همبری با تشکیل کانیهایی مشخص میشود که پس از شیستوزیته پدیدار شدهاند. سبزهئی عامل اصلی این دگرگونیها را نفوذ دیاپیرهای گرم به درون پوستة جامد زمین میداند که مهمترین آثار آن عبارت است از:
* شکافتن پوسته و تشکیل کافت،
* ایجاد چینخوردگی در رسوبات،
* تأمین حرارت لازم برای دگرگونی ناحیهای و دگرگونی همبری.
گفتنی است که از دیدگاه سبزهئی، رخدادهای دگرگونی حین کوهزایی و فازهای دگرگونی پس از آن قابل تفسیر با الگوی فرورانش نیست. اما علوی (1994)، دگرگونی و حتی پلوتونیسم تریاس میانی – پسین را مربوط به فاز کششی حاصل از تشکیل تتیس جوان میداند بیآن که دلیلی ارائه دهد.
زمینساخت سنندج – سیرجان
اگرچه مُحَجل و سهندی (1378)، الگوی ساختاری سنندج – سیرجان را از نوع چینهای بسته و هم راستا درمقیاس کیلومتری میداند، ولی علوی (1994)، زمینساخت سنندج – سیرجان را به طور عمده از ساختارهای دوپلکس(Duplex) مرکب بزرگ مقیاس و همچنین سیستمهای فلسی(Imbricated) کوچک و بزرگ زاویه، با شیب شمال خاوری میداندکه در اثر آن، ورقههایی از سنگهای فانروزوییک دگرگونه و نادگرگونه، به اندازههای ناهمسان، جابهجا شدهاند. شواهد چینهنگاشتی و کنگلومراهای همزمان با کوهـزایی، نشانگر آن است که این راندگیها از کرتاسة پسین آغاز شدهاند. شواهد ساختاری ( (Shear Senseجهت راندگیها را از شمال خاور به جنوب باختر نشان میدهد. جابهجایی و انباشتگی ورقههای راندگی، سبب افزایش ضخامت پوستة قارهای به اندازة تقریبی 10 تا 15 کیلومتر شده که بیهنجاری گرانی بوگه منفی، مؤید این پدیده است.
نخستین رویداد گسلش راندگی در کرتاسة پسین، حاصل جایگیری افیولیتها بر روی حاشیة قارهای غیرفعال زاگرس – عربستان و انتقال فلسهای حاشیهای به صورت صفحههای نابرجا به سوی جنوب باختر است. فلسی شدن توالی حاشیهای و فرارانش افیولیتها که حاصل رویکرد آغازین برخورد قارهای زاگرس است ممکن است به صورت منشورهای بر افزایشی کنونی در زونهای برخوردی رخ داده باشد (علوی، 1994).
به باور شیخالاسلامی (1381)، در ناحیة نیریز، رویداد دگرشکلی اصلی سنندج – سیرجان ارتباط مستقیم با شدت دگرگونی دارد. در سنگهای کهنتر پالئوزوییک، ساختار اصلی یک برگوارگی مرکب برشی است که همزمان با تشکیل ناودیسها و تاقدیسهای متوالی، در اندازة کیلومتری شکل گرفتهاند. در سنگهای جوانتر با شدت دگرگونی پایینتر، ساختار اصلی به صورت شیستوزیته چینخورده تظاهر دارد (شکل 2-9 الف). پراکندگی و هندسة تاقدیسها با روند شمال باختر – جنوب خاور نشان میدهند که آنها به صورت چینخوردگی متوالی در یک سامانه راستبر با راستای باختر جنوب خاور، با مؤلفة تراگذر شکلپذیر قوی شکل گرفتهاند ( شکل 2-9 ب).
با وجود این در مقیاس تاقدیسها تمام معیارهای کینماتیکی بررسی شده حاکی از وجود یک رژیم کششی محلی در پال چینها میباشد (شکل 2-9 ج). لایههای سنگی پرمین تحت تأثیر همین دگرشکلی قرار گرفتهاند و اثری از ناپیوستگی بین سریهای دگرگون شده با سنگهای پرمین دیده نمیشود. و سرانجام، ردیفهای تریاس بالا و ژوراسیک با شدت کمتر دگرشکل شدهاند و دارای رخ شکستگی موازی با سطوح زیرین خود هستند.
الگوی ساختاری سبب شده تا مُحَجل و سهندی (1378)، از جنوب باختر به شمال خاور، در پهنة سنندج - سیرجان، این زیر پهنهها را شناسایی کند (شکل 2-10) :
« زیر زون رادیولیتی » (تریاس پسین – کرتاسة پسین) که از باختر تا قبرس و از خاور تا عمان (حواسینا) ادامه دارد. در ایران، این زون در نواحی کرمانشاه، جنوب ازنا، شهرکرد، اقلید و نیریز برونزد دارد.
« زیر زون بیستون » که در ناحیة کرمانشاه، شامل آهکهای ضخیم لایه تا تودهای به سن تریاس تا کرتاسه است. ردیفهای تریاس بالایی – کرتاسة پایینی کم عمق و ردیفهای کرتاسة بالایی آهکهای میکریتی، پلاژیک ژرف است.
« زیر زون افیولیتی » در دو ناحیـة کرمانشاه و نیریز برونزد دارد. سن افیولیتهای کرمانشاه 81 تا 86 میلیون سال، (آشکوب سنونین)، و سن سنگهای آذرین افیولیتهای نیریز، پوشیده شده با سازند تاربور، 2/7 ± 5/87 میلیون سال (سنونین) است.
« زیر زون حاشیهای » شامل سنگهای آتشفشانی با سن ژوراسیک پسین – کرتاسة زیرین است که در طول زون سنندج – سیرجان قابل رؤیت است.
« زیر زون دگرشکلی پیچیده » شامل سنگهای به شدت دگرگون و تودههای نفوذی فراوان است. به این دگرگونیها نامهای گوناگون مانند مجموعة ژان (مُحَجل) کمپلکس توتک، کولیکش و سوریان (هوشمندزاده، 1975)، و در الیگودرز مجموعة آب باریک، داده شده است.


توان معدنی سنندج – سیرجان
همانگونه که گفته شد زون سنندج – سیرجان نوعی کافت درون قارهای است که تکاپوهای ماگمازایی و پدیدههای دگرگونی، عواملی مؤثر در ایجاد نهشتههای معدنی هستند. به همینرو توان معدنی درخور توجه دارد و جدا از ذخایر و نشانههای شناخته شده، امید دستیابی به نهشتههای معدنی جدید در آن دور از انتظار نیست. قربانی (1381) از دیدگاه زمینشناسی اقتصادی و پراکندگی کانسارها زون سنندج – سیرجان را به سه بخش زیر تقسیم میکند.
« بخش جنوبی » که به داشتن « کروم » در اولترامافیکهای اسفندقه فاریاب. « آهن »، « آهن منگنز » در گلگوهر، هنشک، بافت، « سرب - روی، مس »، در چاهگز، قنات مروان با سن پرکامبرین پسین تا کرتاسة پیشین شاخص است.
در « بخش میانی »، کانیسازی اصلی سرب و روی است. که در مناطق شمسآباد – نظامآباد (با کانیسازی سرب و روی و نقره، آهن و منگنز)، آهنگران (با کانیسازی سرب و روی و نقره، آهن و منگنز) و موته در بیشترین مقدار است. افزون بر آن، در این بخش کانسارهای تالک، گرافیت، باریت و سنگهای ساختمانی، اهمیت ویژه دارند.
در « بخش شمالی »، کانیسازی آهن، (معدن آهن همهکسی شمال همدان و شمال سُنقُر، شمال باختری دیواندره)، طلا، طلا – آنیتموان، (معدن داشکسن)، و کانههای آلومینیوسیلیکاتی را میتوان نام برد. گفتنی است آنچه که پیش از همه میتواند در زون سنندج – سیرجان از نظر اقتصادی با اهمیت باشد، وجود انواع مختلف سنگهای تزیینی و نما با ذخایر زیاد است.
پهنة رسوبی – ساختاری البرز شامل بلندیهای شمال صفحة ایران است که به شکل تاقدیسی مرکب(Anticlinorium) ، در یک راستای عمومی خاوری – باختری، از آذربایجان تا خراسان امتداد دارد.از نگاه زمینریختشناسی، مرز شمالی البرز منطبق بر تپة ماهورهای متشکل از نهشتههای ترشیری و دشت ساحلی خزر است. از نگاه زمینشناختی، مرز شمالی البرز محدود به زمیندرز تتیس کهن است که از برخورد سنگکرة (Lithosphere) قارهای البرز با سنگ کرة توران، در تریاس پسین به وجود آمده است. ولی، در بیشتر نقاط، محل زمیندرز با ورقهای رانده شده از شمال به جنوب پوشیده شده است. حد جنوبی البرز چندان روشن نیست. گسل تبریز (علوی، 1991)، آنتی البرز (Anti Alborz) (ریویه، 1941) گسل گرمسار (بربریان، 1375)، گسل سمنان (نبوی، 1356) و گسل عطاری (علوینایینی، 1972)، مرز جنوبی البرز دانسته شدهاند. ولی چنین به نظر میرسد که مرز شاخصی در مرز جنوبی البرز وجود نداشته باشد و گذر از پهنة ایران مرکزی به پهنة البرز تدریجی باشد.
از نظر کوهنگاری، مرز باختری البرز تا قفقاز کوچک و مرز خاوری آن تا کوههای پاراپا میسوس افغانستان (علوی، 1991) گسترش دارد.فراوانی سنگهای آتشفشانی و آذرآواری ترشیری، در دامنة جنوبی البرز، سبب شده بود تا در نخستین نقشة زمینساخت اروپا (خاین، 1972)، البرز بخشی از بزرگ ناودیس قفقاز – ترکیه دانسته شود. ولی، وجود سنگهای ماگمایی همسان با آن در دیگر نواحی ایران، و به ویژه با دستیابی به یافتههای بیشتری از زمینشناسی ایران، یقین شد که بسیاری از واحدهای سنگچینهای البرز و ایران مرکزی، از دیدگاه رخساره و شرایط تشکیل، هماننداند به گونهای که البرز را میتوان چینهای حاشیهای ایران مرکزی دانست که در شکلگیری آن برخورد دو صفحة ایران و توران و پیامدهای آن نقش اساسی داشتهاند.
همسانی البرز با ایران مرکزی به ویژه در دامنة جنوبی بیشتر است ولی در دامنة شمالی تفاوتهایی دارد (اشتوکلین، 1968 الف) .به ظاهر، سرگذشت ساختاری و چینهای البرز در همه جا یکسان نیست. به همینرو، جدا از واژههای جغرافیایی: البرز باختری، البرز مرکزی، البرز خاوری، البرز شمالی، البرز جنوبی، از نظر زمینشناسی، از زیرزونهایی همچون ماکو – تبریز، رشت – گرگان، بینالود (نبوی، 1355) و حتی کپهداغ یاد شده است که نیاز به بازنگری دارند. برای نمونه، زون رشت – گرگان که شامل مناطق جنوبی دریای خزر است، در شمال گسل البرز، به گفتة بهتر در شمال زمیندرز پوشیدة تتیس کهن قرار دارد و از این رو، وابستگی آن به لبة جنوبی ورق توران به مراتب بیشتر است و یا زون بینالود، خویشاوندی زمینشناختی بیشتری با ایران مرکزی دارد تا البرز. مهمتر آنکه، شرایط زمینشناختی حاکم بر کپهداغ با البرز متفاوت است و از این رو، شمول آنها در البرز توجیه علمی قوی ندارد. در این نوشتار با اعتقاد به ضروری نبودن تفکیک البرز از ایران مرکزی، تنها به ویژگیهای زمینشناسی اصلی، به ویژه ساختار البرز، بسنده میشود. ولی، تفاوتهای ناحیهای نادیده گرفته نشده و به آنها نیز اشاره میشود.
تاریخچة چینهای البرز
در بسیاری از گزارشهای زمینشناسی، کهنترین سنگهای البرز را دگرگونیهای جنوب گرگان (شیستهای گرگان) دانستهاند. افزون بر آن، دگرگونیهای اسالم – شاندرمن (کلارک و همکاران، 1975) و گاهی نیز سازند بَریر (گانسر و هوبر، 1962) واحدهای سنگچینهای پرکامبرین البرز انگاشته شدهاند. ولی، امروزه یقین شده است که این دگرگونیها، بیشتر سنگهای پالئوزوییک و یا مزوزوییک هستند که در اثر زمینساخت برخوردی تریاس پسین (رویداد سیمرین پیشین) و یا به طور همبری دگرگون شدهاند. یافتههای دیرینهشناختی امروز البرز، گویای آن است که کهنترین سنگهای رخنمون شدة البـرز، سازند کهر است که حاوی آکریتارکهــای نوپروتروزوییک پسینLate) Neoproterozoic) است.
علوی (1991)، با تکیه بر سنگ رخسارهها به ویژه نقش زمینساخت بر حوضة رسوبی البرز، همة سنگهای البرز را به چند واحد زمینساختی – چینهنگاشتی بزرگ و به شرح زیر تقسیم میکند:
چ1– توالی سکوی پرکامبرین پسین – اردویسین،
2- سنگهای ماگمایی (درونی و بیرونی) اردویسین میانی – دونین،
3- توالی فلات قارة دونین – تریاس میانی،
4- نهشتههای پیشخشکی تریاس بالایی – ژوراسیک میانی،
5- توالی فلات قارة ژوراسیک میانی – کرتاسه، با دو رخسارة ناهمسان در البرز جنوبی و شمالی.
6- مجموعة ماگمایی البرز به سن سنوزوییک، با ترکیب شیمیایی کلسیمی - قلیایی در البرز غربی – مرکزی و قلیایی در البرز شرقی.
7- رسوبات همزمان با کوهزایی سنوزوییک، با دو رخسارة ناهمسان در البرز جنوبی و شمالی، گفتنی است که:
* هر یک از واحدهای یاد شده در بالا شامل چند یا چندین سازند است که همگی در شرایط زمینساختی خاص، با شرایط رسوبی – زمینساختی مشابه، انباشته شدهاند.
* در حد فاصل پرکامبرین پسین تا اردویسین، پوستة قارهای البرز جایگاه تکاملی دریای بَرقارهای Epicontinental) ) کم عمق بوده است.
* بنا به گزارش اشتامفلی (1978)، بربریان و کینگ (1981)، سنگهای ماگمایی اردویسین – دونین معرف یک مرحله بازشدگی (Opening Stage) و جدایش (Break Up) سکوی پرکامبرین پسین – پالئوزوییک پیشین البرز اند.
* در تریاس پسین، سنگ کرة قارهای (Lithosphere) البرز و ورق توران برخورد کرده و در اثر این برخورد، ضمن پایان گرفتن حیات فلات قاره، پدیدههای فراخاست، دگرگونی، جایگیری تودههای گرانیتوییدی انجام و حوضههای رسوبی پیشخشکی (Foreland) تریاس پسین – ژوراسیک میانی شکل گرفتهاند.
* بررسی دیرینه جغرافیای البرز نشان میدهد که رسوبات پالئوزوییک دامنة شمالی ستبرتراند و در پارهای نقاط همچون آمل، کندوان ناپیوستگی رسوبی میان سنگهای پرمین و تریاس در کمترین اندازه است. در ضمن، ستبرای رسوبات زغالدار تریاس بالا – ژوراسیک میانی در دامنة شمالی، چندین برابر دامنة جنوبی است و یا سنگهای کرتاسة بالایی حجم قابل توجهی سنگهای آتشفشانی دارند.
این نکتهها نشان میدهند که در زمانهای پالئوزوییک – مزوزوییک حوضة رسوبی دامنة شمالی البرز عمیقتر از دامنة جنوبی بوده است در حالی که از سنوزوییک به بعد شرایط دیرینه جغرافیا تغییر عمده کرده و در حالی که در دامنة شمالی گسلش راندگی و فراخاست روی داده، در دامنة جنوبی البرز، دریای پسرونده، کم ژرفا و در حال فرونشستی وجود داشته است که در آن چند هزار متر انباشتههای آذرآواری – تخریبی همزمان با کوهزایی بر جای نهاده شده است.
زمینساخت البرز
اگرچه در بسیاری از گزارشهای زمینشناسی، با استناد به پرکامبرین بودن شیستهای گرگان، پیامد رویداد کوهزایی کاتانگایی را در تکامل ساختاری البرز مؤثر دانستهاند اما، هم شیبی نسبی و حتی تدریجی بودن احتمالی گذر سازند کهر به ردیفهای جوانتر نوپروتروزوییک (سازند سلطانیه) نشان میدهد که شواهدی روشن از عملکرد رویدادکاتانگایی در کوههای البرز دیده نشده است. در بیشتر نواحی البرز، رسوبهای پالئوزوییک – تریاس میانی، به رغم نبودهای چینهای فراوان، همشیباندکه نشانگر حرکتهای زمینساختی از نوع زمینزا است. در تریاس پسین، همزمان با رویداد کوهزایی سیمرین پیشین، اگرچه رویدادهای ناشی از برخورد حاشیة قارهای فعال و پویای توران با حاشیة قارهای ناپویای البرز موجب شکلگیری گسلهای راندگی و فرارانش مجموعههای اقیانوسی تتیس کهن بر روی لبة شمالی البرز شده ولی، نخستین کوهزایی آلپی واقعی در پالئوسن، همزمان با رویداد لارامید، رخ داده که با گسلش راندگی، چینخوردگی و فراخاست، پیدایش حوضههای رسوبی میان کوهی، انباشت آواریهای همزمان با کوهزایی و مهاجرت پیشخشکی به سمت جنوب همراه بوده است. کوهزایی بعدی در آغاز الیگوسن بوده که ماگماتیسم درونی، از آب خارج شدن گستردة زمین و گسترش حوضههای میان کوهی از پیامدهای آن است. بازپسین فاز کوهزایی آلپی در اواخر پلیوسن یا اوایل پلیستوسن صورت گرفته که حاصل آن، گسلش، راندگی، مرتفع شدن و سیمای امروزی البرز است.ساختارهای زمینشناختی البرز بیشتر از نوع چینهای ملایم و ناهماهنگ ((Disharmonic با روند همگانی خاوری – باختری است.
در بخش باختری البرز، ساختارها روند شمال باختری – جنوب خاوری دارند ولی در بخش خاوری، روند ساختارها شمال خاوری – جنوب باختری است. این دو روند ناهمسان در البرز مرکزی به یکدیگر میرسند. گفتنی است که در شکلگیری ساختارهای چینخوردة البرزعواملی مانند برخورد صفحة ایران و توران، عملکرد گسلشهای راندگی و سرانجام عملکرد گسلهای امتداد لغز شمال باختری – جنوب خاوری در البرز باختری، و شمال خاوری – جنوب باختری در البرز خاوری، نقش دارند. جدا از چینخوردگی، گسلشهای راندگی همچنان در ساختار البرز اثر بسیار سازنده داشتهاند. در گزارشهایی مانند اشتوکلین (1968)، بربریان (1983)، شنگور (1990) و 000 آمده که در پهلوی شمالی البرز راندگیها به سمت جنوب شیب دارند و حرکت فرادیواره به سمت شمال است در حالی که در دامنة جنوبی، شیب راندگیها به سمت شمال و حرکت فرادیواره رو به جنوب است. ولی بررسیهای اخیر علوی (1991) در نواحی بینالود، جنوب گرگان، منطقة کیاسر، شمال تهران، ناحیة تالش حقایقی روشنتری از سازوکار و نقش راندگیها در ساختار البرز را نشان دادند.
این بررسیها نشان دادند که:
* الگوی ساختاری چیرة البرز از نوع گسلش راندگی است که سبب شده تا ورقههای ساختاری به مقــدار زیاد حمل و سیستمهای دوپلکس (Duplex) از نوع گُردهای مرکب(Composit Antiformal Stack) به وجود آید. ساختارهای گُردهای مرکب، حاصل دو نسل گسلش راندگی هستند. نسل یکم راندگیها به سن پیش از ژوراسیک میانی و در ارتباط با حوادث برخوردی، سیمرین پیشین است. نسل دوم راندگیها به سن سنوزوییک و در ارتباط با کوهزایی آلپی است.
* راندگیهای سیمرین ویژگی شکل پذیر دارند ولی راندگیهای آلپی ویژگی شکننده دارند.
* هر دو نسل یاد شده، شیبی به سمت شمال خاوری دارند و روند عمومی آنها NW – SE ، موازی روند البرز، است.- در نتیجة عملکرد دو نسل راندگی مورد سخن، ورقههای گوناگون از پسخشکیHinterland)) (NE) به سمت پیشخشکی(Foreland) (SW) جابهجا شدهاند.- در اثر این راندگیها، به طور عموم سنگهای کهنتر بر روی واحدهای جوانتر حمل شدهاند ولی گاهی، نیز واحدهای جوانتر، بر روی سنگهای کهنتر، برده شدهاند.گذر چندین گسل طولی، موازی با روند ساختاری کوههای البرز ، سبب شده تا با دیدگاههای متفاوت (اشتوکلین، 1974، دلنباخ، 1964، انگالن، 1968) البرز به چند واحد ساختاری متفاوت تقسیم شود.
تقسیمات پیشنهادی اشتوکلین (1974) که پر استفادهترین آنهاست به شرح زیر است (شکل 2-11)،
1- زون برآمدة گرگان ((Gorgan Spur: ناحیة به نسبت مقاومی از سنگهای دگرگونی است که با رسوبات کم ضخامت، 300 – 500 متر، مزوزوییک پوشیده شده است. برآمدگی و به عبارتی پیشامدگی گرگان دارای روند خاوری – باختری است و محورآن به سوی باختر نشست دارد و به نظر میرسد بخشی از منشورهای فزایندة تتیس کهن باشد.
2- زون نئوژن شمالی: شامل کمربندی چینخورده از سنگهای مزوزوییک و مولاسهای نئوژن است. مرز جنوبی آن منطبق بر یک گسل راندگی است. سنگهای نئوژن این زون، رخسارة خزر جنوبی، یعنی پاراتتیس، دارند.
3- زون شمالی – مرکزی : مشخصة این زون رسوبات پایابی است که به تقریب از پرکامبرین پسین تا کرتاسة بالایی در آن انباشته شدهاند. افزون بر آن کمی رویدادهای آتشفشانی صورت گرفته دگر شکلی ساختاری عمدة این زون در دورة ترشیری انجام گرفته است.
4- زون جنوبی – مرکزی : در این زون، رسوبات کم عمق پیش از ترشیری، به وسیلة حجم زیادی از آتشفشانیهای ائوسن پوشیده شدهاند. از ویژگی آن، راندگیهای پس از ائوسن است.
5- زون ترشیری جنوبی : دارای آتشفشانیهای بسیار ضخیم ائوسن و رسوبات خشکی نئوژن است. این زون با راندگیهای ملایم به سمت جنوب مشخص است.
6- بالا آمدگی پیشانی جنوبی : دارای رسوبات کم ژرفا و سنگهای آتشفشانی است. مراحل چینخوردگی از کرتاسة آغازین به بعد و گسل خوردگیهای عادی و معکوس در آن مشهود است. به همینرو، بسیار محتمل است که این زون و حتی بخشی از زون 5، متعلق به بخش شمالی ایران مرکزی و یا زون گذری البرز – ایران مرکزی باشند.

لرزه زمینساخت البرز
تاریخچة لرزهخیزی البرز نشان میدهد که شهرهایی مانند، رشت، لاهیجان، فشم، جیرود، دماوند، آمل، بابل، بابلسر، ساری، بهشهر، گرگان و بعضی نواحی دیگر، بارها و بارها ویران شدهاند که از آن شمار، میتوان به زمینلرزة 1369 رودبار اشاره کرد. زمینلرزههای پی در پی و پرشمار نشانة لرزهخیزی البرز است.
بر اساس نقشة لرزهزمینساخت ایران (بربریان، 1976) در البرز، زمینلرزهها کم ژرفا هستند. بعضی انواع متوسط نیز وجود دارند و بر روی هم، البرز خاوری لرزهخیزتر از البرز باختری است.در سال 1974، چالنکو با مطالعة زمینلرزههای سدة بیستم، البرز را به چند ایالت لرزهخیز زیر (شکل 2-12) تقسیم کرد:
دامنة شمالی شامل دو بخش شمال خاوری و شمال باختری و دامنة جنوبی که خود شامل بخش جنوب باختری و بخش جنوب خاوری است.
به نظر چالنکو، لرزهخیزی البرز با دورههای کوتاهمدت فعالیت مشخص است. ظهور زمینلرزه در یک حوزه با آرامش حوزة دیگر همراه است. دورة تمرکز فعالیت هر حوزه از چهار سال برای بخش شمال باختری تا 12 سال برای بخش شمال خاوری متفاوت است. دورههای بازگشت در یک حوزه بیشتر از 50 سال است و دورة بازگشت زمینلرزههای بزرگ میتواند بیشتر از 50 سال باشد.

توان معدنی البرز – آذربایجان
در البرز – آذربایجان ذخایری از سرب و روی، مس، کمی مولیبدن، بوکسیت، رُسهای نسوز، فسفات رسوبی، زغالسنگ، لاتریت، منگنز، فلوریت، آلونیت، سیلیس و 000 از مهمترین مواد معدنی شناخته شدهاند (عابدیان، 1381). با توجه به پدیدههای فلزایی، مناطق زیر در البرز – آذربایجان قابل شناسایی است (قربانی، 1381).
در « منطقة تکاب »، نهشت مواد در دو مقطع زمانی پرکامبرین پسین – کامبرین پیشین و ترشیری به ویژه نئوژن، انجام گرفته است که حاصل آن، کانسارها و نشانههای معدنی زیر است :
« سرب و روی »، مانند کانسارهای انگوران، علم کندی، پشتکوه، آیقلعهسی،
« آهن »، مانند کانسارهای آهن شهرک، میرجان، قالیچهبلاغ، چهارتاق، کوهبابا، ظفرآباد،
« منگنز »، مانند کانسارهای دبکلو، امیرآباد،
« طلا »، مانند طلای زرشوران، آقدره و نشانههای معدنی عربشاه، زرینآباد و قوزلو.
« آنتیموان، آرسنیک، جیوه »، مانند کانسارهای مغانلو، آقدره.
« مس »، مانند کانسار بایچهباغ که یک کانسار چندفلزی است.افزون بر ذخایر فلزی، فسفات، فلدسپار، تالک، دولومیت، نمک، بُر، خاکهای نسوز و زغالسنگ از جمله ذخایر غیرفلزی منطقة تکاب است.
در « منطقة اهر » کانیسازی به طور عمده وابسته به سنگهای ماگمایی ترشیری است. در این منطقه، کانیزایی مس، مولیبدن، طلا، نقره، آهن، سرب، روی، آرسنیک و جیوه به صورت پورفیری، اسکارن و رگهای است که در بین آنها، کانسار مس و مولیبدن سونگون با ذخیرة بیش از یک میلیارد تن کانسنگ مس از همه مهمتر است.
در « منطقة تارم – هشتچین » بیشتر سنگها را سنگهای ماگمایی ترشیری تشکیل میدهد که در آنها کانیسازی عناصری چون مولیبدن، باریم، سرب، روی، طلا و مس دیده میشود. در تمرکز ذخایر معدنی گفته شده، جایگیری تودههای نفوذی کلسیمی - قلیایی با پتاسیم بالا و به سن الیگوسن در سنگهای آتشفشانی ائوسن نقش اساسی داشتهاند.
خرد قارة ایران مرکزی بخشی از ایران میانی است که با زمیندرزهای افیولیتی سیستان، نائین، بافت، گسل دورونه و افیولیتهای کاشمر – سبزوار احاطه شده و توسط گسلهای طویلی که به سمت باختر خمیدگی دارند و از نوع امتدادلغز راستگرداند، قابل تقسیم به بلوک لوت، فرازمین شتری، فرونشست طبس، فرازمین کلمرد، بلوک پشتبادام، فروافتادگی بیاضه – بردسیر و بلوک یزد 000 است (شکل 2-13).
در گذشته، خردقارة ایران مرکزی را بخشی از تودة میانی ایران مرکزی میدانستند ولی، به باور اشتوکلین (1968) ، پس از سختشدن پیسنگ پرکامبرین، بخش یاد شده در زمان پالئوزوییک ویژگیهای سکویی داشته و در زمانهای مزوزوییک و سنوزوییک به منطقهای پر تحرک و پویا تبدیل شده است. با وجود این، باید گفت که الگوی ساختاری حاکم بر این خرد قاره از نوع بلوکهای جدا شده با گسلهای عمده است که هر یک ویژگی جداگانه دارند و پویایی خرد قاره در همه جا یکسان نیست. شواهد موجود نشان میدهندکه
:* کوهزایی کاتانگایی در این ناحیه در پرکامبرین پسین و پیش از یک رژیم سکویی حاکم شده است.
* به جز بلوک لوت و لبة جنوب باختری که سنگهای ماگمائی ترشیری برونزد دارند، در سایر نواحی سنگهای ترشیری در کمترین مقداراند.
* در ردیفهای پالئوزوئیک این ناحیه، نبودهای چینهنگاری مهمی وجود دارد که مهمترین آنها نبودهای چینهای آغاز دونین میانی (هیاتوس ایفلین) و کربونیفرپسین (هیاتوس استفانین) است.ناهمسانیهای ساختاری – رسوبی گسترده سبب شده تا بتوان خرد قارة ایران مرکزی را به نواحی زیر تقسیم کرد.
1- «بلوک لوت»
با حدود 900 کیلومتر درازا میان دو گسل نایبند در باختر و گسل نهبندان در خاور قرار دارد. در مرز شمالی آن گسل دورونه و در مرز جنوبی آن فرونشست جازموریان قرار دارد که حوضة پیشکمانی زون فرورانش مکران است. تکاپوهای آتشفشانی گسترده و ستبر به سن ترشیری و کواترنری، زمین لرزههای امروزی همراه با گسلش در رسوبهای کواترنر نمونههای روشنی از پویایی بلوک لوت هستند به همین رو پندار همگان دربارة پایداری بلوک لوت نمیتواند قابل قبول باشد.
2- «بلوک طبس»
که میان گسل نایبند در خاور و گسل کلمرد – کوهبنان در باختر قرار دارد بخشی از یک قلمروی ساختاری است که در کنارهها و بستر خود توسط گسلهایی از پیسنگ بریده شده به گونهای که در پالئوزوییک و مزوزوییک توالی چینهشناسی متفاوتی از نواحی مجاور داشته است و از پایان مزوزوییک به سبب عملکرد تنشهای زمینساختی همگرا در راستای بیشتر خاوری – باختری، با خروج زمینها و فراخاست کوهها به خشکی تبدیل شده است (قاسمی و همکاران 1381).
بدین ترتیب این باور وجود دارد که سیمای ریختشناسی – زمینساختی کنونی این بلوک در گرو تجدید فعالیت ساختارهای گسلی و چینخوردگی کهن در چرخة زمینساختی آلپی است.بلوک طبس از جمله مناطقی است که روند تکاملی پالئوزوییک آن با مناطق مجاور همخوانی و همآهنگی ندارد. برای نمونه:
* نبود رسوبی ایفلین در این ناحیه وضوح آشکار ندارد.
* سنگهای کربنیفر بالایی که در سایر مناطق وجود ندارد، از این ناحیه گزارش شده است.
* تکاپوهای آتشفشانی مافیک و حدواسط ، هر چند ناچیز، از ویژگیهای پالئوزوییک بلوک طبس است و از این نظر میتوان بلوک طبس را با کوههای البرز مقایسه کرد.
* کانیسازی سرب، روی و مس در سنگهای پرمین تریاس و ژوراسیک البرز در بلوک طبس، نیر عمومیت دارد که تائیدی بر همسانی میان این دو ناحیه است (شکل 2-13)
* فرونشینی شدید از ویژگیهای بلوک طبس است. در گذشته چنین گمان میرفت که این فرونشینی محدود به کوههای شتری و شیرگشت باشد، اما در حال حاضر مشخص شده است که بخش بیشتر بلوک در پالئوزوییک، به ویژه مزوزوییک تا کرتاسه، نشست در خور توجه داشته به گونهای که در این بلوک حجم بزرگی از سنگهای فانروزوییک وجود دارند که ردیفهای پالئوزوییک آن 2 تا 3 هزار متر و سنگهای مزوزوییک آن گاهی تا 10000 متر ستبرا دارند.
* از نگاه ساختاری بلوک طبس ویژگیهای یکسان ندارد و دستکم قابل تقسیم به چهار بخش جداگانة (شکل 2-14) زیر است:
الف- « فرازمین شتری »، با درازای بیش از 100 کیلومتر، در بخش شمال خاوری بلوک طبس، خاور شهرستان طبس و در پایانة شمالی گسل نایبند قرار دارد. کهنترین واحد سنگی رخنمون شدة این فرازمین سنگ نهشتههای دونین (سازند شیستو) است که به همراه سایر ردیفهای پالئوزوییک – تریاس میانی و همانند سایر نواحی ایران، در شرایط سکویی انباشته شدهاند. از ردیفهای ژوراسیک، گسترش نهشتههای آواری زغالدار (گروه شمشک)، به لحاظ فراخاست در زمان تریاس پسین، محدود به پهلوهای خاوری – باختری است ولی ردیفهای ژوراسیک میانی – بالایی جوانترین واحد سنگچینهای دریایی هستند که پارهای از چکادهای فرازمین شتری را میسازند. ساختارهای چینخوردة باختر کوههای شتری وابستگی بیشتری به کفة فروافتادة طبس دارند تا فرازمین شتری.از نگاه ساختاری، بیشتر چینهای این فرازمین از نوع نابرجا و به شکل نامتقارن و همراه با گسلش هستند و اثر سطح محوری آنها به موازات رشته کوه شتری است (فریدی و همکاران 1379). گرایش چینها بیشتر به سوی WSW است ولی در پهلوی خاوری بلندیها، چینهایی با گرایش به سوی خاور دیده میشود.
بنا به گزارش قاسمی و همکاران (1381)، در فرازمین شتری، الگوی گسلش شامل گسلهای طولی پرشیب در بخشهای میانی و خاوری و گسلهای راندگی در بخشهای باختری است. به باور بربریان (1982)، در فرازمین شتری، پوشش سکویی پالئوزوییک – تریاس، تا پیش از تریاس تحت تنشهای زمینساختی کششی و گسلش عادی بوده است ولی از تریاس پسین به بعد، سازو کار تنشها از کششی به فشارشی تبدیل گردیده که این امر سبب فراخاست، چینخوردگی و گسلش معکوس در پوشش رسوبی رویی شده است به گونهای که طی مراحلة کوهزایی پلیو-پلیستوسن حدود 25% از پهنای شتری کاسته شده است (شکل 2-15).
گفتنی است که دگر شکلی و تغییرات ساختاری یاد شده حاصل سه مرحله از فعالیت زمینساختی همزمان با کوهزایی آلپی است که در زمان ترشیری به وقوع پیوسته است (اشتوکلین و همکاران 1965).
ب- « کفة فروافتادة طبس »، که با نهشتههای کویری پوشیده شده است، رخنمونهای نزدیک به افقی ژوراسیک پسین در جنوب آن و نیز حفاریهای اکتشافی نشان میدهد که این کفه در حدود 600 متر پایینافتادگی دارد. اگرچه ردیفهای پالئوزوییک رخنمون یافته در شمال این فروافتادگی (ساختار کالشانه) چینخوردگی شدید دارد ولی در بخش جنوبی آن ردیفهای ژوراسیک بالایی به تقریب افقی هستند و به نظر میرسد که رخدادهای پس از سیمرین پیشین بر این افتادگی چندان تاثیر نداشتهاند. به احتمال نزدیک به یقین، این کفه یکی فروافتادگی زمینساختی است که از خاور با گسل طبس، از جنوب با گسل (راندگی) چشمه و از باختر با خطوارة پروده در بر گرفته شده است (شکل 2-14) و شاید راندگی بلندیهای محاط از عوامل فرونشست باشند (شکل 2-15)
ج- « بلوک نایبند »، که مرز شمالی آن به کفة طبس، مرز خاوری آن به نیمة جنوبی گسل نایبند و مرز باختری آن به یک خطوارة شمالی – جنوبی است که نشانة روشنی ندارد ولی:
* مرز ناگهانی میان ساختارهای خاوری – باختری و شمالی – جنوبی دو سوی خطواره،
* مرز ناگهانی میان بلندیهای شمالی – جنوبی بلوک کلمرد و کفة طبس،
* وجود گسل لکرکوه در ادامة جنوبی این خطواره.شواهدی هستند که وجود یک ساختار خطی از نوع گسلی را در باختر بلوک نایبند گواهی میدهندکه به آن خطوارة پروده نام داده شده است. کهنترین سنگهای بلوک نایبند، ردیفهای قابل قیاس با نهشتههای نادگرگونی پرکامبرین ایران مرکزی (سازند کلمرد) است که در کوه نایبند، در یک راستای خاوری – باختری رخنمون دارد و با نهشتههای سکویی پرمین (سازند جمال) و تریاس پائین – میانی (سازندهای سرخ شیل و شتری)، پوشیده شده است. بدین سان این بلوک میتواند بـه یک فرازمین کاتانگایی با شرایط سکویی اشاره داشته باشـد.
ردیفهای تریاس پسین – کرتاسه این بلوک یک واحد زمینساختی – چینهشناختی در میان دو رویداد سیمرین پیشین و لارامیداند که حدود 6000 متر ستبرا دارند و نشانگر فرونشست شدید آن در زمان مزوزوییک هستند. سنگهای ترشیری این بلوک منحصر به رخنمونهای بسیار پراکنده در بخش جنوبی است و به نظر میرسد که بلوک نایبند از زمان رخداد لارامید به بعد فرازمین است. از نگاه ساختاری باید گفت که در بلوک نایبند ساختارهای چینخورده و گسلشهای راندگی در راستای خاوری – باختری، همروند هستند و :
* راندگیها از شمال به جنوب سن جوانتری دارند به گونهای که در این بلوک راندگیها (راندگی چشمه، راندگی انارکی، تختنادر، راندگی قدیر) به نسلهای گوناگوناند که بر روی سیستم امتدادلغز راستگرد گسل نایبند سواراند.
* چینهای خاوری – باختری این بلوک حاصل عملکرد گسلشهای راندگی و حرکت بلوک نایبند به سوی شمال است.* در نتیجة عملکرد و همزمانی راندگیها و چینها، سیمای ساختاری از نوع پلکانی است، به گونهای که بلوکهای شمالی همواره بلندی کمتری از بلوک جنوبی دارند.
* از شمال به جنوب ضمن کاهش شدت، چینها به سمت شمال باختر – جنوب خاوری تغییر روند میدهند به سانی که در جنوبیترین بخش بلوگ، روند چینها بیشتر شمالی – جنوبی است.
د- « بلوک راور – مزینو » بخش بادامی شکل از بلوک طبس است که میان خطوارة پروده و گسل کوهبنان – کلمرد جای دارد. اگرچه روند کلی این بلوک شمالی – جنوبی است ولی بخش میانی آن، همانند سایر ساختارهای خرد قارة ایران مرکزی، به سوی باختر خمیدگی دارد. بسیاری از ویژگیهای این بلوک نظیر نداشتن رخنمون پرکامبرین دگرگون، سکویی بودن همراه با نبودهای رسوبی پیدرپی و طولانی پالئوزوییک – تریاس میانی، ستبرای در خور توجه سنگهای تریاس پسین – کرتاسة پایانی، نداشتن سنگهای ترشیری این بلوک همسان بلوک نایبند است، تنها ناهمسانی اساسی میان این دو بلوک ، الگوی ساختاری شمالی – جنوبی بلوک راور – مزینو است که با روندهای خاوری – باختری بلوک نایبند تفاوت زیاد دارد.



3- « بلوک کلمرد»
بخشی کوچک از خرد قارة ایران مرکزی است که روند شمال خاوری دارد و میان گسل کلمرد در خاور و گسل پوشیدة نائینی در باختر قرار دارد (شکل 2-13). سرگذشت این فرازمین به دو خروج طولانی وابسته به دو رخداد کوهزایی کاتانگایی و سیمرین میانی اشاره دارد.
به سخن دیگر، در دو مقطع زمانی طولانی این بلوک ویژگی فرازمین داشته است.کهنترین سنگهای این فرازمین انباشتههای شیلی – سنگ ماسهای ستبر سازند کلمرد به سن پرکامبرین هستند که در اثر رخداد کاتانگایی به خوبی چینخورده و با دگرشیبی زاویهای با نهشتههای اردویسین (سازند شیرگشت) پوشیده شدهاند که گواهی بر نخستین ایست رسوبی طولانی است. در این بلوک ردیفهای اردویسین تا تریاس میانـی، ضمن داشتن ایستهای رسوبـی پیدرپی و چنـد باره، یک واحـد زمینساختی- چینه نگاشتی محدود میان رخداد کاتانگایی – سیمرین پیشیناند که در محیطهای سکویی کمژرفا انباشتهاند و سیر تکاملی آن با بلوک طبس تفاوت آشکار دارد.
در اینجا، سنگهای تریاس بالایی گزارش نشده و به نظر میرسد که وقفة رسوبگذاری ناشی از سیمرین پیشین، در مقایسه با بلوک طبس طولانیتر باشد. ردیفهای ژوراسیک این بلوک محدود به رسوبهای لیاس – دوگر میانی است و نبود نهشتههای جوانتر از دوگر میانی (سازند بادامو) نشان میدهد که خروج طولانی دوم این فرازمین از دوگر میانی به بعد بوده که رخداد کوهزایی سیمرین میانی عامل اصلی آن به شمار میآید. از نگاه ساختاری، در نیمة شمالی فرازمین کلمرد روند کلی چینها شمال خاوری – جنوب باختری است که به ویژه در نهشتههای پالئوزوییک نمود آشکار دارند. شیب لایهها در پهلوی خاوری ساختارها زیاد و گاهی برگشته است ولی در پهلوی باختری شیب لایهها ملایمتر است. عملکرد گسلهای طولی برگشته سبب گردیده که ساختارهای بُرشی همروند با بلوک کلمرد در خور توجه باشند که تاقدیس بُرشی کوه راهدار از آن جمله است.
4- « بلوک پشتبادام»
میان گسل پوشیدة نایینی – کوهبنان در خاور و گسل پشتبادام در باختر قرار دارد ( شکل 2-13). نکتة اساسی این بلوک رخنمونهای دگرگونی منسوب به پرکامبرین است که بیشتر از نوع سنگهای آتشفشانی، آتشفشانی – آواری و آذر آواری به همراه مرمرهای آهکی و دولومیتی است. این پیسنگ شبیه پیسنگ پروتروزوییک عربستان است که مجموعة پانآفریکن نام دارد. سنگهای ماگمایی این بلوک محدود به پرکامبرین نیستند، ردیفهای پرکامبرین پسین – کامبرین پیشین آن ( سری ریزو، سری دسو)، به ویژه در شمال کرمان، همراهانی از گدازههای قلیایی و خاستگاه کافتی دارند و به نظر میرسد که پدیدة کافتی شدن از ویژگیهای این بلوک باشد.
در این بلوک، سنگهای پالئوزوییک بالایی- ژوراسیک گسترش محدود دارند و دگرگونهاند و به نظر میرسد که تکرار فرآیندهای دگرگونی در زمانهای پرکامبرین پسین، تریاس پسین و ژوراسیک میانی میتوانند همچنان از ویژگیهای آن باشد. جوانترین سنگهای بلوک پشتبادام کربناتهای کوه ساز کرتاسه است که نادگرگونهاند و تصور دگرگون شدن پیسنگ ناحیه را در زمان ترشیری پرسشآمیز میسازند.

5- « فرونشست بیاضه – بردسیر»
میـان گسل پشتبادام در خاور و گسـل انار در باختر قرار دارد. (شکل 2-13) اگرچه بسیاری از ویژگیهای این فرونشست، نظیر پیسنگ پرکامبرین دگرگونی، ردیفهای سکویی پالئوزوییک-تریاس میانی و نهشتههای شیلی – سنگماسهای تریاس بالایی – ژوراسیک میانی مشابه سایر نواحی خرد قاره است ولی این فرونشست دو ویژگی دارد، یکی تاثیر شدیدتر رخداد سیمرین میانی که با خروج گستره و دگرگونی همراه بوده است. دوم، حوضههای فلیشی کرتاسه که معرف حوضههای با فرونشست شدیداند و به ویژه ردیفهای کرتاسة بالایی آن را میتوان از خاور انار تا شمال بردسیر کرمان دید.
6- « بلوک یزد »
بخش باختری خردقارة ایران مرکزی است که از شمال به گسل دورونه و از باختر به نوار افیولیتی نائین – بافت محدود است ( شکل 2-13). نکتة ویژة بلوک یزد دو تا است. یکی دگرگونههای انارک، دوم ردیفهای تریاس نخلک. در ناحیة انارک که گاهی به نام ماسیف انارک – خور از آن یاد میشود، مجموعهای از رسوبات پلیتی – پسامیتی به همراه سنگهای کربناتی و آتشفشانی متعلق به شیب قاره وجود دارند که به صورت ناحیهای و در رخسارههای شیست سبز و شیست آبی دگرگون شدهاند و به صورت ورقهای بُر خورده با افیولیتها، سنگآهکهای پلاژیک و رسوبهای آشفته همراهاند. اگرچه داودزاده و لنچ (1981) افیولیتهای انارک را بخشی از پوستة اقیانوسی تتیس کهن هرات میدانند که پس از چرخش خردقاره در مکان فعلی رخنمون یافته ولی به باور الماسیان (1977) ، افیولیتهای انارک سن پروتروزوییک بالایی دارند و میتوان آنها را در ارتباط با نواحی پشت کمان اقیانوسی دانست.
ردیفهای تریاس ناحیة نخلک (گروه نخلک) تفاوت رخسارهای در خور توجهی با سایر نقاط خردقاره ایران مرکزی دارند. به باور داودزاده و همکاران (1969) توالیهای تریاس نخلک رخسارة مشابه با تریاس آقدربند (اوراسیا) دارند که در نتیجه چرخش خرد قارة ایران مرکزی، به میزان 135 درجه در جهت خلاف عقربة ساعت، به محل کنونی تغییر مکان دادهاند. باید گفت که مسئله تریاس نخلک و سازندهای سازندة گروه نخلک و حتی سازو کار و مقدار چرخش خردقاره پرسشآمیز است و نیاز به بازنگری جامع دارند.
بلوک لوت
مقدمه
بلوک لوت، با درازایی حدود 900 کیلومتر، خاوریترین بخش خردقارة ایران مرکزی است. مرز خاوری آن با گسل نهبندان و حوضة فلیشی خاور ایران و مرز باختری آن با گسل نایبند و بلوک طبس مشخص میشود. در روی نقشة زمینساخت ایران (اشتوکلین و نبوی، 1973)، مرز شمالی این بلوک به فروافتادگی جنوب کاشمر و مرز جنوبی آن به فرونشست جازموریان بسته میشود (شکل 2-16). در 1968، اشتوکلین این بلوک را به دو بخش خاوری و باختری تقسیم کرد که با رشته کوههای شتری از یکدیگر جدا میشد. یافتههای بعدی نشان داد که ویژگیهای زمینشناسی این دو بلوک قابل قیاس نیستند. برای نمونه، روانههای آذرین بسیار ستبر (2000 تا 3000 متر) سنوزوییک بلوک لوت در بلوک طبس وجود ندارد و یا حرکتهای زمینساختی سیمرین پیشین، به ویژه سیمرین میانی که با دگر شکلی و پایداری نسبی بلوک لوت همراه است، در بلوک طبس، نشانههای زمینزایی ملایم دارند. به همین دلیل، به ویژه به دلیل یافتههای نوین، در گسترة بلوک لوت بازنگری و بلوک طبس، فرونشست جازموریان و کوههای بزمان ، به عنوان کمان ماگمایی، از این بلوک حذف شده است.
تاریخچه چینهای بلوک لوت
تاریخچه چینهای بلوک لوت بسیار نزدیک با دیگر نواحی خردقارة ایران مرکزی است. ولی، چهار ویژگی بر چینهنگاری بلوک لوت حاکم است.
1- تأثیر درخور توجه کوهزایی سیمرین پیشین (پالئوبلوچ – رییر و محافظ، 1972) بر سنگهای کهنتر از تریاس میانی.
2- چینخوردگی، آتشفشانی و پلوتونیسم به نسبت شدید ژوراسیک میانی (سیمرین میانی) به ویژه در نواحی دهسلم، چهارفرسخ که با سختشدگی و پایداری نسبی بلوک همراه است.
3- فراوانی سنگهای آتشفشانی سیستم ترشیری، به ویژه ائوسن، که با داشتن ضخامتی حدود 2000 متر، بیش از نیمی از بلوک لوت را میپوشاند.
4- نهشتههای دریاچهای، به تقریب افقی، پلیوسن – پلیستوسن به نام « سازند لوت » که نشانگر عملکرد ضعیف بازپسین رخداد چینخوردگی در این بلوک است.
بحثی دربارة پایداری بلوک لوت
اگرچه فرضیة تودة میانی (Median Mass) برای ایران مرکزی مردود دانسته شده است ولی گروهی از زمینشناسان بر این باورند که در اثر رویداد کوهزایی سیمرین پیشین، و به ویژه رخداد سیمرین پسین، گسترههای وسیعی از بلوک لوت دگرگون و پایدار (Stable ) شدهاند به گونهای که حرکتهای زمینساختی پس از کرتاسه، بر این بلوک اثر چندانی نداشتهاند. ولی:
* اگرچه « سازند لوت » افقی و به دور از دگرشکلی است اما، همین سازند در حاشیة باختری بلوک لوت، به ویژه در همبری با قسمتهای گسلیده، دارای چینهای نامتقارن با دامنههای پرشیب و گاهی برگشته است (کنراد و همکاران، 1977).
* سنگهای آتشفشانی حاشیة باختری لوت تا اندازهای به دور از دگرشکلی اند. ولی، گسلش به نسبت شدید و به ویژه تداوم گسلها در انباشتههای آبرفتی کواترنر، نشانة جنبا بودن بخش باختری بلوک لوت است.
* پویا بودن بلوک لوت، به ویژه در حاشیة خاوری آن آشکارتر است. در این ناحیه، به ویژه در مرز تماس با پهنة فلیشهای خاور ایران، گسلش، راندگی، خردشدگی و دگرگونی درخور توجه است. در این جا، سنگهای پالئوزوییک و به ویژه پرمین، و سنگهای مزوزوییک، دگرشکلی فشرده و پرشیب دارند و کم و بیش دگرسان شدهاند.
* در سطح بلوک لوت، حدود 40 مخروط آتشفشان کواترنر وجود دارد.
* در سالهای گذشته بلوک لوت جایگاه رخداد زمینلرزههای مخرب و گسلشهای مهمی بوده است.
* چینخوردگی پس از نئوژن، به نسبت پیچیده است. ولی بررسیهای ساختاری نشان میدهد که این بلوک از نئوژن به بعد، همچنان پذیرای تنشهایی در راستای شمال خاوری – جنوب باختری بوده است.شواهد یاد شده و همچنین وجود چند گسل و خطوارة جدید در بلوک لوت، دلایلی هستند که سختی و پایداری این بلوک را به ویژه در قسمتهای حاشیهای پرسشآمیز میکنند.
بحثی دربارة آتشفشانیهای لوت
همانگونه که گفته شد، بلوک لوت، میان دو گسل بزرگ شمالی – جنوبی نایبند و نهبندان جای گرفته است. نیروهای فشاری وارد بر ناحیه، سبب شدهاند تا در امتداد این گسلها، جابهجاییها از نوع امتداد لغز و بُرشی باشند. در چنین رژیمی، سازوکار تغییر شکل در کمترین شدت ولی بازشدگی شکستگیها در بالاترین میزان است. به همینرو، پدیدة آتشفشانی شدید و پیوسته بوده و گدازههای جوانتر، به طور پی در پی، سنگهای پیشین را پوشانده و سنگهای آتشفشانی گستردة بلوک را پدید آوردهاند (نوگل سادات، 1978).
فعالیت ماگمایی لوت شمالی از کرتاسة پسین، یعنی بیش از 77 میلیون سال پیش، آغاز شده و 5 میلیون سال ادامه داشته است سنگهای ماگمایی از نوع گدازههای بازالتی، آندزیتی، داسیتی، ریولیتی همچنین مقدار کمتری نفوذیهای نیمه عمیق هستند. ویژگیهای ژئوشیمیایی این سنگها میرساند که همه از نوع کلسیمی - قلیایی هستند و همة شکلهای آتشفشانی کنارة قاره، مرز صفحههای همگرا در آنها دیده میشوند. تعیین سن پرتوسنجی با روش روبیدیم - استرونسیم میرساند که خاستگاه بیشتر سنگها از گوشته و به دور از هرگونه درآمیزی با پوسته است. تنها در برخی از ایگنیمبریتهای پُرسیلیس، نشانههای از آلایش پوستهای دیده میشود (امامی، 1379).گفتنی است که آتشفشانیهای بخش شمالی لوت، میتواند حاصل فرورانش بلوک افغان به زیر بلوک لوت (افتخارنژاد، 1972) و آتشفشانیهای حاشیة جنوبی لوت بخشی از کمان ماگمایی زون فرورانش مکران هستند.
لرزه زمینساخت بلوک لوت
در کنارة باختری بلوک لوت، ضخامت پوسته حدود 40 کیلومتر است و از آنجا به سوی جنوب باختری از ضخامت آن کاسته میشود و ممکن است به حدود 20 تا 25 کیلومتر برسد.مطالعه لرزهخیزی بلوک لوت گواه آن است که پارهای از نواحی این زون، مانند قائن، در اثر زمینلرزه ویران شدهاند. از زمینلرزههای ویرانگر سدة بیستم این بلوک، میتوان به زمینلرزههای بَجستان (1925)، نهبندان (1928)، چاهک (1941)، دشت بیاض (1968) اشاره کرد (بربریان، 1974).با مطالعة نقشة لرزهزمینساخت ایران دیده میشود که همانند دیگر نواحی ایران مرکزی، در بلوک لوت نیز کانون زمینلرزهها روندی خاص ندارند و در سطح بلوک پراکندهاند. زونهای لرزهخیز این بلوک، بیشتر در شمال و نیز در امتداد گسلهای مرز خاوری، مانندگسل نهبندان، و باختری، مانند گسل نایبند، جای دارند، بیشتر زمینلرزهها از نوع کم عمق با بزرگی متوسط هستند (بربریان، 1974).
توان اقتصادی بلوک لوت
در بلوک لوت تاکنون کانیسازی مس، سرب و روی، آنتیموان، جیوه و طلا از نوع رگهای گزارش شده است که از آن جمله میتوان به کانسار مس طلادار قلعهزری و کانسار آنتیموان، جیوه شوراب – کلهنگینان اشاره کرد.
« منطقة معدنی بزمان »، واقع در حاشیة جنوبی بلوک لوت، بخشی از کمان ماگمایی حاصل از فرورانش پوستة اقیانوسی عمان به زیر مکران است که از اواخر کرتاسه پویا بوده است. در این منطقه، کانیسازی مس و طلا از نوع اسکارن و طلا، نقره، جیوه، مولیبدن از نوع گرمابی آتشفشانی و گرمابی پلوتونزاد دیده میشود که کانیسازی طلا و نقره در گیابان از آن جمله است (قربانی، 1381).
حوضة فلیشی خاور ایران
مقدمه
در پایانة خاوری ایران میانی، در حد فاصل دو گسل نهبندان (در باختر) و گسل هریرود (در خاور)، در گسترهای به وسعت 800 کیلومتر درازا و 200 کیلومتر پهنا، انباشتههایی ضخیم از نهشتههای فلیش گونه وجود دارد که پیسنگ افیولیتی وابسته به پوستههای اقیانوسی دارند. پهنة مورد نظر که مراحل تکوین از پوستة اقیانوسی تا قارهای را پذیرا شده، یکی از اشتقاقهای نوع « تتیس جوان» است که از آن با نامهایی همچون کوههای خاور ایرانEast Iran Belt) ) (علوی، 1991)، زون گُسل بُرشی ایرانشهر – بیرجند (سامانی و اشتری، 1371)، زون نهبندان – خاش (نبوی، 1355)، منطقة ایرانشهر – بیرجند (رییر و محافظ، 1972)، اوروکلین بلوچستان (کری، 1976)، زون زمیندرز سیستان (Sistan Suture Zone) (تیرول و همکاران، 1983) یاد میشود.
اگر چه دو گسل نهبندان و هریرود وضوح روشنی به مرزهای خاوری و باختری این پهنه دادهاند ولی مرزهای شمالی و جنوبی آن چندان روشن نیست. پایانة شمالی این پهنه در اثر عملکرد گسلهای امتداد لغز، شاخه - شاخه میشود و پس از گرایش به سوی NWW تا جنوب بیرجند و بصیران ادامه مییابد. در مرز جنوبی نیز، روندهای N-S به راستای جنوب خاوری متمایل شده و در یک راستای خاوری – باختری، تا پاکستان ادامه مییابد. الگوی ساختاری گفته شده سبب شده تا (سامانی و اشتری، 1371) حوضة فلیشی خاور ایران را نوعی حوضة گسل ترادیس (Transform Fault basin) بداند که در شکلگیری آن عملکرد گسلهای نهبندان و هریرود و همچنین چرخش بلوک لوت و هیرمند مؤثر بودهاند.
چگونگی و زمان پیدایش
تا دهههای گذشته حوضة فلیشی خاور ایران چندان شناخته شده نبود. در سال 1972، افتخارنژاد پیدایش این حوضة فلیشی را نتیجة یک کافت درون قارهای میان دو بلوک لوت، در باختر و بلوک هیلمند در خاور دانست که در کرتاسة پیشین شکل گرفته و محلی شایسته برای جایگیری گوشتة اقیانوسی، انباشت نهشتههای فلیش گونه بوده است. ولی، با سرانجام گرفتن اشتقاق خاور ایران، پوستة اقیانوسی به زیر پوستة قارهای بلوک لوت فرورانش کرده و آمیزههای افیولیتی – فلیشی خاور ایران به وجود آمده است.
کمپ و گریفیس (1982) و تیرول و همکاران (1983) به حوضة فلیشی خاور ایران « زون زمیندرز سیستان Sistan Suture Zone » نام دادهاند و بر این باورند که جدایش بلوک افغان، (بلوک هیلمند) از بلوک لوت در زمان سنومانین انجام گرفته که با جایگیری گوشتههای اقیانوسی و انباشت رسوبهای فلیشی همراه بوده است. سن افیولیتهای جنوب نصرتآباد به روش پتاسیم – آرگون، 60 تا 100 میلیون سال است که با کافتزایی سنومانین همخوانی دارد، (دلالوا و دسمونز 1980). بنا به گزارش نامبردگان، رسوبهای سنومانین این پهنه در رخسارة گلوکوفان شیست دگرگون شده و به طور دگرشیب با سنگهای ماستریشتین نادگرگونی پوشیده شدهاند. دگرگونی و دگرشیبی مورد سخن به آغاز فرورانش بلوک لوت به زیر بلوک افغان (بر خلاف نظر قبلی) نسبت داده شده است که در زمان ماستریشتین صورت گرفته و حاصل آن شکلگیری سنگهای آتشفشانی کلسیمی - قلیایی پالئوسن – ائوسن در حوضة فلیشی خاور ایران است. در ائوسن میانی، در اثر برخورد نهایی دو بلوک، فرورانش پایان گرفته است (شکل 2-17). از ائوسن میانی به بعد، تکاپوهای ماگمایی بیشتر از نوع قلیایی است، ولی، همچنان گدازهها و تودههای نفوذی کلسیمی - قلیایی نیز وجود دارد که به لحاظ خاتمة فرورانش، ماگماهای کلسیمی - قلیایی پس از ائوسن میانی، بیشتر باید نتیجة ذوب گوشتة بالایی باشند.
گفتنی است که گسترش بیشتر منشورهای فزاینده و سنگهای دگرگونی در بخش خاوری حوضة فلیشی و همچنین برونزدهای کلسیمی - قلیایی پالئوسن – ائوسن دلایلی هستند که به فرورانش بلوک لوت به زیر بلوک افغان اشاره دارند. با این حال، آتشفشانیهای بخش شمالی لوت، به مقدار زیاد از نوع کلسیمی - قلیایی و یا از نوع بایمودال اند و از خاور به باختر، سن کمتری دارند. پس، شاید بتوان یک فرورانش دو سویه را برای زمیندرز خاور ایران پیشنهاد نمود.

تاریخچة چینهای حوضة فلیشی خاور ایران
در حوضة فلیشی خاور ایران سنگهای قدیمیتر از کرتاسه رخنمون ندارد. پوستههای اقیانوسی، آتشفشانیهای کرتاسة بالا، نهشتههای فلیشی پالئوسن – ائوسن و سرانجام سنگهای ماگمایی (درونی – بیرونی) این ناحیه، به دلیل قرارگیری در یک زون برخوردی نظم چینهای ندارند و در یک نگاه کلی، تیرول و همکاران (1983) سنگهای این پهنه را شامل دو مجموعة افیولیتی (مجموعـة « رَتوک» در باختر و مجموعة « نه » در خاور) و یک مجموعة رسوبی (سفیدابه) میدانند.(شکل 2-18)
جدا از پوستههای اقیانوسی، رخسارههای سنگی بیشتر از نوع شیل و ماسهسنگهای دریایی کرتاسة پسین تا اواخر ائوسن است. نبود ردیفهای رسوبی دریایی جوانتر از ائوسن، به حرکتهای کوهزایی ائوسن – الیگوسن نسبت داده میشود که با رخداد زمینساختی پیرنه قابل قیاس است. تکاپوهای آتشفشانی کم است ولی مقداری سنگ آذرین بیرونی از نوع آندزیت با سنگ نهشتههای فلیشی همراه است که رخسارههای آتشفشانی – رسوبی را تداعی میکنند. افزون بر گدازههای آندزیتی، در پیرامون زاهدان و باختر میرجاوه، تودههای گرانیتی – دیوریتی به درون فلیشها تزریق شدهاند که این خود نشانگرگرانیتزایی همزمان با کوهزایی پیرنئن است. فعالیتهای ماگمایی ناحیه از زمان نئوژن تا کواترنر ادامه داشته است. در شمال باختری و باختر زابل گسترههایی وسیع از روانهها و سنگهای آذر – آواری الیگوسن – میوسن وجود دارند. گدازههای کواترنر کهن سرتختهای بازالتی هستند که در امتداد گسلهای عمده به سطح زمین رسیدهاند. آتشفشان تفتــان جوانترین تکاپوی ماگمایی است که در شرایط کنونی در مرحلة گوگردزایی است (شکل 6-14). نیاز به یادآوری است که تودههای قلیایی و نیمه قلیایی این ناحیه مانند کوه لار، سیاستراگی، جنجا و عسگی میزبان کانسارهایی از نوع پورفیری مس، سرب، روی و طلا هستند (سامانی و اشتری، 1371). گاهی نیز کانیسازی به صورت دگرسانی اسید – سولفات و اپیترمال است.

زمینساخت حوضة فلیشی خاور ایران
الگوی ساختاری حوضة فلیشی خاور ایران، به لحاظ جایگیری میان دو ورق قارهای لوت و هیلمند، و به ویژه چیرگی زمینساخت برخوردی، بسیار پیچیده و نشانگر یک کوهزاد درون قارهای است. با این حال، به نظر میرسد که در این ناحیه، راندگیها نقش اساسی دارند، به گونهای که چینخوردگی سنگها پیامد عملکرد راندگیهاست. در بخش میانی حوضه، گسلهای امتداد لغز راستگرد روند تقریبی شمالی – جنوبی و به سمت خاور شیب زیادی دارند. ولی در پایانههای شمالی وجنوبی به دلیل چرخشهای راستگرد بلوک لوت و بلوک هیلمند، ضمن تغییر در روند ساختارها، سرشت گسلها به طور عمده از نوع راندگیهای همپوشان(Imbricate Thrusts) است. گفتنی است که اگرچه در بخش عمدهای از ایران، حرکت رو به شمال و شمال خاوری ورق عربستان - آفریقا دخالت دارد، ولی در حوضة فلیشی خاور ایران، حرکت رو به شمال و شمال باختری ورق هندوستان و پیامدهای ناشی از آن، مؤثر است به گفتة دیگر، عمدة ساختارهای این ناحیه را باید در شکلگیری اقیانوس هند جستجو کرد.
تاریخچة چینهای حوضة فلیشی خاور ایران
در حوضة فلیشی خاور ایران سنگهای قدیمیتر از کرتاسه رخنمون ندارد. پوستههای اقیانوسی، آتشفشانیهای کرتاسة بالا، نهشتههای فلیشی پالئوسن – ائوسن و سرانجام سنگهای ماگمایی (درونی – بیرونی) این ناحیه، به دلیل قرارگیری در یک زون برخوردی نظم چینهای ندارند و در یک نگاه کلی، تیرول و همکاران (1983) سنگهای این پهنه را شامل دو مجموعة افیولیتی (مجموعـة « رَتوک» در باختر و مجموعة « نه » در خاور) و یک مجموعة رسوبی (سفیدابه) میدانند (شکل 2-18)
جدا از پوستههای اقیانوسی، رخسارههای سنگی بیشتر از نوع شیل و ماسهسنگهای دریایی کرتاسة پسین تا اواخر ائوسن است. نبود ردیفهای رسوبی دریایی جوانتر از ائوسن، به حرکتهای کوهزایی ائوسن – الیگوسن نسبت داده میشود که با رخداد زمینساختی پیرنه قابل قیاس است. تکاپوهای آتشفشانی کم است ولی مقداری سنگ آذرین بیرونی از نوع آندزیت با سنگ نهشتههای فلیشی همراه است که رخسارههای آتشفشانی – رسوبی را تداعی میکنند. افزون بر گدازههای آندزیتی، در پیرامون زاهدان و باختر میرجاوه، تودههای گرانیتی – دیوریتی به درون فلیشها تزریق شدهاند که این خود نشانگرگرانیتزایی همزمان با کوهزایی پیرنئن است. فعالیتهای ماگمایی ناحیه از زمان نئوژن تا کواترنر ادامه داشته است. در شمال باختری و باختر زابل گسترههایی وسیع از روانهها و سنگهای آذر – آواری الیگوسن – میوسن وجود دارند. گدازههای کواترنر کهن سرتختهای بازالتی هستند که در امتداد گسلهای عمده به سطح زمین رسیدهاند. آتشفشان تفتــان جوانترین تکاپوی ماگمایی است که در شرایط کنونی در مرحلة گوگردزایی است (شکل 6-14). نیاز به یادآوری است که تودههای قلیایی و نیمه قلیایی این ناحیه مانند کوه لار، سیاستراگی، جنجا و عسگی میزبان کانسارهایی از نوع پورفیری مس، سرب، روی و طلا هستند (سامانی و اشتری، 1371). گاهی نیز کانیسازی به صورت دگرسانی اسید – سولفات و اپیترمال است.

الگوی ساختاری حوضة فلیشی خاور ایران، به لحاظ جایگیری میان دو ورق قارهای لوت و هیلمند، و به ویژه چیرگی زمینساخت برخوردی، بسیار پیچیده و نشانگر یک کوهزاد درون قارهای است. با این حال، به نظر میرسد که در این ناحیه، راندگیها نقش اساسی دارند، به گونهای که چینخوردگی سنگها پیامد عملکرد راندگیهاست. در بخش میانی حوضه، گسلهای امتداد لغز راستگرد روند تقریبی شمالی – جنوبی و به سمت خاور شیب زیادی دارند. ولی در پایانههای شمالی وجنوبی به دلیل چرخشهای راستگرد بلوک لوت و بلوک هیلمند، ضمن تغییر در روند ساختارها، سرشت گسلها به طور عمده از نوع راندگیهای همپوشان(Imbricate Thrusts) است. گفتنی است که اگرچه در بخش عمدهای از ایران، حرکت رو به شمال و شمال خاوری ورق عربستان - آفریقا دخالت دارد، ولی در حوضة فلیشی خاور ایران، حرکت رو به شمال و شمال باختری ورق هندوستان و پیامدهای ناشی از آن، مؤثر است به گفتة دیگر، عمدة ساختارهای این ناحیه را باید در شکلگیری اقیانوس هند جستجو کرد.
لرزهزمینساخت حوضة فلیشی خاور ایران
از نگاه لرزهخیزی، بخش میانی حوضة فلیشی خاور ایران ، اطراف زاهدان، در سدة گذشته به طور کامل آرام بوده، اما بخشهای شمالی و جنوبی آن لرزهزا است. در ناحیة نهبندان زمینلرزهها از نوع کم ژرفا (35 – 0 کیلومتر) و بزرگی متوسط 6 – 5/3 هستند. زمینلرزههای بخش جنوبی، به ویژه اطراف تفتان، از نوع نیمه عمیق تا نزدیک به عمیق و بزرگی 7 – 5/3 هستند. پارهای از کانونهای زمینلرزه منطبق بر زونهای تلاقی بلوک لوت در باختر است (بربریان، 1976).
توان اقتصادی کوههای خاور ایران
در حوضة فلیشی خاور ایران پیسنگ پوستة اقیانوسی است که با رسوبات جوانتر پوشیده شده و به طور معمول، ماگمازایی جوانتر هم برآن اثر کرده است. قربانی (1381) در این حوضه مناطق معدنی زیر را معرفی کرده است.
در « منطقة معدنی تفتان »، از متاسوماتیسم و دگرگونی پیسنگ اولترامافیک و مافیک کانیسازی از نوع چند سولفیدی از عناصر سرب و روی، مس، مولیبدن، نقره، طلا و آرسنیک دیده میشود. در ناحیة خارستان میتوان محدودههای کانیسازی شدة سرب و روی نقرهدار کوه زردان، سرب و روی مس و طلادار دیو چاه و کانیسازی سرب و روی و آنتیموان تیلویی را نام برد.
در « منطقة معدنی نهبندان – ایرانشهر »، کانیسازی کروم، مس، آهن، منگنز و طلا دیده میشود. کانیسازی منیزیت این منطقه متعدد و پر ارزشاند.
در « منطقة معدنی میرجاوه – بیرجند »، پیکرههای افیولیتی همراهانی از کروم، منگنز و آزبست با خاستگاه ماگمایی دارند. افزون بر آن در مجموعة اولترامافیک، سنگهای ماگمایی و فلیشهای ناحیة کانیسازی طلا و نقره، مس و روی، سرب و طلا، طلا و مس با خاستگاه اسکارنی – گرمابی وجود دارند.
در « منطقة زاهدان – سراوان »، محلولهای گرمابی وابسته به تودههای گرانیتوییدی موجب دگرسانی، متاسوماتیسم و دگرگونی همبری شدهاند که با کانیسازی مس، سرب و روی، طلا، نقره و مولیبدن همراهاند.
توان هیدروکربنی ایران میانی
در شرایط کنونی، میدانهای هیدروکربنی شناخته شدة ایران مرکزی محدود به دو تاقدیس البرز و سراجه، واقع در خاور شهرستان قم است. در این ساختارها، سازند آهکی قم، به سن الیگوسن – میوسن، با سنگشناسی و جایگاه چینهنگاری همسان با سازند آهکی آسماری، سنگ مخزن و نهشتههای تبخیری بخش پایینی سازند سُرخ بالایی، پوش سنگ میدان را تشکیل میدهند. بنا بر گزارش افشارحرب (1380)، تاکنون 9 حلقه چاه اکتشافی در این دو تاقدیس حفر شده و ذخیرة خارج شده از میدان نفتی البرز، حدود 20 میلیون بشکه است. ذخیرة گازی میدان گازی سراجه که در خاور قم و در جنوب خاوری تاقدیس البرز قرار دارد، حدود 3/0 تریلیون فوت مکعب است.توان هیدروکربنی ایران میانی نمیتواند محدود به ناحیة قم باشد. سازند قم سایر نواحی ایران میانی، انباشتههای شیلی – ماسهسنگی گروه شمشک و همچنین ردیفهای ژوراسیک بلوک طبس، از نظر توان هیدروکربنی شایستة بررسی هستند.
ایران شمالی
توضیح: ایران شمالی شامل نواحی واقع در شمال زمیندرز تتیس کهن است. سازوکار ساختاری این نواحی یکسان نیست و قابل تقسیم به پهنة فشارشی « کپهداغ » در خاور و پهنة کششی « خزر جنوبی » در باختر است.
کپهداغ
مقدمه
پهنة رسوبی – ساختاری کپهداغ شامل کوههای هزار مسجد در شمال خاور ایران است که در یک راستای WNW تا ESE، از خاور دریای خزر آغاز و پس از عبور از ترکمنستان و ایران، وارد خاک افغانستان میشود. در نتیجه، کپهداغ به عنوان یک میدان گازی بزرگ بین سه کشور ایران، ترکمنستان و افغانستان مشترک است. میدانهای گازی بسیار عظیم خانگیران در ایران، دولتآباد – دونمز، شاتلیک، گازلی، بایران علی و مهری در ترکمنستان و گوگر در افغانستان، در این حوضه کشف شدهاند (افشارحرب، 1380).
از نگاه جغرافیایی و کوهنگاری، کپهداغ بخشی از ادامة خاوری کوههای البرز است، ولی ویژگیهای زمینشناختی و ساختاری آن نسبت به نواحی مجاور متفاوت است (نبوی، 1355).مرز شمالی این پهنه با فلات توران، منطبق بر گسل عشقآباد است که روند N 310 درجه دارد. در بارة مرز جنوبی کپهداغ، دیدگاهها متفاوت است، ولی این مرز با رخنمونهای ناپیوستة منشورهای برافزایندة تتیس کهن مشخص میشود که در شمال خاوری فریمان (سفیدسنگ) و جنوب باختری مشهد برونزد دارند (شکل 7-1).
از نگاه ریختشناسی، کپهداغ منطقهای کوهستانی است که فازهای آلپ پایانی در شکلگیری سیمای امروزی آن نقش اساسی داشتهاند. ریختشناسی منطقه، جوان است و توپوگرافی ناحیه، رابطهای مستقیم با ساختارهای زمینشناسی دارد. به طور معمول، تاقدیسها ارتفاعات، و ناودیسها دشتهای میانکوهی را میسازند و سازندهای کربناتی مزدوران (ژوراسیک بالایی) و تیرگان (کرتاسة پایینی) واحدهای سیما ساز منطقه هستند. دشتهای سرخس، گرگان، مشهد – قوچان و شیروان – بجنورد از نواحی فروافتادة کپهداغاند.
جدا از میدانهای عظیم گازی، جای گیری پهنة کپهداغ در فصل مشترک دو ابرقارة اوراسیا و گندوانا سبب شده تا این پهنه مورد توجه خاص زمینشناسان باشد. گریسباخ (1881)، شرکت نفت امیرانین (1938)، کلاپ (1940)، گانسر (1951)،گُلدشمیت (1952)، پَرَن (1335)، انصاری (1340) و از 1341 به بعد افشار حرب، پژوهشگرانی هستند که به زمینشناسی کپهداغ پرداختهاند که از آن میان افشار حرب بیشترین سهم را دارد.
شرایط رسوبگذاری و رخدادهای زمینساختی حاکم بر پهنة کپهداغ شباهت به پهنة زاگرس دارد که از آن جمله میتوان به زمان چینخوردگی نهایی، روند عمومی چینها، نبود تکاپوهای ماگمایی، یکسان بودن رژیمهای فشارشی و ... اشاره کرد.
بحثی دربارة موقعیت ساختاری کپهداغ
اگرچه در بسیاری از گزارشهای زمینشناسی، کپهداغ را لبة جنوبی ورق توران و بخشی از ابرقارة اوراسیا دانستهاند، ولی در حال حاضر در بارة جایگاه این پهنه دو دیدگاه متفاوت زیر وجود دارد.
الف) نظریة اوراسیایی: بر پایة این نظریه که طرفداران فراوان دارد، در ناحیة آقدربند نهشتههای لیاس با دگرشیبی آشکار بر روی ردیفی از نهشتههای آذرآواری با ساخت پیچیده و به سن تریاس میانی – بالایی جای دارند. ردیفهای تریاس میانی – بالایی، خود بر روی ضخامت زیادی از آواریهای سُرخرنگ نشستهاند که ظاهری شبیه به مولاسهای پرمین بالایی – تریاس زیرین فلات توران دارند و به طور دگرشیب، پیسنگ هرسینین را میپوشانند و با رخسارههای کربناتی – سکوی دیگر نواحی ایران تفاوت دارند. بدینسان، این گروه از زمینشناسان، کپهداغ را بخشی از ابرقارة اوراسیا و سنگهای اولترامافیک ناحیة مشهد را بقایای اقیانوسی میدانند که دو صفحة توران (اوراسیا) و ایران (گندوانا) را از یکدیگر جدا و به سوی خاور، در امتداد گسل هرات، تا هندوکش ادامه داشته است.
ب) نظریة گندوانایی: بر خلاف طرفداران نظریة اوراسیایی، افتخارنژاد (1370) سنگهای پرکامبرین پسین – پالئوزوییک ناحیة رباط قرهبیل را همسان سنگ نهشتههای همزمان در ایران مرکزی و البرز خاوری میداند و بر این باور است که سکوی اپی کاتانگایی پالئوزوییک صفحة ایران در سرتاسر و یا بخشی از کوههای کپهداغ وجود دارد. در ضمن رخسارة سنگهای دونین و کربنیفر پنجرة فرسایشی آقدربند را همسان سازندهای جیرود و مبارک البرز مرکزی میداند و بدینسان نتیجه میگیرد که پیسنگ پهنة کپهداغ متعلق به هرسینین توران (اوراسیا) نیست، بلکه دنبالهای از پیسنگ آفریقا – عربستان است و لذا مرز میان سکوی ایران و پهنة هرسینین توران را در شمال کوههای کپهداغ و در خارج از ایران میداند.جدا از دو نظریة اوراسیایی و گندوانایی، وجود توربیدیتهای دانه ریز، رادیولاریت، چرت، روانههای بالشی و سنگهای اولترامافیک خاور روستای سفیدسنگ واقع در جنوب خاوری مشهد، به سن پرمین پسین و گاهی پرمین میانی، نشان میدهد که در اواخر کربنیفر و اوایل پرمین، در بخش شمال خاوری ایران، یک کافت درون قارهای به وجود آمده و دست کم از آن زمان به بعد، کپهداغ به عنوان یک حوضة رسوبی مستقل، شرایط رسوبی و زمینساختی ناهمسانی با ایران مرکزی و البرز خاوری داشته است.
تاریخچه چینهای کپهداغ
در کپهداغ، پیسنگ پیش از ژوراسیک، تنها، در شمال فرونشست تربت جام – فریمان و پنجرة فرسایشی آقدربند دیده میشود. از این رو، بررسی رویدادهای پیش از ژوراسیک میانی تا اندازهای دشوار است. از سوی دیگر، فرسایش ژرف در مرکز و باختر منطقه، اطلاع از رویدادهای آشکوب ماستریشتین به بعد را نیز دشوار مینماید.
در کتاب زمینشناسی کپهداغ، (افشار حرب، 1373) نواحی گرگان، جاجرم و اسفراین بخشی از قلمروی کپهداغ دانسته شده و در توصیف و تجزیه و تحلیل جغرافیایی دیرینة آن به واحدهای سنگچینهای، به سن کامبرین به بعد اشاره میشود که رخسارهای همسان با ایران مرکزی و البرز دارند.
همسانی سنگشناختی واحدهای سنگچینهای تا بدانجا است که حتی برای واحدهای سنگچینهای پالئوزوییک کپهداغ از واژههای سازندی ایران مرکزی و البرز استفاده شده است.پذیرش دیدگاه افشار حرب، تأییدی بر نظریة گندوانایی کپهداغ است. ولی، یافتههای زمینشناسی گویای آن است که پارهای از رخسارههای سنگی کپهداغ، رخنمون یافته در نواحی بینالود، جنوب بجنورد، جنوب گرگان، ورقههای نابرجایی هستند که در پیامد حرکتهای آلپی و در نتیجه گسلش راندگی به روی حاشیة شمالی البرز رانده شدهاند.
در پنجرة فرسایشی آقدربند، کهنترین سنگهای فسیلدار شامل ردیفی از شیل، سنگآهک و سنگهای آتشفشانی - رسوبی است که عضوهای آهکی آن حاوی کنودونتهای شاخص دونین بالا است. بر روی سنگهای دونین، ردیفی از مرمرهای سفید رنگ نشسته که به باور روتنر (1983) موقعیت نابرجا، و سن پرکامبرین پسین دارند. افتخارنژاد (1366)، مرمرهای گفته شده را به دلیل داشتن سنگوارههای شاخص، به سن دونین بالا – کربنیفر و قابل قیاس با « سازند مُبارک » میداند و عامل دگرگونی را به سیمرین پیشین نسبت میدهد.
نبوی (1355)، سنگهای تریاس آقدربند را نا دگرگونه میداند و لذا مرمری شدن کربناتها را به رویداد زمینساختی کالدونین نسبت میدهد. در زمان پرمین، در ننیجة یک اشتقاق، کپهداغ از ورق ایران جدا و شرایط لازم برای جایگیری پوستههای اقیانوسی و ردیفهای ژرف پلاژیک به سن پرمین، فراهم شده است که رخنمونهای ناپیوسته و دگرگونی آن را میتوان در امتداد زمیندرز تتیس کهن، در جنوب باختری و خاوری مشهد دید.سنگهای تریاس ناحیة آقدربند، به دلیل عملکرد سه دورة فرسایشی کوتاه، شامل سه چرخة رسوبی جداگانه است که به مجموعة آنها « گروه آقدربند » نام داده شده است. سنگ رخسارة بخش پایینی و میانی این گروه با دیگر نواحی ایران تفاوت آشکار دارد و به ظاهر یادآور رخسارههای تریاس ورق توران و نشانگر چیرگی شرایط رسوبی ویژه و حوضة رسوبی مستقل و جدا از دیگر نواحی ایران است.
ردیفهای تریاس بالای کپهداغ، همانند دیگر نواحی ایران، از نوع انباشتههای شیلی و ماسه سنگهای زغالدار است که با دگرشیبی بر روی سنگهای کهنتر نشستهاند. همانندی ردیفهای تریاس بالای کپهداغ با ردیفهای همزمان در البرز و ایران مرکزی میتواند نشانة سرانجام گرفتن کافت جنوب کپهداغ و پیوند دوبارة کپهداغ و ورق ایران باشد. شیل و ماسهسنگهای تیرهرنگ سازند کشفرود، به سن لیاس – باژوسین، یادآور نهشتههای پیشخشکی لیاس – ژوراسیک میانی (سازند شمشک) ایران میانی و شمالی است. ولی، کشفرود چند تفاوت عمده با سازند شمشک دارد.
مدنی (1977)، سازند کشفرود را نوعی فلیش توربیدیت میداند که بخشی از آن در حوضههای ژرف رسوبی (گاهی بیش از 1000 متر) تهنشین شده در حالی که، سازند شمشک معرف حوضههای پیشخشکی است. بررسی جغرافیای دیرینة زمان باژوسین پسین – کرتاسة پایانی گویای آن است که جدا از پیشروی و پسرویهای محلی، در این فاصلة زمانی، محیط رسوبی کپهداغ از نوع دریای باز بوده و از این نگاه، همسانی کافی با دیگر نواحی ایران دارد. برای نمونه میتوان به همسانی نهشتههای ژوراسیک میانی – بالایی و سنگهای کرتاسه اشاره کرد که با تغییرهای ناچیز، با رخسارة سنگی و زیستی مشابه، در بسیاری از نقاط صفحة ایران وجود دارد. در آغاز پالئوسن همة حوضه، خشکی بوده است.
در آغاز پالئوسن پسین دریا به صورت جداگانه از شمال خاور و شمال باختر آغاز به پیشروی کرده ولی خشکی کم شیب و کم ارتفاعی در شمال بجنورد میان دو دریا وجود داشته است (افشار حرب، 1373). از اوایل ائوسن پسین، دریا آغاز به عقبنشینی کرده و تنها در نواحی سرخس و درگز تداوم دریا از ائوسن به الیگوسن گزارش شده است. از اواسط الیگوسن پیشین به بعد، دریا به طور کامل پسنشسته و فقط در زمان نئوژن حوضههای میان کوهی، شکل گرفتند. گفتنی است که ضخامت سنگهای لیاس – الیگوسن کپهداغ، حدود 6000 متر برآورد میشود و با وجود تداوم ظاهری رسوبگذاری، مطالعة دیرینة جغرافیای کپهداغ، نشان میدهد که همزمان با فازهای کوهزایی و زمینزایی، شواهدی از پیشروی و پسروی مکرر دریا وجود دارد. افشار حرب به 21 بار ترک دریا اشاره دارد که در روند آن همه و یا بخشی از کپهداغ از آب خارج و محیطهای خشکی و یا مردابی چیره شدهاند.
ضخامت زیاد سنگهای رسوبی دریایی و نبود تکاپوهای آذرین، کپهداغ را پس از زاگرس مناسبترین حوضه برای تشکیل و تجمع هیدروکربن ساخته است. کشف میدانهای عظیم هیدروکربنی در این حوضه، درستی این دیدگاه را نشان میدهد.
زمینساخت کپهداغ
در بسیاری از گزارشهای زمینشناسی الگوی چینخوردگی کپهداغ با پهنة زاگرس مقایسه شده است چرا که، بیشتر چینها نامتقارن، ممتد و کم و بیش با یکدیگر موازی هستند و در یک روند NW - SE آرایش یافتهاند. گفتنی است که در پیشانی جنوب باختری، چینها شدت بیشتری دارند ولی به سمت خشکی توران، چینها بازند و سرانجام از بین میروند.
با استناد به شواهدی مانند بالا بودن شدت چینخوردگی در جبهة جنوبی و همچنین نامتقارن و پرشیب بودن پهلوی جنوب باختری چینها، به نظر میرسد حرکت ورق ایران به سمت کپهداغ، در چینخوردن رسوبها نقش اساسیتری داشته است. چنین حرکتی سبب تغییر سازوکار گسلهای پیسنگ از نرمال به راندگی، با شیب به سمت شمال، و همچنین زایش گسلهای امتداد لغز شده که جهت جابهجایی زوجهای گسلی با راستای فشارش بر کمربند چینخوردة کپهداغ منطبق است.
جدا از پیشروی و پسروی وابسته به حرکتهای خشکیزایی، نبود ردیفهای دریایی جوانتر از ائوسن میتواند نشانگر عملکرد رخداد پیرنه باشد که بر دیرینه جغرافیایی ناحیه اثر درخور توجه داشته است. ولی، یقین بر این است که الگوی چینخوردگی کنونی کپهداغ حاصل عملکرد رخداد کوهزایی اواخر پلیوسن است. فشردگی کپهداغ، با کوتاه شدگی پوسته همراه است که میزان آن با در نظر گرفتن 70 کیلومتر پهنای کنونی، حدود 15 درصد است.
از نظر زمان تشکیل و سازوکار حرکتی، گسلهای کپهداغ را میتوان به دو گروه تقسیم کرد. گروه نخست گسلهای همزمان با فرونشست حوضه است که به طور عموم روند خاوری – باختری و یا شمال خاوری – جنوب باختری دارند، و در آغاز، سازوکار حرکتی نرمال داشتهاند ولی پس از برقراری رژیمهای فشارشی به انواع برگشته با شیب رو به شمال تبدیل شدهاند. گروه دوم گسلها، محور چینها را قطع میکنند و از نوع همگرا هستند که ممکن است امتداد لغز راستگرد، با روند شمال باختری، و یا امتداد لغز چپگرد، با روند شمال خاوری، باشند. گسلهای امتداد لغز راستگرد، در مقایسه با انواع چپگرد، طول و توان لرزهخیزی بیشتر دارند.
لرزهزمینساخت کپهداغ
رخداد زمینلرزههای متعدد همراه با گسلش سطحی نشانگر آن است که کمربند چینخوردة کپهداغ از زمان بازپسین فعالیتهای آلپی تاکنون تحرک داشته و موجب ویرانی شهرهایی مانند قوچان شده است. به عقیدة مکنزی (1972)، زون لرزهخیز کپهداغ، ادامة جنوب خاوری نوار لرزهخیز قفقاز – خزر است. جدا از زمینلرزههای شناخته شده و گسلشهای کواترنر، آبرفتهای پلکانی موجود در امتداد رودخانهها، به ویژه رودخانة کشفرود، معرف فعالیتهای جوان پهنة کپهداغاند. مطالعة کانون زمینلرزههای کپهداغ نشان میدهد که:
* زمینلرزهها بیشتر در مرز جنوبی و مرز شمالی کپهداغ متمرکزند.
* بخشهای جنوب خاوری و خاور کپهداغ چندان لرزهزا نیست.
* زمینلرزههای کپهداغ بیشتر از نوع کم ژرفاست.
* کانونیابی زمینلرزههای سالهای 1871، 1893 و 1929 نشانگر آن است که این زمینلرزهها با گسلهای عمدة راستالغز نواحی مرکزی و خاوری کپهداغ همسویی دارند.
* زمینلرزههای سالهای 1959، 1970 و 1972 نشان دهندة یک زون لرزهخیز با راستایNE–SW هستند.
* رها شدن انرژی در گسلهای همگرا متفاوت است، آنگاه که یک گروه به آستانة جنبش میرسند، گروه دیگر در حال انباشت نیرو هستند. بنا به نوشتة چالنکو (1972) تا پیش از سال 1945، زمینلرزهها همروند با گسلهای NNW بودهاند حال آن که پس از آن، زمینلرزهها، در راستای گسلهای NNE هستند.
توان اقتصادی کپهداغ
در بخش ایرانی کپهداغ، ردیفهای همارز با سازندهای مُبارک و شمشک دارای توان هیدروکربنی هستند (افشارحرب، 1380). ولی، ژرفترین افق حفاری و لایة آزمایش شده، سازند مزدوران است. در بخشهای بالایی سازند کشفرود نیز دو حلقه چاه حفر شده که نشانههایی از گاز دارند.
دو میدان گازی خانگیران و گنبدلی در ناحیة سرخس و گاز غیر اقتصادی تاقدیس قزلتپه، در ناحیة گرگان، از جمله میدانهای گازی کپهداغاند.میدان گازی بسیار عظیم خانگیران، در تاقدیس خانگیران است که 35 کیلومتر پهنا دارد. سنگ مخزن اصلی خانگیران سازند مزدوران است و ماسهسنگهای سازند شوریجه مخزنی درجه دوم را تشکیل میدهند. پوشسنگ هر دو مخزن را رس سنگهای سُرخرنگ تشکیل میدهند. گاز مخزن مزدوران ترش و گاز مخزن شوریجه شیرین است. گاز مخزن مزدوران پس از پالایش و گوگرد زدایی سوخت شهرهای مشهد، قوچان، شیروان، بجنورد و سوخت نیروگاه نکا را تأمین مینماید.زغالسنگ (معدن آقدربند)، آثاری از جیوه در حاشیة شمالی و آثاری از طلا همراه با پیریت در سازند چمنبید از کپهداغ گزارش شده که در حال حاضر چندان اقتصادی نیستند.
به جز افتخارنژاد (1359)، دیگر زمینشناسان، فرو نشست خزر را منحصر به محیط آبی این دریا دانستهاند. ولی، بررسی ردیفهای رسوبی جنوب دریای خزر، در حد فاصل گنبد کاووس تا دشت مغان نشان میدهد که نهشتههای میوسن میانی به بعد این نواحی، گاه با حدود 4500 متر ستبرا، بیشتر آواری و لب شورند و تفاوت آنها با رسوبهای هم زمان در البرز چشمگیر است. به گفتة بهتر، ستبرای رسوبات، سرشت رخسارههای سنگی و زمینساخت مناطق مذکور، مؤید عمل دوگانة بر پایی البرز و فروافتادگی نواحی میان گسل شمال البــرز و گسل آپشرون - بالکان است. از این رو تقسیم فـرونشست خزر به دو بخش جــداگانة « حاشیة جنوبی دریای خزر » و « حوضة خزر جنوبی » به منطق نزدیکتر است چرا که به احتمال در اولی پیسنگ گرانیتی و در دومی بازالتی است.
حاشیة جنوبی خزر
از زمان پالئوسن، به گفتة دقیقتر از میوسن میانی، همزمان با تکوین کوههای آلپ، دریای تتیس به دو حوضة جدا از هم تقسیم شده است. حوضة جنوبی، که دریای مدیترانة کنونی را تشکیل میدهد با اقیانوس اطلس در ارتباط بوده است.. حوضة شمالی، که محیطی لب شور بوده حوضة بستة پاراتتیس را به وجود آورده که به جز در مقاطع زمانی کوتاه با دریاهای باز (مدیترانه) ارتباطی نداشته است.حوضة پاراتتیس از درة رودخانة رن در جنوب خاوری فرانسه تا ترکمنستان گسترش داشته که با تحول و تکوین کوههای آلپ، کارپات، بالکان، پونتید، قفقاز، کپـــهداغ و البـرز به سه حوضـة کوچکتر « باختـــری »، « مرکزی » و « خاوری » تقسیم شده است که از میان آنها پاراتتیس خاوری نواحی واقع در شمال کریمه، قفقاز، دریای سیاه، دریاچة خزر، دریاچة آرال و ترکمنستان را زیر پوشش داشته است.
بدینسان سراسر دریای خزر به طور اعم، و بخش جنوبی آن از گنبد کاووس تا بندرانزلی، شمال آستارا و حتی دشت مغان، به طور اخص، از جمله نواحی هستند که از میوسن میانی به بعد، با پاراتتیس خاوری پوشیده میشدهاند. بخش بیشتر این نوار ساحلی با رسوبات دلتایی، رودخانهای و ساحلی عهد حاضر پوشیده شده است و لذا، جدا از رخنمونهای محدود، بخش درخور توجهی از اطلاعات، مربوط به حفاریهای نفتی است.
در سال 1355، نبوی به ناحیة موردنظر « زون گرگان – رشت» نام داد و با توجه به شیستهای کم دگرگونة جنوب گرگان، تاریخچة پیدایش آن را پرکامبرین دانست.
افتخارنژاد (1359)، نخست آتشفشانیهای دگرگون شده، شیستها و افیولیتهای غرب اسالم و اهر را به سن ژوراسیک و دنبالة پیسنگ خزر دانست ولی در مطالعات بعدی (1371) مجموعههای گرگان- اسالم- اهر را فلسهای رورانده به سن کربنیفر – پرمین و برونزد آنها را محل زمیندرز تتیس کهن دانست.
علوی (1991) حاشیة جنوبی دریای خزر را دنبالة باختری کپهداغ و لبة جنوبی صفحة توران میداند. حفاریهای نفتی نشان میدهند ردیفهای سنوزوییک نوار جنوبی دریای خزر متعلق به پاراتتیس خاوری است که به دلیل فرونشینی بستر و به ویژه افت سطح آب، ساحل قدیمی را رها کرده است.
تاریخچة چینهای حاشیة جنوبی خزر
بیشتر مخازن نفتی شمال ایران در نهشتههای پلیوسن – کواترنر حاشیة دریای خزر تشکیل شدهاند به همین دلیل، این انباشتهها ارزش اقتصادی دارند. و میتوان آنها را در نواحی دشت گرگان، مازندران، گیلان و دشت مغان دید.دشت گرگان، تحت تأثیر پیشروی و پسرویهای دریای میوسن و خزر قدیمی قرار داشته و ضخامت رسوبها به سرعت از چند ده متر، در خاور دشت، به بیش از سه هزار متر در خاور دریای خزر، میرسد. در این دشت نهشتههای آشکوب سارماسین گستردهاند ولی ردیفهای پونسین وجود ندارد. نهشتههای پلیوسن دشت گرگان شامل نهشتههای دو آشکوب چلکانین، (پلیوسن زیرین – میانی) و آقچهگیلین (پلیوسن بالایی) است (موسوی روحبخش، 1380) که با رخسارههای خزری کواترنر پوشیده شدهاند. در دشت مغان، به ویژه در نواحی گرمی و پارسآباد، ردیفهای نئوژن، گستردگی زیاد دارند. در این دشت، نهشتههای آشکوب سارماسین زیرین و میانی بیشتر از نوع رسهای قهوهای، مارنهای سیلیسی گچدار و کمی آهک است که حدود 2500 متر ضخامت دارند. ردیفهای سارماسین بالایی و همچنین پلیوسن زیرین در دشت مغان گزارش نشده ولی نهشتههای پلیوسن بالایی با 500 متر ستبرا متشکل از مارنهای صدفدار در زیر و مارنهای ماسهدار در بالا هستند که کمی توف و کنگلومرا نیز دارند.
نهشتههای کواترنری مغان از نوع پادگانههای آبرفتی و مخروط افکنههای عهد حاضر هستند که به طور مستقیم بر روی نهشتههای پلیوسن بالایی (سازند آقچهگیل) قرار دارند. با توجه به تاریخچة چینهای، میتوان نتیجه گرفت که از آغاز پالئوسن تا میوسن پسین، در ناحیة مُغان، هیچ جنبش کوهزایی وجود نداشته است. نخستین فاز کوهزایی همزمان با رخداد آتیکن بوده که در اواخر میوسن رخ داده و بر اثر آن، رسوبهای کهن چینخوردهاند و رسوبهای جوان ، سازند آقچهگیل، به صورت دگرشیب روی آنها قرار گرفتهاند. بر اثر این فاز، رسوبهای پلیوسن آغازین (سازند چلکن) در دشت مُغان تشکیل نشدهاند (زوارهای و مغفوری مقدم، 1379).
خزر جنوبی
مقدمه
دریای خزر با وسعتی در حدود 436 هزار کیلومترمربع، باقیماندهای از دریای پاراتتیس است که در حدود 11 هزار سال پیش از دریای سیاه و مدیترانه جدا و شکل کنونی را پیدا کرده است. در بسیاری از گزارشها، این محیط آبی را به بخشهای شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم کردهاند که توسط گسلهای عمدة پیسنگی از یکدیگر جدا شدهاند. بخش شمالی با روند تقریبی شمالی – جنوبی، بر روی پیسنگ نیمة اقیانوسی است که در سکوی پرکامبرین روسیه توسعه یافته است. بخش مرکزی، ضمن داشتن روند شمال باختری، پیسنگ هرسینین با خاستگاه قارهای دارد. در بخش جنوبی (خزر جنوبی) پیسنگ بازالتی است و 15 تا 20 کیلومتر ضخامت دارد.
از نگاه زمینشناسی، فروافتادگی خزر جنوبی، نوعی ساختار کشیدگی (Pull – Apart) ، قطعهای از پوستة اقیانوسی فرورانده نشده با وضعیت نابهنجار است که از شمال به گسل آپشرون – بالکان، از باختر به گسل آستارا (تالش) و از جنوب به گسل خزر محدود است (شکل 2-19). مُر و مُدبری (1380)، فرونشست خزر جنوبی را به عنوان یک سیستم کافت وامانده (Failled Rift ) تعریف کردهاند که در امتداد زمیندرز برخوردی تریاس قرار گرفته و تکامل آن به احتمال، به دلیل حرکات برخوردی کرتاسة پسین (بسته شدن اقیانوس سوان – اکرا – قرهداغ) پایان یافته است. به نظر بربریان (1361)، مرز جدایش حاشیة باختری و جنوبی فرونشست خزر جنوبی با کوههای تالش توسط گسل معکوس خزر کنترل میشود. عملکرد این گسل، باعث فراخاست رسوبات دامنة شمالی البرز شده به گونهای که رسوبات پالئوزوییک دامنة شمالی البرز در کنار رسوبات کواترنر ساحل جنوبی خزر است. گفتنی است که فشارش پلیوسن - پلیستوسن و عملکرد گسلهای راندگی سبب شده که در حال حاضر نهشتههای میوسن دریای خزر، در ارتفاع 2000 متری و نهشتههای پلیوسن در ارتفاع 1000 متر باشند. بررسی ویژگیهای لرزهزمینساختی خزر جنوبی نشان دهندة چیرگی رژیم زمینساختی فشاری بر ناحیه است.
تاریخچة چینهای خزر جنوبی
دادههای ژئوفیزیکی نشان میدهند که در حوضة خزر جنوبی، بر روی یک پیسنگ بازالتی، به ضخامت 15 تا 20 کیلومتر، توالی ستبری از پوشش رسوبی چین نخورده وجود دارد که بین 15 تا 25 کیلومتر ضخامت دارد (شکل 2-20) .
در ژرفای 8 تا 12 کیلومتری پوشش رسوبی رویی، تغییراتی در طول امواج لرزهای دیده میشود. چنین مینماید که رسوبات واقع در زیر این سطح (8 تا 12 کیلومتر)، سن مزوزوییک و پالئوژن دارند و در روی این سطح، سن رسوبات نئوژن – کواترنر و ضخامت آنها 5 تا 8 کیلومتر است. بیشترین رسوبات گودال خزر جنوبی در طی دورههای پلیوسن و کواترنر (5/1 تا 2کیلومتر) انباشته شده است و رسوبگذاری با فرونشینی سریع بستر و با فراخاست، چینخوردگی و روراندگیکوههای حاشیة جنوبی همزمان بوده است. شوخرت (1978)، سرعت رسوبگذاری در زمان سنوزوییک را حدود 1/0 میلیمتر در سال تعیین کرده ولی، موسوی روحبخش (1380)، سرعت رسوبگذاری را حدود یک میلیمتر و بیشتر میداند. گفتنی است در حالی که ستبرای رسوبات نئوژن – کواترنر حوضة خزر به 10 کیلومتر میرسد، رسوبات مذکور در دامنة شمالی البرز تنها 800 متر ضخامت دارند.

زمان و چگونگی تشکیل
دربارة زمان و چگونگی پیدایش خزر جنوبی دیدگاهها بسیار متفاوت و گاه در تضاد با یکدیگرند. به همین دلیل، زمان و چگونگی تشکیل خزر جنوبی به درستی دانسته نیست.
از نگاه دیرینه جغرافیا و بر پایة گزارش آندروسف (1932) در اوایل سنوزوییک و کمی پیش از آن، به جای دریای سیاه، دریای خزر و آرال کنونی، دریای گستردة دیگری به نام پاراتتیس وجود داشت، ولی، در میانههای میوسن، پس از شکلگیــری رشته کوههای آلپ، کارپات، بالکان، قفقـاز و کوههای آسیای صغیـــر، پاراتتیس به حوضههای جداگانهای تقسیم شدکه دریای خزر یکی از آنهاست. در اوایل کواترنر، همزمان با دورههای بین یخبندان، بار دیگر دریای خزر و سیاه با یکدیگر پیوند داشتهاند ولی پس از سپری شدن دورههای پرآبی، این ارتباط دوباره قطع شده است.
دربارة چگونگی پیدایش خزر جنوبی، میتوان به دیدگاههای زیر اشاره کرد:
*آپالوسکی (1957)، پیدایش خزر جنوبی را نتیجة عملکرد یک گسل چپگرد در زمان ژوراسیک پسین – کرتاسة پیشین میداند که در انتهای جنوب خاوری آن فرورفتگی دریای خزر و در انتهای شمال باختری آن دریای سیاه ایجاد شده است.
* بسیاری از زمینشناسان روس، ویژگی شبه پوستة اقیانوسی خزر جنوبی را نتیجة شناورشدن پوستة قارهای به درون گوشته و غنی شدن آن از مواد فرومنیرین میدانند.
* اشتوکلین (1975) خزر جنوبی و پیسنگ بازالتی آن را باقیماندة تتیس کهن میداند.
* رضوانف (1980)، پیسنگ خزر جنوبی را یک تودة سخت و قارهای و یک زون با کافت مکرر میداند و اقیانوسی بودن پیسنگ را باور ندارد.
* بربریان (1983)، فرونشست خزر جنوبی و تشکیل پوستة اقیانوسی را حاصل دو فاز کششی در مزوزوییک و ترشیری میداند. با وجود این، ضخامت زیاد پیسنگ (15 تا 20 کیلومتر) پذیرفتن آن را به عنوان بازماندهای از یک پوستة سادة اقیانوسی دشوار مینماید، چـرا که پوستههای اقیانوسی عادی بسیار نازکتر (7 – 5 کیلومتر) و چگالترند و به همین رو از نظر گرانشی، ناپایدارند. ستبرای زیاد و پایداری طولانی سبب شده تا بربریان (1983)، پوستة بازالتی خزر را با پوستههای نوع ایسلند مقایسه کند و آن را یک پوستة اقیانوسی ستبر شدة نابهنجار بداند که با وجود رژیمهای فشاری حاکم، به لحاظ وزن مخصوص کم، فرورانش نکرده است (شکل 2-21).
* زونن شاین و لوپشیون (1986)، حوضة خزر جنوبی را بخشی از حوضة اقیانوسی قفقاز بزرگ میدانند که در زمان باژوسین (180 میلیون سال پیش)، به صورت بازشدگی پشت کمان و در پشت جزایر کمانی پونتید خاوری و قفقاز کوچک به وجود آمده است. نامبردگان، وجود سنگهای قلیایی، رسوبات تبخیری و گسلش پیسنگ در گودال کرکینیسکی را تأییدی بر نظر خود میدانند. گفتنی است که به باور ایشان حوضة خزر جنوبی دارای بیهنجاری گرانشی شدید100 تا 250 میلیگال است که نشانهای از نبود تعادل ایزوستازی در آن است و در حال حاضر، در حدود یک تا دو کیلومتر از فرونشینی زمینساختی خزر جنوبی جبران نشده است. به همین دلیل، نامبردگان به دو مرحله فرونشینی باور دارند. یکی فرونشینی یکنواخت و ثابت که تا پیش از پلیوسن آغازین برقرار بوده و در این زمان، خزر به صورت یک گودال کشیده و بزرگ در حال فرونشینی بوده است. دوم، فرونشینی 6 میلیون سال گذشته که با کوهزایی و فراخاست بلندیهای حاشیهای در ارتباط است. به علت همین فراخاست، ارتفاعات دچار فرسایش شدید شدهاند و رسوبات ناشی از آنها، به داخل حوضه حمل و این امر موجب فرونشینی شدیدتر حوضه شده است.
* سن پیسنگ خزر جنوبی همچنان پرسشآمیز است. زمانهای پیش از لیاس (آمورسکی، 1971)، ژوراسیک (گریگورنف، 1980) و آپسین – آلبین – سنومانین (آدامیا، 1980)، سنهای پیشنهادی هستند که از میان آنها، ژوراسیک میتواند قابل قبولتر باشد.

مکران » شامل کوههای خاوری – باختری است که از سواحل دریای عمان تا فروافتادگی جازموریان دنباله دارد. مرز باختری این کوهها توسط خط عمان (گسل میناب) از زون برخوردی زاگرس جدا میشود و در خاور پس از گذر از بلوچستان پاکستان تا محور لاس بلا (Las Bela) ادامه مییابد. در امتداد محور لاس بلا، گسلهای چپگرد «چمن (Chaman Fault) » و «اُرناچ نال (Ornach Nal)» معرف یک زون ترادیسی بین زون فرورانش مکران و زون برخوردی هند – اوراسیا است. گفتنی است که از 160 هزارکیلومتر مربع گسترة مکران، حدود 70 هزارکیلومتر مربع آن در ایران و بقیه در پاکستان است (شکل 2-23).
از دیدگاه زمینشناسی، اشتوکلین (1974) بر این باور است که این رشته کوه، یک زمیندرز کهن است که به چهرة یک منشور بر افزایشی، از کرتاسة پسین یا ترشیری پیشین تا هولوسن، در فرا دیوارة یک زون فرورانش کم ژرفا و کم شیب قرار دارد.زمین ریختشناسی مکران پیوند نزدیک با الگوی ساختاری، شدت چینخوردگی و سنگ رخسارهها دارد. در یک نگاه کلی، بلنــدی این رشته کوه از شمال به جنوب کاستی میگیرد. اسنید (1970)، مکران را به سه واحد فیزیوگرافی « پـادگانههای دریایی » به موازات ساحــل، « نهشتههـای آبرفتی شمال پادگانههــا » و « تپهها و بلندیهای مکران » تقسیم میکند. از سیمای ریختشناختی شاخص مکران میتوان به آمیزههای رنگین، برونزدهای چهرهساز فلیشهای وحشی(Wild Flysch) ، آمیزههای زمینساختی (Tectonic Melange) و سواحل بالا آمدة ( (Raised Beach پلکانی، خلیجهای نعلـی شکل و گلفشانها (شکل 2-22) اشاره کرد. بخش دریایی مکران به علت شیب تند فلات قاره پهنـــای کمی دارد و در فاصلة 25 کیلومتری از ساحل، ژرفای آب به 200 متر میرسد. گفتنی است که خمش سنگ کره اقیانوسی پیش از فرورانش و به ویژه عملکرد گسلهای راندگی از عوامل چهرهساز مکراناند.


تاریخچة چینهای مکران
مکران نوعی اشتقاق درونقارهای، به سن ژوراسیک پسین – کرتاسة پیشین (گلنی و همکاران، 1990) در سکوی ایران است که با توجه به رفتار امواج صوتی و سرعت امواج در پیسنگ، با اقیانوسزایی همراه بوده است. به همین دلیل، پیسنگ ناحیه نوعی پوستة اقیانوسی با میانگین ستبرای حدود 7 کیلومتر است که با توالی ستبری از رسوبهای فلیشگونه و گاه شبه مولاس پوشیده شده که ممکن است تا حدود 10هزار متر ضخامت داشته باشند. در یک راستای شمال به جنوب، پوشش رسوبی روی پیسنگ، جوانتر است.
در شمالیترین بخش مکران مجموعهای از پوستههای اقیانوسی و رسوبات پلاژیک کرتاسة بالا رخنمون دارند که به طور عموم با ردیفهای فلیشی کرتاسة بالا – ائوسن پوشیده و یا در آمیختهاند. بخش میانی مکران با فلیشهای الیگوسن، با چند دگرشیبی موازی درون سازندی و یک دگرشیبی زاویهای در بالا، پوشیده شده است. رسوبهای میوسن، به ویژه پلیوسن، بیشتر رخسارة آواری دارد که بخش میانی تا ساحل دریای عمان را زیر پوشش دارند. جوانترین رسوبهای مکران، ماسهسنگهای سست و کم سیمان به سن پلیو – پلیستوسن است که به ویژه در نواحی ساحلی با پادگانههای دریایی کواترنری پوشیده شدهاند.
به دلیل شرایط حاکم بر زون فرورانش، واحدهای زمینساختی – چینهنگاشتی یاد شده، گاهی نظم چینهای ندارند. در حاشیة شمالی کوههای بشاگرد، آمیزهای از پوستههای اقیانوسی وجود دارد که نمونــة بارزی از آمیزههای رنگین ایران است. در پهلوی جنوبی کوههای بشاگرد، آمیزهای از اولیستولیتهای وابسته به پیسنگ و فلیشهای پالئوژن وجود دارد که به آن « فلیش وحشی » نام داده شده است. آمیزة دیگر این ناحیه، آمیزههای رسوبی است که در اثر گسلش و چینخوردگی شکل گرفته است. آمیزههای سهگانة یاد شده که به طور عمده در کنار گسلهای فعال رخنمون دارند، نشان دهندة ناآرامیهای شدید و جریانهای آشفته در حوضة رسوبی هستند.
زمینساخت مکران
در ناحیةمکران، چینها روند تقریبی خاوری – باختری دارند (شکل 2-23) که با جهت بیشینة کوتاهشدگی و فشار بیشینه در راستای شمال خاور، هماهنگی دارد. کوتاهشدگی، بیشتر، با راندگی همراه است، به گونهای که به تقریب مرز بسیاری از واحدهای سنگ چینهای از نوع راندگی است. بدینسان، ساختار مکران، الگویی فلسی(Imabricated) دارد که فلسها با گسلهای معکوس پر شیب مرزبندی میشوند و فرجام آن رانـده شدن فلس از پسخشکـی ( (Hinterland (N-NE) به سمت پیشخشکی (Foreland) (S - SW) است.
این ساختار در اثر رویدادی پدید آمده که اوج آن در میوسن بوده و از آن پس نیز با شدت کمتری همچنان ادامه دارد زیرا که به لحاظ تداوم فرورانش، در ناحیة مکران،گسلها هنوز فعالاند و زمین به بالا آمدن ادامه میدهد که این عمل با چینخوردگی، کوتاهشدگی و با پسروی خط ساحلی همراه است. گفتنی است که:
- راندگیها سبب شدهاند تا پوستة مکران از 50 تا 70 درصد کوتاه شود.
- عامل چینخوردگی، به طور عمده، فشارهای ناشی از فرورانش پوستة اقیانوسی عمان به زیر مکران است که با عملکرد گسلهای راندگی شدت مییابد به گونهای که رویداد گسل آفرینی با چینخوردگی شدید پرکلینال با برتری الگوی جناغی همراه است.
- با توجه به زمان آغاز فرورانش، پدیدة چینخوردگی از کرتاسة پسین آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد.
- از شمال به جنوب، شدت چینخوردگی کاهش مییابد، به گونهای که در مکران ساحلی چینخوردگی و گسلش معکوس وجود ندارند و یا بسیار ناچیز و اتفاقی هستند.«گسل» های مکران، از نظر زمان پیدایش و نقش، از چند نوعاند (شکل 2-23) :
«گسلهای طولی(Longitudinal Faults) » که در آغاز از نوع گسلهای نرمال بوده و همزمان با شکلگیری حوضه به وجود آمدهاند ولی، در رژیمهای فشارشی بعدی به گسلهای راندگی با شیب تند به سمت شمال و شمال خاوری تبدیل شدهاند. از ادامة گسلها در ژرفا اطلاعی در دست نیست ولی کینگ و همکاران (1975)، ادامةگسلها را تا عمق 20 کیلومتر میدانند.
«گسلهای مزدوج (Conjugated Faults) »، که از نظر روند و نوع به دو گروه قابل تقسیماند. گروه نخست، دارای روند شمال باختری هستند که سازوکار امتداد لغز راستگرد دارند. گروه دوم، دارای روند شمال خاوری با سازوکار حرکتی امتداد لغز چپگردند. گسلهای مزدوج، روند خاوری – باختری ساختارها را قطع میکنند و به یک همگرایی به طرف شمال، در داخل منشور برافزاینده اشاره دارند.
«گسلهای نرمال (Normal Fault » که در ساحل مکران دیده میشوند. زمان پیدایش آنها کواترنر دانسته شده و پذیرفته شده است که خطی بودن حاشیة شمالی پادگانههای دریایی و همچنین، بالا آمدن سواحل مکران نتیجة عملکرد این گسلهاست و حرکتهای قائم این گسلها سبب شده تا پادگانههای دریایی در سطوح تراز گوناگون سامان گیرند.

فرورانش مکران
همان گونه که گفته شد مکران نوعی منشور برافزاینده است که در فرادیوارة یک زون فرورانش کم ژرفا جای دارد. در این ناحیه، اگرچه عمل فرورانش از کرتاسة پسین آغاز شده، ولی هنوز برخورد نهایی صفحهها صورت نگرفته است (لوپیشون، 1968). به همینرو، در حال حاضر عمل کوهزایی در مکران همچنان در حال انجام است.
باید گفت که، در ناحیة مکران، صفحة رورانده سنگ کرة قارهای است. کمان ماگمایی حاصل از فرورانش، شامل سه مرکز آتشفشانی اصلی کوه سلطان در پاکستان، تفتان و بزمان، با ویژگی آتشفشانی جزایر کمانی است (ژیرو، 1976 و درویشزاده، 1354) (شکل 2-24) . طول این کمان 450 کیلومتر و پهنای آن حدود 150 کیلومتر است و فاصلة آن تا ژرفنای مکران از 400 کیلومتر در باختر (در ایران) تا 600 کیلومتر در خاور (در پاکستان) متغیر است. شمار مخروطها منحصر به سه قلة یاد شده نیست. عکسهای هوایی دست کم نشانگر 16 مرکز فوران در زمان کواترنر است. دو راستای زمینساختی، سه مرکز فوران را از هم جـــدا میکند.
زون گسلی مرز خاوری لوت مرز میان دو آتشفشان بزمان و تفتان است و مرز خاوری کوههای خاور ایران ، به احتمال گسل هریرود، مرز میان تفتان و سلطان است. این گسلها جابجایی افقی قابل ملاحظهای دارند ولی بر آتشفشانهای کواترنر اثر ندارند. به همین لحاظ به گمان گانسر (1971) میان ساختارهای سطحی و زیرسطحی ژرفتر تفاوت اساسی وجود دارد.آتشفشانهای بزمان، تفتان و کوه سلطان در یک امتداد خطی سامان نگرفتهاند. ژاکوب و کیتمیر (1979) بر این گمانند که سنگ کرة فرو رونده تا محل خمش یکپارچه است. ولی، از محل خمش، صفحة فرورونده در اثر گسلهای بزرگ ترادیس عمود بر ژرفنا به چهار قطعه تقسیم شده است. سامانگیری کانونهای زمینلرزه در امتداد شمالی – جنوبی، مؤید وجود گسلهای ترادیس دانسته شده است. محل شکستگیهای ترادیس به صورت قطع شدگی در زنجیرة آتشفشانی مشخص است. این قطعات به نامهای باختری، مرکزی – باختری، مرکزی – خاوری و قطعة خاوری نامگذاری شدهاند (شکل 2-25).
قطعة باختری (A)، به دلیل شیب ملایم (کمتر از 10 درجه) صفحة فرو رونده، پویایی آتشفشانی ندارد. قطعة خاوری نیز مخروطهای مرکب پیشرفته ندارد. در دو قطعة مرکزیB) و C)، که دارای مراکز آتشفشانی هستند، شیب صفحه فرورونده بیشتر است (مرکزی – باختری ْ38 – ْ50، مرکزی – خاوری ْ19 – ْ28).
شیب کم قطعات A و D، به مجاورت و تماس آنها با سنگ کرة قارهای مجاور، نسبت داده شده است. قطعة A با خط عمان در تماس است که محل برخورد صفحة عربی و ورق ایران است. قطعة D نیز محدود به گسل ترادیس چمن است که محل برخورد صفحههای هند و ایران است. گفتنی است که:
- مشخصترین سیمای لبة فرورونده زون بنیوف است که به طور عموم در ژرفای تقریبی100 کیلومتر و به طور مستقیم در زیر کمان آتشفشانی جای دارد.
- بررسی زمینلرزههای مکران نشان میدهد که فعالیتهای لرزهای کم ژرفا از ساحل شروع و در داخل خشکی تا فاصلة حدود 70 کیلومتر از ساحل ادامه مییابند. از این نقطه زمینلرزهها به دلیل آغاز خمش ژرفتر میشوند. ژرف شدن کانون زمینلرزهها ادامه مییابد تا این که در جنوب کمان آتشفشانی به ژرفای 80 کیلومتر میرسد. در پایینتر از این ژرفا، زون لرزهای بسیار ضعیف است و تنها چند کانون بین 80 تا 100 کیلومتر ثبت شده است.
- پهنای سیستم کمان – ژرفنایArc Trench Gap) ) مکران در حدود 400 کیلومتر، (ایران) تا 600 کیلومتر، (پاکستان) است که از نظر پهنا، در نوع خود بی همتا است.


میزان فرورانش مکران
ژاکوب و کیتمیر (1979)، میزان فرورانش کنونی را 4 تا 5 سانتیمتر در سال میدانند. با فرض ثابت بودن مقدار، اگر آغاز فرورانش را دست کم از زمان ائوسن (60 میلیون سال) بدانیم، باید در طول این زمان، حدود 2400 تا 2000 کیلومتر از پوستة اقیانوسی عمان در اثر عمل فرورانش از میان رفته باشد. یادآور میشود، اندازة میزان فرورانش در ائوسن و الیگوسن کاهش داشته ولی دوباره در میوسن فزونی یافته و تا زمان حاضر نیز ادامه دارد. در بارة جایگاه فرورانش باید گفت که پندار همگان بر آن است که در زمان کرتاسه، گودال فرورانش در جازموریان بوده ولی در مراحل پیدرپی، جبهة فرورونده به سمت جنوب عقب نشسته و فلیشهای ائوسن، الیگوسن 000 را بر جای گذاشته است، به گونهای که در حال حاضر زون فرورانش به مغاک عمان رسیده است.
واحدهای زمینساختی مکران
از نگاه « زمینساختی »، تاکنون مکران را به سه روش تقسیم بندی کردهاند.
نخستین و سادهترین تقسیمبندی، تقسیم مکران به دو بخش شمالی (مکران داخلی) و جنوبی (مکران بیرونی) است. این دو بخش پیسنگ افیولیتی دارند و با باریکهای از پوستة قارهای، به نام کمپلکس دورکان، از یکدیگر جدا شدهاند. پوستة قارهای با پهنای 50 کیلومتر و درازای 250 کیلومتر، شامل سنگهای کربنیفر، پرمین، ژوراسیک و کرتاسه است که با سنگهای افیولیتی و سنگهای دگرگونی همراه هستند. مکران شمالی با بومهای افیولیتی کرتاسه – پالئوسن و نهشتههای پلاژیک آن زمان مشخص است. در مکران جنوبی، رخسارههای فلیش تا پایابی کم عمق دیده میشوند که در یک ژرفنای اقیانوسی پویا انباشته شدهاند. ارشدی (1982) پوستة قارهای جدا کنندة مکران شمالی از مکران جنوبی را لبة جنوبی بلوک لوت میداند که پس از جدا شدن به درون حوضة فلیشی مکران رها شده است. مککال (1985)، پوستة قارهای موردنظر را ادامة جنوب خاوری زون سنندج – سیرجان، در پهنة مکران میداند. افتخارنژاد (گفتة شفاهی) این پوستة قارهای را جدا کنندة نوار افیولیتی بیرونی (Outer Axial Ophiolite Belt) از درونی (Inner Axial Ophiolite Belt) میداند. فرهودی و کریگ (1977) با توجه به روند فزایندة سن نهشتهها از جنوب به شمال، دگرشکلی موجود و فزونی گرفتن ارتفاع، مکران را نوعی سیستم کمانی جنبا (Active Arc System) دانستهاند که در شکلگیری آن، فرورانش پوستة اقیانوسی عمان به زیر مکران نقش بنیادی داشته است (شکل 2-24). به نظر ایشان، فرورانش در فاصلة 400 کیلومتری از ساحل انجام گرفته و پیش از فرورانش، سنگکرة خمیده شده و ذوب پوستة اقیانوسی سبب شکلگیری سنگهای ماگمایی بلندیهای بزمان شده است.
در این نظریه، پهنة مکران به دو واحد زمینساختی تقسیم شده است.یکی بخش پایین افتادة جازموریان که نوعی حوضة پیش کمان در حال فرونشینی(Subsiding Fore Arc Basin) است و دیگری، بخش بالا آمدة جنوبی که از کوههای بشاگرد تا ژرفای اقیانوس عمان ادامه دارد و خود از دو بخش حوضة شیبSlope Basin) ) و پرشدگی ژرفنا (Trench Fill) تشکیل شده است. پهنای شیب - ژرفنا حدود 300 کیلومتر است. بنابراین شیب ورق پاییــن رونده حدود یک درجه برآورد میشود. به عقیدة مککال (1985)، پهنة مکران شامل 4 ایالت زمینساختی جداگانه است (شکل 2-26) .
« گودال خشکیزایی جازموریان (Jaz – e – Murian Epirogenic Depression) »، با رسوبهای کواترنر پوشیده شده است. در بیشتر گزارشهای زمینشناسی موجود، این فرونشست را بخشی از ایران مرکزی و دنبالة بلوک لوت دانستهاند ولی برداشتهای ژئوفیزیک هوایی اخیر، گویای آن است که پیسنگ این فروافتادگی جوان، از نوع پوستههای افیولیتی است. این گونه حوضههای پیشکمانی در دیگر زونهای فرورانش نیز گزارش شده که گاه توانی شایان توجه از هیدروکربن دارند.
« کافت فرعی یا زون گسترش کافت مانند(Rift Like Spreading Zone) »، این بخش در اواخر ژوراسیک یا اوایل کرتاسه شکل گرفته و تا اوایل ائوسن حوضة کافتی باریکی را تشکیل میداده است. در این بخش مجموعهای از سنگهای افیولیتی به همراه رسوبهای پلاژیک کرتاسة بالا و فلیشهای آهکی پالئوسن، به صورت مخلوط برونزد دارند.
« زون کربناتی پیشکمانی(Carbonate Fore Arc) »، این بخش باریکهای از پوستة قارهای با سنگهایی از نوع سکوی قارهای است که گاه آن را بخش جدا شدة بلوک لوت و گاه ادامة زون سنندج – سیرجان میدانند.
« زون ژرفنای اقیانوسی (Trench )»، این بخش، یک زون فرورانش واقعی با سنگهایی از مجموعههای افیولیتی و رسوبهای پلاژیک تریاس بالا – پالئوسن است. که با رسوبهای فلیشی – مولاسی پوشیده شده و تا ساحل مکران شامل چهار بخش است.
الف) زون فلیشی ائوسن،
ب) زون فلیشی الیگوسن – میوسن،
ج) زون رسوبهای نریتیک میوسن،
د) زون ساحلی با رسوبهای کم ژرفای مولاسی میوسن بالایی – پلیوسن .
توان معدنی مکران
وجود گلفشانها و چشمههای گازی، معرف وجود گاز دانسته شده است، ولی تاکنون هیدروکربن قابل ملاحظهای دیده نشده است. با وجود این، در ناحیة برون کرانهای (Offshore) پاکستان نشانههایی از هیدروکربن قابل بازیافت، پیدا شده است که ذخیرة آن بین 14 تا 16 میلیون بشکه نفت و یا معادل گازی آن برآورد میشود.در حاشیة شمالی مکران، در حد فاصل ایرانشهر – میناب، در مجموعههای افیولیتی پیسنگ، کانسارها و نشانههای معدنی چندی دیده میشود که مهمترین آنها عبارتند از:- کانسارهای کرومیت گوتیج، سرزه، گندتیهان، کوشوک، مختارآباد، رمشگ و میرآب.- کانیسازی مس از نوع سولفید تودهای و گرمایی مانند مس شیخعالی و احمدآباد. در پاکستان هم پیسنگ افیولیتی ذخایری از کرومیت دارد. ذخایر کرومیت اسلامباغ (هندوباغ) در نزدیکی کویته از آن جمله است.
لرزهزمینساخت مکران
هنگامی که صفحهای به زیر صفحة دیگر میرود، مقدار لرزهخیزی بالا است، در حالی که، به عنوان یک زون فرورانش فعال، در مکران توان لرزهخیزی بسیار ضعیف است. این امر به دو دلیل است. یکی فرورانش کم شیب. دوم این که در مکران مجموعة برافزایشی درآب است و به دلیل وجود آب در منافذ سنگها، رفتار سنگها پلاستیک است و نه شکننده. به گفتة دیگر، وجود آب، نیروهای مؤثر را کاهش میدهد. با این حال، وجود پادگانههای دریایی و وجود 9 گلفشان، نشانة پویایی این پهنه است که از آن جمله میتوان به زمینلرزة 1945 پاسنی اورمارا پاکستان با بزرگی 3/8 اشاره کرد.
همانگونه که گفته شد، تا فاصلة 70 کیلومتری ساحل، رومرکز زمینلرزههای مکران کم ژرفا هستند (ژاکوب و گیتمیر، 1979) ولی پس از فاصلة 70 کیلومتری، زمینلرزهها کانون ژرفتری دارند به گونهای که در جنوب کمان ماگمایی، به ژرفای حدود 80 کیلومتر میرسد (شکل 2-27).
توضیح: دشت زابل بخش کوچکی از ناوة (Trough ) داریرود افغانستان مرکزی است که با گسل هریرود از حوضة فلیشی خاور ایران جدا شده است (شکل 9-11). بخش افغانی این فرونشست با رسوبهای نئوژن – کواترنر پوشیده شده است و تنها در پهلوهای ناوه میتوان لایههای چینخوردة کرتاسه را دید. در بخش جنوبی ناوه، در کوههای کانهنشین دایکها و کربناتیتهای آتشفشانی با سن کواترنر نیز برونزد دارند. ولی در ایران، به جز رخنمــون کم ارتفاع کوه خواجه، بقیة دشت زابل با رسوبات دریاچــهای – آبرفتــی پوشیده شده است و به همینرو دانستة چندانی از این فرونشست در دست نیست. بررسیهای ژئوفیزیکی نشان میدهد که روند کلی این دشت شمالی – جنوبی است و حجم درخور توجهی از نهشتههای نئوژن تا کواترنر در آن انباشته شدهاند که تنها ردیفهای کواترنر آن 2500 متر ستبرا دارد.